اطلاعات مطلب
15 مرداد 1388

میلاد امام زمان (عج) و نیمه شعبان مبارک باد

دسته بندی: ⥀ شعر و متون ادبي

به نام خدا

میلاد امام زمان (عج) بر همه عاشقان آن امام مبارک باد

*** امام زمان (عج) ***

روزی می آیی چه زیبا می شود
در زمین آنروز چه غوغا می شود

می شود هر جا پر از مهر و وفا
خسته دل آندم مداوا می شود

ظلم ها می خشکد آنجا بودنت
صلح و دوستی آنجا رویا می شود

غنچه ها وا می شوند با نوبهار
لحظه لحظه آن چه دیبا می شود

چشمه می جوشد زلال و شادمان
تشنه ات در صف هویدا می شود

صوت قرآن می رسد از هر طرف
وقت روحانی مهیا می شود

بلبلان را نیست آرام و قرار
در بهارم دل شکوفا می شود

اشک شوقت می چکد از گونه ها
قطره قطره نیکی در یا می شود

می رسند از هر طرف بس عاشقان
در نمازت صف مصلا می شود

طاهری گر عاشق است و منتظر
در کلامش شعر چه معنا می شود
***
میر حمزه طاهری هریکنده ای (نوپا)

ابر تگ‌ها: شعر ميلاد امام زمان

اطلاعات مطلب
9 مرداد 1388

ای مهربان کجایی ...

دسته بندی: ⥀ شعر و متون ادبي

قسم به هر که عاشقه , خدا کند بیایی

رو شونه های گرمت
بهار بی صدایی
از خواب خوش پریدم
ای مهربان کجایی

بی تو منی شکسته
گسسته و یه خسته
شاید رسی , برایم
یه همدم و صفایی

بر قایقی شکسته
کجا کنم نگاهت
از ترس صید طوفان
آنجا مرا خدایی

از رنج و سختی راه
دل خسته و مریضم
در آرزوی دیدار
آنوقت مرا شفاهی

از بس که دور دورم
ز دیدنت شکستم
حالی دیگر ندارم
زبس که بی وفایی

تو سایبون عشقت
بیا مرا صدا کن
قسم به هر که عاشقه
خدا کند بیایی
***
میر حمزه طاهری هریکنده ای (نوپا)

ابر تگ‌ها: شعر عاشقانه

اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 1202
  • نويسنده: fsheida
  • تاريخ: 9 مرداد 1388
9 مرداد 1388

زندگینامه شاملو

دسته بندی: ⥀ شعر و متون ادبي

زندگي نامه :شاملو

احمد شاملو در بيست و يكم آذر سال 1304 در خانه 134 خيابان صفي علي شاه تهران متولد شد. پدرش حيدر و مادرش كوكب عراقي بود. به دليل اينكه پدرش افسر ارتش بود و از اين شهر به آن شهر اعزام مي شد , شاملو هرگز نتوانست همراه خانواده براي مدتي در شهري ماندگار شود و تحصيلات مرتبي داشته باشد در سال 1322 براي اولين بار پايش به زندان هاي متفقين باز شد , اين در حقيقت نيز تير خلاصي بود به تحصيلات نامرتب او.
شاملو در سال 1326 نخستين مجموعه شعرش را به نام "آهنگ هاي فراموش شده" منتشر كرد. "آهنگ هاي فراموش شده" مجموعه اي ناهمگون از شعر هاي كاملا سنتي تا اشعار نيمايي شاملو بود , حتي نوشته هاي كاملا بي وزن,قافيه و آهنگ كه بعد ها به نام شعر منثور يا شعر سپيد شهرت يافت در آن ديده مي شود. انتشار اين مجموعه ها در دنياي شاعري شاملو اهميت چنداني نداشت و همچنان كه خود او در مقدمه كتاب پيش بيني كرده بود كه اين نوشته هاي منظوم و منثور آهنگ هايي بود كه زود به دست فراموشي سپرده شد. اما اين مجموعه به جهت آنكه حاوي نخستين نمونه هاي شعر سپيد فارسي است نشر آن در اين سال قابل توجه است.
شاملو از انتشار اين كتاب و عدم استقبالش افسرده نشده و به كار ترجمه و فعاليت هاي ادبي در نشريات ادامه داد. در سال 1330 او مجموعه شعر "قطعنامه" و شعر بلند "23" را منتشر كرد. اين مجموعه حاوي 4 شعر بلند بود كه نشان مي داد , شاملو با عبور از شيوه نيمايي براي خود راه تازه اي مي جويد كه خود نيما و پيروان راستين او هرگز علاقه چنداني به آن نشان ندادند.
پس از اين مجموعه "شعر آهن ها و احساس ها" را منتشر ساخت. در اين دوره شاملو به مدت يكسال در زندان به سر مي برد كه پس از آزادي به فعاليت هاي ادبي و فرهنگي خود ادامه مي دهد و تا آخرين روز هاي زندگي دست از كار نمي كشد. شاملو پس از يك دوره ترديد و نوسان ميان غزل و شعر اجتماعي سر انجام راه خود را برگزيده و در مسيري قرار گرفت كه به عنوان يكي از برجسته ترين شاگردان نيما كه راه جديدي را در عرصه شعر و شاعري ايجاد كرده است به شمار مي رود. او از شعر شاعران جهان تاثير پذيرفت و خود نيز بسياري از اشعار شاعران جهان را به فارسي برگرداند و يا به گونه اي باز سرايي كرد كه بي گمان بسياري از باز سرايي هاي شاملو از اصل شعنيز بهتر و رساتر شده اند. او تاريخ ادبيات كهن را به خوبي مي شناخت,البته شايد درباره بعضي از اظهار نظر هايي كه درباره شاعران كرده است دچار اشتباه شده است , اما توانايي او در شعر كلاسيك غير قابل انكار است. حاصل آشنايي او با ادبيات كلاسيك , تصحيح و روايت از "افسانه هاي هفت گنبد" , "رباعيات ابو سعيد ابوالخير" , "خيام" و "حافظ شيرازي" است.آشنايي او با ادبيات جهان ترجمه آثاري چون نمايشنامه "عروس خون" , "افسانه هاي چيني" , "اشعار لوركا" , "رمان پا برهنه ها" , "سي زيف و مرگ" , "غزل غزل هاي سليمان" , "مفت خوره ها" , "شهريار كوچولو" و ... "دن آرام" كه بي شك شاهكار او بشمار مي رود. شاملو "دن آرام" را ظرف مناسب براي كتاب كوچه يافت و در اين كتاب دست به تجربه هاي جديدي در عرصه ترجمه زد. اگر شاملو اعر هم نبود , تنها با اين ترجمه بي نظير در تاريخ ادبيات ايران نامش ماندگار مي ماند.

شاملو پس از انتشار مجموعه هاي "باغ آينه (1338) , آيدا در آينه (1343) , آيدا درخت و خنجر و خاطره (1334) ققنوس در باران (1354) مرثيه هاي خاك (1348) شكفتن در مه (1349) ابراهيم در آتش (1352) و دشنه در ديس (1356) " در زبان به ديگاهي كاملا مستقل ذست يافت و موقعيت و جايگاه ممتازي ميان شاعران نوپرداز و تحصيل كردگان متمايل به غرب پيدا كرد . ويوگي عمده شعر هاي او از لحاظ محتوا نوعي تفكر فلسفي-اجتماعي است و از طريق تمثيل نماد و اسطوره هاي غربي و انساني بيان مي شود , به ويوه اينكه او در خلال اشعار اشاره هاي روشني به نماد مسيحيت درد كه شعر او از اين جهت نيز متمايز مي شود.

شاملو و آيدا (همسر دوم شاملو)
---------------------------------------------
آزادي اغلب شعر هاي او از هر نوع قيد اعم از وزن و قافيه به شيوه هاي سنتي ويوگي عمده اي است كه در شعر نو ايران سابقه چنداني ندارد. به نظر مي رسد كه آهنگ سخن او گاه به نثر هاي سده چهارم و پنجم و زبان ترجمه هاي تورات و انجيل نزديك مي شود , در همين راستا ناقدان از تاثير آشكار نثر بيهقي بر شعر شاملو غافل نمانده اند. شعر شاملو از نظر بيان , فرم و پرداخت ادبي , استفاده مبتكرانه از عناصر ادبي و زباني بسيار حائز اهميت است و از جهات مختلف قابل بحث و بررسي است.

شاملو با يك عمر پايمردي و تلاش در عرصه فرهنگ و ادب ايران و جهان بالاخره در بامداد يكشنبه دوم مرداد ماه 1379 ديده از جهان فرو بست.

۴ اثر از احمد شاملو :

 
دانلود كتاب نگراني هاي يك شاعر از سرور پيكو فايل
 
 

ابر تگ‌ها: زندگي نامه شاملو, كاشفان فروتن شوكران, نگراني هاي يك شاعر, مقدمه ي حافظ شيراز, احمد شاملو, مجموعه هواي تازه, كتاب پريا

اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 1271
  • نويسنده: fsheida
  • تاريخ: 9 مرداد 1388
9 مرداد 1388

" اینگونه بودن "

دسته بندی: ⥀ شعر و متون ادبي

صدایی خسته در صد واوه ی مبهم
وصدها واوه ای در سطر خیس قطره های اشک
میان خیسی هرخط دفتر . . . در تب فریاد
و چون سرخی غمبار شقایق ها
نگاهی غمزده خونین
درون سینه اش رنگ سیاهی های یک اندوه
و تکرار خطوط اشک
میان خط به خط دفتری خاموش
و اما بازهم خاموشی و اندوه
ودر صدها سوال مانده در تردید
به سرگردان سکوتی
باز پیچیدن بخود . . . در یاس نا سامان یک "بودن"
نیازی سخت درمانده
به فریادی ز قعر سینه ای همواره در خاموشی مطلق
ویک نومیدی سخت وسیاه از هرچه بودن
در میان اوج نامردی به قعر نامرادی ها
اگر حق هم چنین باشد
چنین حق دل من نیست
نه حتی حق تو در بودنی
تنها برای زنده بودن ها . . . فقط یکبار !
نه بار دیگری از روی دانش های عمری زندگی کردن . . . ( فقط یکبار ! )
ولیکن زندگانی ، زنده بودن نیست !
بسی بالاتر از این ، حق ِ بودن هاست !
و اما عشق . . .
گذار رودباری در رگ خونین قلبی پر طپش اما . . .
رسیدن تا به مردابی میان زندگانی بین آدمها !
ز دنیا حق من " اینگونه بودن "
باز هم ، حق دل من نیست . . . نه حتی تو !
خداوندی که جان بخشیده قلبی را
به هر تن در جهان خویش
تنی آزاده را روی زمین همواره می جوید
واما آدمی درحد جای خود
گرفته حق بودن را ، میان این زمینِ ِ تا ابد
درگیر ناحقی !
نه دیگر ! حق تو یا حق من "اینگونه بودن "نیست !

سروده ی : فرزانه شیدا - fsheida
دوشنبه ۲۹تیرماه ۱۳۸۸

ابر تگ‌ها: اين گونه بودن, فرزانه شیدا

اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 1153
  • نويسنده: fsheida
  • تاريخ: 7 مرداد 1388
7 مرداد 1388

دریای محبت

دسته بندی: ⥀ شعر و متون ادبي

 
من بدریای محبت در عشق
موج در موج همه فریادم
ساحل روح مرا قسمت بود
که تو چون شن بدهی بر بادم

مانده ام با دل دریائی خویش
موج بی ساحل افتاده به باد
آه ای عشق چه گویم زغمش
از غم وهجر ونبودش فریاد

با چه امید به هر جوشش اشک
موج اشکم برود بی ساحل
در کجا سینه بگیرد آرام
در کجا ر وح بگیرد منزل؟!

بعد از این قلب منو دربدری
بعد ازاین موج سرشکم شب وروز
آه ...ای عشق دگر باره ببین
دل من باغم خود مانده به سوز!

او که بی هر سخنی راهی شد
همچو یک قایق گم کرده مسیر
دل دریائی من را طی کرد
تا که شد از منو از عشقم سیر !

شاید او با گذر از بحّر دلم
خود گم کرده ی خود پیدا کرد
لیک دریای دلِ ِ من گم شد
اوبه عشقی دل من "شیدا" کرد!

آه شـیدا ! ... توکه در سوزدلی
دیگر از درد درون باز مگو
باش خاموش و به خلوت بنشین
دیگر آرامش خود ، باز بجو

باد هم گر گذری کرد بدل
اشک غم را بدلت ٫ سیل مکن
تو که "فرزانه "ی عاقل بودی!
سوی" شیدا" ئی خود میل مکن !

تیرماه 1387 فرزانه شیدا/ fsheida

ابر تگ‌ها: فرزانه شيدا, درياي محبت

اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 1356
  • نويسنده: fsheida
  • تاريخ: 7 مرداد 1388
7 مرداد 1388

نقد شعر زمستان اخوان

دسته بندی: ⥀ شعر و متون ادبي

نقد شعر زمستان اخوان

به قلم محمد کاظم کاظمی
«زمستان‌» مهدی اخوان ثالث به راستی یک کارگاه آموزشی شعر است‌. اثری است که با درنگ در جوانب گوناگون آن‌، می‌توان نکات بلاغی بسیاری را دریافت و خود به کار بست‌. به واقع این شعر، هم به کار عموم مخاطبان می‌آید، برای حظ بردن‌; و هم به کار مخاطبان خاص می‌آید، برای یاد گرفتن ظرایف و لطایفی که در آن نهفته است‌. و ما در این نوشته می‌کوشیم که با سیری پا به پای هم در این شعر، بعضی از این ظرایف را دریابیم و تجزیه و تحلیل کنیم‌.

هنرمندی های زبانی و موسیقیایی‌
زمستان از نظر قالب‌، یک شعر نیمایی کامل است‌، همانند بسیاری از آثار اخوان‌. اصول و قواعد شعر نیمایی‌، طبق پیشنهادهای نیما ـ که اخوان نیز آن ها را در کتاب «بدعت ها و بدایع نیمایوشیج‌» تبیین و تفسیر کرده است ـ در آن به تمام و کمال رعایت شده است و این‌، خود می‌تواند برای کسانی که در شیوه مصراع‌بندی شعر نیمایی لغزش و یا اهمالی دارند، به کار آید.

شعر، از نظر وزن با زنجیرة «مفاعیلن‌» ها بنا شده است و این یکی از وزن های مطلوب و دلخواه اخوان است‌. او شعرهای «آواز کرک‌»، «چاووشی‌»، «کتیبه‌» و «قصه شهر سنگستان‌» را نیز با همین وزن سروده است‌.

چنان که می‌بینیم‌، همه مصراع ها از لحاظ زنجیره هجاها از جایی یکسان شروع شده‌اند و این‌، قانونی است در قالب نیمایی‌. مثلاً در این زنجیره خاص‌، همیشه باید اولین هجای مصراع ها کوتاه باشد و این جا چنین است‌.

ولی مصراع هایی که از اول زنجیره شروع نشده‌اند و ادامه مصراع بالایی به حساب می‌آیند، طبق قاعده به اواسط سطر می‌روند. ببینید.

سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت‌، سرها در گریبان است‌.

ملاحظه می‌کنید که مصراع «سرها در گریبان است‌» چون از نظر زنجیره وزنی در ادامه مصراع بالاست‌، از اواسط سطر شروع شده است‌. به واقع این دو مصراع از نظر وزن‌، یک مصراع کامل‌اند.

سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت‌، سرها در گریبان است‌.

از این که بگذریم‌، بقیه مصراع ها همه از اول زنجیره و هم‌ چنین اول سطر شروع شده است‌.

این شعر از لحاظ قافیه ‌آرایی نیز مقارنتی با کارهای نیمایوشیج دارد، یعنی یک ردیف و قافیة کلّی دارد (ان است‌) که در پایان بندها تکرار می‌شود و تعدادی قافیة درونی مثل «تاریک / نزدیک‌»، «آی / در بگشای‌»، «رنجور / ناجور»، «کوتاه / آه‌» و امثال این ها.

ولی وزن و قافیه گام اول است و شاعری مثل اخوان هیچ‌گاه به این ها بسنده نمی‌کند. این شعر از تناسب های لفظی و معنوی نیز در حدّ خوبی بهره دارد. مثلاً در عبارتهای «دیدار یاران‌»، «پیر پیرهن‌ چرکین‌»، «تگرگی نیست‌، مرگی نیست‌»، «سیلی سرد زمستان‌» و «بفروز، شب با روز» نوعی تکرار حروف (واج‌آرایی‌) دیده می‌شود که گاه در اول کلمات است و گاه در آخر آن ها.

و نیز باید اشاره کرد به تضاد و مراعات نظیر در کلمات «دور» و «نزدیک‌»، «مسیحا» و «ترسا»، «جوانمرد» و «ناجوانمردانه‌»، «روم‌» و «زنگ‌»، «سال‌» و «ماه‌»، «مرده‌» و «زنده‌»، «شب و روز».اما از شکل های گوناگون موسیقی و آرایه‌های ادبی که بگذریم‌، برجستگی مهم دیگر شعر «زمستان‌»، درزبان آن است‌. ما اخوان را به باستان گرایی زبانی‌اش می‌شناسیم‌، ولی کمتر دقت کرده‌ایم که زبان شعر او به واقع اجتماع نقیضین است‌. این زبان از یک سو برخوردار از ویوگی های زبان کهن نظم و نثر فارسی است و از سویی دیگر، از زبان محاوره امروز بهره دارد. مثلاً در همین شعر زمستان‌، از سویی عبارت هایی با بافت کهن‌، همچون «سر برنیارد کرد» و «دست محبت سوی کس یازی‌» و «من امشب آمدستم‌» دیده می‌شود و از سویی نیز عبارتهایی بسیار محاوره‌ای همچون «دمت گرم‌» و «تیپا خورده‌» و «میهمان سال و ماه‌». جمع میان این دو خاصیت‌ِ به ‌ظاهر متضاد، آن ‌هم به گونه‌ای که به چشم نزند، کار سهلی نیست و تسلط بسیاری بر هر دو نوع زبان می‌طلبد، همراه با قدرت در رعایت اصول بلاغی‌.

اما بدایع زبانی این شعر، به این جمع اضداد خلاصه نمی‌شود. شاعر در زبان شعر صاحب ابتکار است و کمتر شعری از او می‌توان یافت که خالی از ترکیب ‌سازی ها و واوه‌گزینی‌های بدیع باشد.

در شعر زمستان‌، هم ترکیب‌های زیبا می‌توان یافت و هم واوگانی که برساخته شاعرند یعنی «گرمگاه‌»، «پیرهن‌چرکین‌»، «لولی‌وش‌»، «مرگ‌اندود» و «بلورآجین‌». شاعر بدین گونه‌، علاوه بر وام‌گیری از ذخایر زبان‌، به این ذخایر می‌افزاید و علاوه بر آن‌، در اثرش نوعی شگفت‌انگیزی هم می‌آفریند.

جمع نماد و واقعیت‌
شعر یک ساختار نمادین دارد، یعنی شاعر، زمستان و متعلقات آن را نمادی دانسته است از یک سلسله حقایق اجتماعی و سیاسی‌. مصداق این نماد، در این جا برای ما چندان قابل بحث نیست‌. آنچه مهم است‌، این است که شعر در صورت ظاهری ـ بدون در نظرداشت معانی باطنی ـ هم کاملاً یک سیر منطقی دارد، به‌گونه‌ای که می‌توان آن را توصیفی کامل از یک زمستان واقعی دانست‌. به بیان دیگر، این شعر هم در بستره واقعی خود معنی می‌گیرد و هم در شکل نمادین‌.

حفظ توأم نماد و واقعیت‌، کاری است دشوار و البته یکی از رموز توفیق یک شعر. بسیاری از شعرهای خوب و ماندگار فارسی‌، این خاصیت را دارند، که من دوست می‌دارم در این میان به «آی آدمها»ی نیما یوشیج‌ ، «آب‌» سهراب سپهری و «حیاط خانه ما تنهاست‌» فروغ فرخ‌زاد اشاره کنم‌. در ادبیات کهن ما، شعر حافظ غالباً این خاصیت را دارد و همین از دلایل قوت آن است‌. ببینید این بیت را که هم مصداق واقعی دارد و هم مصداق نمادین‌.

هر چه هست از قامت ناساز بی‌اندام ماست‌

ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست‌

در زمستان اخوان ثالث نیز با خاطرجمعی تمام‌، می‌توان مدعی شد که شاعر یک زمستان واقعی را توصیف می‌کند و نیز با جرأت می‌توان گفت که در پشت این واقعیت‌، یک حقیقت دیگر نهفته است‌. جالب است که شاعر در هیچ جای شعر، به این نکته تصریح نمی‌کند و این قضاوت را به ما می‌گذارد. شعر «کتیبه‌» از او نیز همین خاصیت را دارد و این چیزی است که مثلاً در «قصه شهر سنگستان‌» نمی‌توان یافت‌. در آن جا شاعر به معنی ضمنی اثر خویش‌، تصریح کرده است‌.

گردآوری مصالح و ابزار بیانی‌
اما این توصیف عینی و واقعی‌، میسر نشده است‌، مگر با تلاش شاعر برای گردآوری هر آنچه در توصیفی از زمستان به کارش می‌آمده است‌. تاریک و غبارآلود بودن راه‌، نفسی که ابر می‌شود، به‌ هم خوردن دندان ها، بلورهای یخ آویزان از درخت ها، لغزنده بودن مسیر، در جیب بودن دست ها، سرخ شدن گوش ها، همه جلوه‌های زمستان است‌. شاعر کوشیده است هرآنچه را در زمستان قابل مشاهده است‌، در این شعر گردآورد. این یک موضوع مهم است که شاعر به تناسب فضایی که ایجاد می‌کند، همه مصالح و ابزار کارش را فراهم کند، در زوایا و جلوه‌های گوناگون موضوع کارش خیره و دقیق شود و بکوشد که از هر یک از این جلوه‌ها بهره‌ای هنری بگیرد.

تخیّل ابتکاری و شفّاف‌
شعر «زمستان‌» فضایی تازه دارد. شاعر از چیزی سخن می‌گوید که در گنجینه شعر کهن ما کمتر نمونه دارد. جالب این است که اخوان‌، دو شعر نیمایی جدّی دربارة فصل ها دارد. یکی درباره پاییز است (باغ من‌) و دیگری درباره زمستان (شعر حاضر). چرا شاعر توصیفی از بهار ارائه نمی‌کند؟ شاید چون دیگر شیره این موضوع کشیده شده است و کمتر می‌توان در این موضوع حرف تازه‌ای گفت‌. (1) ولی زمستان‌، موضوعی است نسبتاً دست‌نخورده و این خود به قدرت شاعر در تصویرگری‌، می‌افزاید.

ملاحظه می‌ کنید که سراینده در این شعر، می‌کوشد یک فضای اختصاصی ایجاد کند و این‌، خود امکان کشف های تصویری را فراهم می‌آورد. می‌پذیرم که اخوان شاعری بسیار تصویرساز نیست‌، ولی با این هم چون به فضاهای خاص می‌گراید، از آن ها تصویرهایی تازه استخراج می‌کند. تصویرهای شعر اخوان اندک‌اند، ولی غالباً شفّاف و عینی و حاصل کشف شاعر.

در این شعر نیز در هیچ جایی شاعر تصویرهایی ذهنی‌، کلّی و متزاحم نیاورده است‌. کوشیده ‌است در جلوه‌های ملموس فصل زمستان خیره شود و با بیان هنری آن ها، شعر را عینیت تمام ببخشد. بر هم خوردن دندان را صحبت سرما و دندان دانستن‌، یک مجاز زیباست و در عین حال‌، بسیار عینی و ملموس‌. همین‌گونه است تشبیه درختان زمستان به اسکلت های بلورآجین و تشبیه سرخی شفق به گوش سرما برده‌.

یک نکته جالب و قابل یاد کرد در اینجا، تشبیه «شخص لرزان‌» به «موج‌» است‌. چرا شاعر نگفته است «میهمان سال و ماهت پشت در چون بید می‌لرزد»؟ شاید از آن روی که لرزیدن بید به سبب تکرار بسیارش در زبان محاوره‌، دیگر نقش تصویری‌اش را از دست داده و به واقع به یک هنجار بدل شده است‌. این قضیه بسیار اتفاق می‌افتد که یک تشبیه قوی‌، بر اثر تکرار بسیار، خاصیت القایی خود را می‌بازد و چه بسا یک تشبیه نه‌چندان قوی ولی تازه‌، تأثیر بیشتری از آن دارد. وقتی بگویند «او مثل بید می‌لرزد» ما شاید دیگر یک بید لرزان را در ذهن مجسّم نکنیم‌، ولی اگر بگویند «او مثل موج می‌لرزد» این تجسّم زودتر رخ می‌دهد.

ابر تگ‌ها: نقد شعر اخوان ثالث

اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 1603
  • نويسنده: fsheida
  • تاريخ: 5 مرداد 1388
5 مرداد 1388

ذرات طــــلائی- 60 سخن از بزرگان اروپا- ترجمه ی : فرزانه شیدا

دسته بندی: ⥀ سخن بزرگان

###### ذرات طــــلائی #######
ذرات طــــلائی- 60 سخن از بزرگان اروپا- ترجمه ی : فرزانه شیدا

60 سخن از بزرگان اروپا
انتخاب و ترجمه ی : فرزانه شیدا
ماخذ محقق : کتابها:
***- کلماتی که زندگی می کنند
(ord som lever)
نویسنده: مارگارته بُونه ویه
margarete bonnevie
أود یان هولن
codd johan holen
####- چیزهائی که میشود اینگونه گفت!!!
**** den som kunne sagt sånn ****
مترجم: فرزانه شیدا farzaneh sheida

درباره کتابها :

نخستین کتاب :کلماتی که زندگی می کنند.

این کتاب شامل چهارصد (400) جمله ازحُکما و بزرگان نروو و سایر کشورهای جهان می باشدکه شامل 10 بخش میگردد که هشت بخش آن به هشت(8) زبان زنده دنیا ترجمه گردیده است که عبارتند از:

( انگلیسی نرووی آلمانی سوئدی دانمارکی.ایتالیائی.فرانسه ولاتین)

و بخش نهم(9) مشتمل از ضرب المثلهای متداول اروپائی و در آخرنام نویسندگانی است که به زبان نرووی :این "ذُرّت های طلائی" یا به زبان ما " جملات طلائی"

از بزرگان را بیان کرده اند
*
کتاب دوم: آنچه که میشود اینگونه گفت!!!

*نویسنده:أود یوهان هولن
که شامل بخشهای مختلفی در زمینه های مختلف:
احتماعی سیاسی ورزشی هنری وغیره میباشد و بیشترین جملات از این کتاب ترجمه گردیده است و مترجم با در نظر گرفتن دین, آداب ,سنت وفرهنگ جامعه کلماتی را برگزیده است که مغایر با شئونات اسلامی ,اخلاقی و اجتماعی ما نباشد!!!
 امید که از این "کلمات طلائی"
استفاده برده و مترجم قادر بوده باشد که اصطلاحات وکنایایت و مفهوم اصلی عبارات فوق را به شیوه ای قابل قبول طبع همگان با این اثر منتقل کند!
با امید موفقیت همیشگی برای شما در راه زندگی: (فرزانه شیدا)

بخش اول زندگی وعشق:

*
انسان تنها یکبار زندکی میکند درنتیجه , امکان آن بسیار کم خواهد بود که چیزی را دوبار تجربه کند که بیشترین شوق و هیجان را باو میداد!!! لانگه لونینگ
*
مسلم است که در زندگی بسیار ساده تر است که انسان به داخل شهر رفته در رستورانی ساکت وآرام به آسوده گی بنشیندونوشیدنی خود را بآرامی بنوشد در زمانیکه اساس زندگی بر پایهء تلاش جهد وسازنده بنا شده است!!! آریلد نیگوست
*
من فکر میکنم هیچ احساسی رهائی و آزادی بیشتری را به کسی نخواهد داد وقتی که جرأت کنی در زندگی بمانند یک اتومبیل مجدد بچرخی و دور بزنی!!! ماریه بونه ویس
*
زندگی من همواره چون فاجعه ای بوده است که هرگز اتفاق نیافتاده بود !!! أوئستین وویک
*
من احساس میکنم همواره بدنبال چیزی هستم که هرگز نخواهم یافت!!! أوله نوئرر
*
زندگی کوتاه تر از آن است که درتمامی مدت با جدّیت بآن نگاه شود!!!(گاه باید فکر روح ومغز را استراحت داد) أرلین لاگ راید
*
بسیاری افراد زمان زیادی را صرف می کنند تا زندگی خود را بسازند بی آنکه بدانند در این جستجو هرلحظه در حال زندگی کردن هستند!!! پئر بُورتن
*
برای من سفر مانند مجازاتی ست که بخود می دهم در زمانی که زندگی در نگاهم بسیار آزار دهنده و تلخ می شود!!!برگلیوت هوبک هاف
*
پول در تمامی دنیا مانند یک بیماری ویروسی است که مردم دنیا نمی توانند از شر آن خلاص شوند!!!جورج آپنس
*
رابطه من با پول ، این گونه است که من هرگز اهمیتی به آن نمی دهم اینگوارد آمبیورسن
*
برای من همیشه یکسان بوده است که صفرهای روی پول و چک و... در جلوی آن قرار داشته باشد یا در پشت آن !!!(کنایه ای از اینکه پو ل برای من ارزشی ندارد!!!) تور أرلینگ استاف

*
برای من بزرگترین مسئله دو جانبه در زندگی این است که عاشق کسی باشم که عاشقانه دوستم دارد! ماریا مُراستُود
*
داشتن یا بدست آوردن کسی آنقدر ها مهم نیست آنچه مهم است این است که عاشقانه یکدیگر را دوست داشته باشند ! اوآ سی دبرِرگ
*
من فکر میکنم همه زندگی رویائی ست از عشق! أوله پاسه
*
من میدانم که من زیباترین عشق خود را در یک کتابخانه ملاقات خواهم کرد! هاوارد سیلته
*
در زندگی هیج چیز مهم تر از این نیست که با قلب خود در صلح باشی نینا کارین مونسن
*
من هرگز اجازه نخواهم داد پول مانع کاری شود که می خواهم انجام دهم!!! کارستن ایس شن
*
در کار یک سیاستمدار عشق بایدنقطه یا نشانه هر هدف باشد!!! رئول استین
*
این کمکی نیست که تو مداوم کاری را انجام دهی که از عهده ء آن بر میائی مهم این است کاری را بتوانی انجام دهی که تاکنون نمی توانستی و یاد نگرفته بودی!!! بیانجار هُوُف
*
تغییر آن چیزی نیست که می آموزیم آن چیزهائی ست که از دست می دهیم جوستین گاردر
*
دنیا پر از مشکل گشاهائی ست که بدنبال مشکل ها می گردند!!! پئر اسلاکرتس وُوگ
*
انسان نمیتواند کیف پول خود را در قلب خود داشته باشد!!! تئو کوریت زینسکی
*
یک ریاضی دان کسی است که به تنهائی می نشیند وسعی می کند مشکلی را حل کند که حتی خودش هم نمی دانست چنین مشکلی وجود دارد!! آتله سربرگ
*
دانش اقتصادی چیز شیرینی است اما برای اقتصادانان در این معقوله هیچ دینامیت هیجان یا کششی در آن پیدا نمی شود بخصوص در مقابل آنانی که بدنبال رویا و آرزوهای بزرگ می روند و سعی می کنند آنرا انجام داده و کنترل کنند!!!  فرانس ویدربئرگ
*
زندگی کوتاه است اما طولانی ترین چیزیست که در اختیار ما انسانها قرار دارد فررد هاند هاین
*
در تصور من زندگی مانندنقطه ای روشن در تاریکی ست شل استاه
*
این نظر شخصی من است : شاد بودن مهمترین کاری ست که یک انسان می تواند انجام دهد!!! تیرین لیسه
*
اینکه کسی تبهکار اجتماعی باشد مانند این است که هفت سال با کوشش و سختی در دانشگاه تحصیل کرده باشد اما هیچ چیز نیآموخته باشد!!! أوله جیمز اوناستاد
*
در زندگی چشیدن طعم ها تلخی هاست که لذت طعم شیرین را افزون می کند!
*
آن کسی عاقل و باهوش است که در امروز زندگی می کند نه در گذشته و نه در آینده! ؟
*
معلوم نیست انسان تا فردا زنده باشد از این رو در لحظه های حال زندگی تلاش خود را برای زندگی کرده بکار بگیر ! ؟
*
جوان بودن مانند رها بودن در باد است که سریع نیز می گذرد! نیلسه أوله أفته بُرو
*
بسیار سخت است که مرد باشی اما قادر به کوبیدن میخی ساده نباشی! (در کنایه به : کارائی و همت انسانی) پُل گراهاند
*
هر انسان یک جزیره است درمیان دریای عشق و محبت ، که انسانها را بهم وصل می کند! أوسه ریتر ایویدسن
*
کشتن میل ستیزه جوئی در بسیاری زنان کاری بی اثر است و درست مانند آن است که سعی کنی با فشار بادکنکی را در زیر آب نگه داری دوباره بیرون می زند!! ورا هتریکس
*
تعطیلات مانند پیش غذائی از بهشت است!!!! (کنایه ای بر ضرورت تعطیلات در زندکی آدمی) آلکس یوهانسن
*
پیدا کردن شیطان کاری بسیار ساده است کافی ست باطراف خود بنگری کمی نخواهد پائید که اثری از او پیدا خواهی کرد! آندریاس شارت,وورد
*
من خداوند را باور و قبول دارم مشکل اینجاست که آیا او هم مرا قبول دارد؟! أوله پأئوسه
*
در هر یک نفسی که می کشی هم آسمان موجود است هم زمین! لایف أوترسن
*
تا زمانی که احساس می کنم نقاشی ونقش اصلی را نیافته ام به کشیدن ادامه خواهم داد! پئر کلیوا
*
من می توانم زمان زیادی را صرف کنم تنها برای انتخاب رنگ مسواکم ( کنایه از اینکه تفکر برای هر چیزی هر قدر ساده ضروریست)! هیلده هوملُوو
*
سخت ترین مأموریت که گرفتم این بود که پرنده ای را شاد بسازم با وجود داشتن پرنده های در یخچال اینکار بسیار سخت بود!!! فاین هالد
*
در واقعیت امر همهء انسانهای بالغ بمانند کودکانی در پشت نیمکت مدرسه در ماه اگوست(مهر در ایران)هستند! جانیکن إورلاند
*
بسیارند کسانی که قادر به انجام کاری هستند اما نمی توانند بیشتر از این که هستند باشند!!! جاکوب ولمان
*
هیچ دلیلی ندارد شاگردی را عصبانی وپریشان کنیم و سپس به تماشای او بنشینم! ماریا بن ست واگارد
*
هدف زندگی باید براساس این باشد :که درپیری با سلامت از دنیا بروی اما یک عمر قلبی جوان داشته باشی!!! اوسه ریتر اویدسن
*
کلمه مانند آب روان است که براحتی جاری میشود! توالد استول تندبئرگ
*
هرگز کسی که استعداد خوبی در تایپ کردن دارد پروفسور نخواهد شد!!! لوسی اسمیت

*
زندگی آنقدر کوتاه است که بعضی ها فقط میرسند کارهای ضروری خود راانجام دهند!!! فرد هند فاین
*
اگر قرار است انسان روزی تعادل روحی خود را از دست بدهد و بشکند بهتر آن است که در جوانی باشد چرا که بعد از آن محکمتر وقدرتمند تر زندگی خواهیم کرد! آرید هالاند
*
زندگی کردن چون مجموعه ای ست از لایه های زیرین یک سازنده گی عاشقانه ایست که دوباره و دوباره در طول زندگی بازسازی می شود اینرا زمانی باور می کنی که
آنرا امتحان کرده باشی!!! بیورنست یئرن
*
انسان آن چیزی خواهد شد که خود باور دارد! أودنه ساندروُل
*
زندگی زمانی معنا پیدا می کند که آن کارهائی را انجام دهی که جرأت انجام آن را نداشته ای
*
هر چیزی که بیرون از محدوده آبرو باشد جز شکست وتباهی نتیجه ای نخواهد داشت!! سامر سومروم
...و چند ضرب المثل اروپائی:
* همیشه به آنچه می خواهی فکر کن اما در مورد آن کمتر سخن بگو!
*در همه چیز همه چیز هست!!! (ضرب المثل فرانسوی)
ودر ختم کلام : نویسنده کتاب :أود یوهان هولن*: ( آنچه که می شود اینگونه گفت!)
کتاب خود را اینگونه به اتمام می برد که:
کتاب به آخر رسید ولی یادآور سه چیز برای من بوده است و آن اینکه همه خوبی ها در سه چیز است :

alle code ting er tre
1_اینکه من چیزهائی خوبی آموختم که هیچ جوابی برآن پیدا نمی شود!
هلگه توُروُند
2_بهترین چیزهائی که همیشه منظور من بوده است, آرزو می کردم که مد نظرم نبود!!!
فرانس ویندر بررگ
3_وسرانجام اینکه من از حماقت های خود در زندگی پخته شده ام!
الینُور فلور

*****امید در این رهگذر لحظات خوبی را سپری کرده باشید*
به نام او بپایان می برم که شروع همه آغازهاست

فرزانه شـیدا ۱۳۸۶ذرات طــــلائی- 60 سخن از بزرگان اروپا- ترجمه ی : فرزانه شیدا

ابر تگ‌ها: لانگه لونینگ, آریلد نیگوست, ماریه بونه ویس, أوئستین وویک, جورج آپنس, برگلیوت هوبک هاف, أوله پاسه, رئول استین, جاکوب ولمان, أود یوهان هولن, هاوارد سیلته, نینا کارین مونسن, تیرین لیسه, پُل گراهاند, لوسی اسمیت

اطلاعات مطلب
4 مرداد 1388

شعر یعنی ...

دسته بندی: ⥀ شعر و متون ادبي

شعر یعنی ...

شعر یعنی ، احساس و یک هنر
شعر یعنی ، ردپا و در گذر

شعر یعنی ، قالب و وزن و ردیف
شعر یعنی ، امتیاز و بس حریف

شعر یعنی ، نکته های عارفان
شعر یعنی ، شکوه های عاشقان

شعر یعنی ، خانه در احداث عشق
شعر یعنی ، ریشه در میراث عشق

شعر یعنی ، جانمازی در ادب
شعر یعنی ، هم شگفتی هم عجب

شعر یعنی ، نکته از دل می زند
شعر یعنی ، گفته بیدل می زند

شعر یعنی ، دریایی در زبان
شعر یعنی ، دنیایی در بیان

شعر یعنی ، چکه هایی از درون
شعر یعنی ، آیه هایی از برون

شعر یعنی ، با دل همساز است و بس
شعر یعنی ، با دل همراز است و بس

شعر یعنی ، چشمه هایی از غزل
شعر یعنی ، غنچه هایی از ازل

شعر یعنی ، با ترانه سازگار
شعر یعنی ، با بهانه یادگار

شعر یعنی ، نامه های پر سخن
شعر یعنی ، تازه های این زمن

شعر یعنی ، شعر نو و انجمن
شعر یعنی ، نو بهاری از سخن

شعر یعنی ، تازه از شعر قدیم
شعر یعنی ، شاعران را شد حریم

شعر یعنی ، در لباسی شاد و غم
شعر یعنی ، در عبایی نثر و نظم

شعر یعنی ، طالبانش در صفند
شعر یعنی ، حامیانش باورند

شعر یعنی ، بوسه های فکر من
شعر یعنی ، ناله های بکر من

شعر یعنی ، سازش حرف دلم
شعر یعنی ، حافظ دور و ورم

شعر یعنی ، در کنارش ماهری
شعر یعنی ، در رکابش ( طاهری)
***
میر حمزه طاهری هریکنده ای نوپا

ابر تگ‌ها: شعر یعنی, میرحمزه طاهری

اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 1089
  • نويسنده: fsheida
  • تاريخ: 1 مرداد 1388
1 مرداد 1388

اطلس دنیا*(ترانه)

دسته بندی: ⥀ شعر و متون ادبي

www.zavyeh.com
دل من خسته ازین روزای پررنـگ و ریـاسـت

خسته ازبازیچه بودن توی دست آدمـاســت

یعنـی تُواطلس دنیا جائی پیدا نمــیشه

که دل آدماشـم مثـله دل پاک خداست؟؟!!

همه جا رفتم وهر جادل من یه جورشکست

هنوزم هیچ نمیدونم ،دل من مال کجاســت!

یه جائی بایدباشـه تــو دنیامال دل مــن

اونجائیکه قلب من با روزگارش همصـداسـت

اونــجائی که دل بتـونه کـمی آروم بـــگیره

اونجاکه کلام دلـها با کلامـم آشنــــاســـت

انـگاری دنیـای من جدای دنیـای همـه ا سـت

آخـه این "غــریبه" بودن خالی از لطف و صفاست

اونجا که حــرف مـــحبت یه کـلام تازه نیست

اونجائی که عاشقی ، مخصوص قلب آدماست

همـه عــمرم تلف شـــدپی این شــهر غریب

"اما من هر جا میگـردم نمیدونم اون کجاست"؟
سروده ی :فرزانه شیدا

 


ابر تگ‌ها: اطلس دنيا, فرانه شيدا

اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 1055
  • نويسنده: fsheida
  • تاريخ: 31 تیر 1388
31 تیر 1388

عصر جدید / سروده ی فرزانه شیدا

دسته بندی: ⥀ شعر و متون ادبي

در خیالی به بلندای امید....حیله ای بود وفریب
 رفتن و جستن آن نام سپید...که به چشم منو تو
 یک کبوتر شد و بر بام پرید ...شرح آزادی انسان افسوس
 در همه شهر ودیار ....از سر بستن پرهائی بود
 که ز قلب منو تو می ر وئید
دل ما زندانی ست ...بر دل عاشق ما بالی نیست
 دست ویران گر این عصرجدید ...بندها بر دل عشاق کشید
 روح آزادهء مارفت بباد....آدمی بی دل و بی عشق دریغ
 همه آن رشتهیپیوندبرید
قرن آزادی انسان افسوس...عشق را ازهمه دلها دزدید
 وبه بیگانه شدن خو کردیم!
 روح ما در خود و در خویش خزید ...و جدا بودن ما
 تا به بیگانگی مادر و فرزند رسید....و کنون آزادیم
 آه ...آری...آزاد...
 تا در این قرن تمدن همگی ..یکه باشیم وغریب
 و هر آن دل که پری باز نمود یا... که در عشق طپید قفسی بیش ندید
بی خبر زآنکه رهائی به دلی ست...که غم خویش نداشت
  غرقه در خویش نبود
  ...از من خویش رهید...
 و به آن گلشن پیوند ز عشقهمچو خورشید دمید
 وبه سحرگاه محبت تابید
سبزی عاطفه را رنگی داد
تا به همراه دل عاشق ما .... به همان گرمی دیروز رسید
 به همان شعله ی عشق ...و به آن پیوندی ، که به آئین وجود
 معنی بودن داد ....و دگر باره به عشق
گرمی و لذت هستی بخشید
 
 
فرزانه شیدا
 

ابر تگ‌ها: عصر جديد, فرزانه شيدا