اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 2853
  • نويسنده: khandanpoor
  • تاريخ: 6 دی 1390
6 دی 1390

ولایت فقیه و مردم سالاری

دسته بندی: ⥀دين و مذهب-مسايل وحديث

چکیده : اصل ولایت فقیه ، ریشه در ولایت معصومان (ع) و سیرۀ پیشوایان دین دارد . این ولایت ، ضامن دینی بودن و مشروع بودن امور و حاکمیت در جامعه دینداران به ویژه شیعیان است . ولایت مطلقه ، نقطه مقابل ولایت حسبیه است و عهده داری تمامیت قلمرو حاکمیت و سرپرستی در حد پیامبر (ص) و امام معصوم (ع) است. قلمرو و حدود ولایت مطلقۀ فقیه ، همان دستورات و اهداف اسلام است که همگی تحت اختیار و سرپرستی پیامبر (ص) و دیگر پیشوایان معصوم بوده است. این ولایت مغایرتی با معصوم نبودن فقیه ندارد ؛ زیرا نایبان خاص معصوم (ع) هم مقام عصمت نداشتند ولی از ملکه عدالت برخوردار بودند. ولی فقیه نزدیک ترین فرد به معصوم است و با شرایط علم ، عدالت ، تدبیر ، شجاعت و آگاهی به مسائل روز، هرگز جهالت ها و دروغ مانند ضلمی بودن مثلث و سیاه بودن ماست را نخواهد گفت . اصل ولایت فقیه، وقتی با پذیرش اختیاری مردم همراه شود، مردم سالاری اسلامی رقم می خورد که در انقلاب اسلامی ایران تحقق یافته است.
 
باسمه الحق ولایت فقیه و مردم سالاری چکیده : اصل ولایت فقیه ، ریشه در ولایت معصومان (ع) و سیرۀ پیشوایان دین دارد . این ولایت ، ضامن دینی بودن و مشروع بودن امور و حاکمیت در جامعه دینداران به ویژه شیعیان است . ولایت مطلقه ، نقطه مقابل ولایت حسبیه است و عهده داری تمامیت قلمرو حاکمیت و سرپرستی در حد پیامبر (ص) و امام معصوم (ع) است. قلمرو و حدود ولایت مطلقۀ فقیه ، همان دستورات و اهداف اسلام است که همگی تحت اختیار و سرپرستی پیامبر (ص) و دیگر پیشوایان معصوم بوده است. این ولایت مغایرتی با معصوم نبودن فقیه ندارد ؛ زیرا نایبان خاص معصوم (ع) هم مقام عصمت نداشتند ولی از ملکه عدالت برخوردار بودند. ولی فقیه نزدیک ترین فرد به معصوم است و با شرایط علم ، عدالت ، تدبیر ، شجاعت و آگاهی به مسائل روز، هرگز جهالت ها و دروغ مانند ضلمی بودن مثلث و سیاه بودن ماست را نخواهد گفت . اصل ولایت فقیه، وقتی با پذیرش اختیاری مردم همراه شود، مردم سالاری اسلامی رقم می خورد که در انقلاب اسلامی ایران تحقق یافته است. کلید واژه: پیامبر (ص) ، ولایت فقیه، ولایت مطلقه، عصمت،معصوم،حکومت، مردم سالاری. دیباچه اصل ولایت فقیه ریشه در مذهب تشیع دارد که از دیرباز توسط امامان معصوم به منظور پایایی و پویایی و بالندگی خط پیامبران (ع) طرح شده است . روشن است که خط ولایت در درازنای تاریخ ، از پیشینه و امتداد فزون تری نسبت به نبوت و امامت برخوردار بوده است . از این رو ولایت در بر دارندۀ ولایت نبی، ولایت امام معصوم و ولایت فقیه است . این نکته بیانگر این حقیقت است که ولایت در زندگی اجتماعی و دینی امت، یک حبل المتین و عروه الوثقایی با جایگاهی محوری و شریف بوده، که فرض گسست آن ریسمان استوار و مهم و مقدس، گسست وحدت ؛ امنیت و سستی در روند تکاملی امت در عرصه های فردی و اجتماعی را در پی خواهد داشت . یکی از سنت های جاوید خداوندی که بر پایۀ آموزه های قرآنی ، تغییر و تبدیلی در آن راه ندارد ، سنت جانشینی در میان پیامبران و پیشوایان دین بوده است . بر این بنیاد ، زمام هدایت امت را نمی توان بدون آینده نگری و حساب و کتاب رها کرده و از اندیشۀ فرایند آن پس از مرگ هر نبی و امام و ولی فراغت جست . علامه محمدرضا حکیمی در این باره با اشاره به واقعۀ غدیر می گوید : « بر دعوت های اسلام : دعوت به یکتا پرستی ، حریت ، عدالت ، نماز و زکات و جهاد و امر به معروف و نهی از منکر نیز چهارده قرن گذشته است؛ اما اینها حقایق زمانی نیستند؛ حقایق ابدی اند. اینها را با واحد زمان نمی توان سنجید ؛ با واحد انسان و واحد « حیات انسانی » باید سنجید . و به دیگرسخن، اینها حقایق خدایی اند که تا جاودان دگرگونی نیابند ؛ چنان که قرآن فرموده است: «ولن تجد لسنه الله تحویلا». محتوای غدیر نیز یکی از همین حقایق خدایی و ابدی است که تا هر لحظه که فجری بدمد و طلوعی باشد و روزی آید، حقیقت آن ـ از نظر منطق الهی ـ باید حاکم بر زندگی و زندگی باشد.»[1] پس نه پیامبران و نیز پیامبر اعظم (ص) از دغدغۀ روزگاران پس از خویش به دور بودند و نه امامان معصوم (ع) فارغ از چنین اندیشه ای بودند. فقیه کیست ؟ فقیه کسی است که فقه می داند و فقه به دو معنا به کار می رود: 1ـ معنای عام ؛ یعنی آگاهی به تمامیت دین که عقاید، اخلاق و احکام را در بر دارد . 2ـ معنای خاص؛ یعنی آگاهی به حقوق و احکام شرعی. فقه ، ژرف کاوی و ژرف اندیشی در دین است که خداوند در قرآن کریم، نخبگان مردمان و دارندگان زمینۀ فهم و بصیرت را به آن سمت و سو فرا خوانده است: « و ما کان المؤمنون لینفروا کافه فلولا نفر من کل فرقه منهم طائفه لیتفقهوا فی الدین و لینذروا قومهم إذا رجعوا إلیهم لعلهم یحذرون . » [2] و سزاوار نیست که اهل ایمان همگی رهسپار ( جهاد ) شوند . اما چرا از هر فرقه ای از آنان گروهی رهسپار نشوند که دین پژوهی کنند و چون به نزد قومشان باز گشتند ، ایشان را هشدار دهند تا پروا پیشه کنند ؟ مفسران از جمله میبدی ، زمخشری ، ابوالفتوح و طبرسی ، از ابن عباس نقل کرده اند که چون خداوند در این سوره تأکید بسیار در امر جهاد فرموده است ، اصحاب رسول الله (ص) گفتند که هیچ کدام از ما از هیچ غزوه یا سریه ای باز نمی مانیم و همگی به جهاد می رویم و خداوند با تعبیر نفی ، نهی می فرماید که مؤمنان نباید همگی به جهاد روند و پیامبر (ص) را تنها بگذارند ؛ بلکه باید طایفه ای همراه پیامبر (ص) بمانند و در حضور او قرآن و علم دین ، از واجبات و مستحبات بیاموزند. قاسمی از غزالی نقل می کند که مراد از فقه در عصر اول ، بیشتر علم آخرت بوده است ؛ یعنی اصول عقاید و اخلاق ؛ نه لزوماً و فقط فقه اصطلاحی یعنی علم فروع [3]. ولایت یعنی چه ؟ راغب اصفهانی در معنای واژۀ ولایت می گوید : « دو چیز هرگاه چسبیده و کنار هم قرار گیرند که شیء سوم ، میان آن دو ، فاصله ای پدید نیاورد و پیوند شان را از هم نگسلد ، واژۀ ولی معنی و مفهوم پیدا می‌کند.»[4] ولایت به کسر واو و فتح واو هر دو در زبان عربی به کار می رود . در تفاوت این دو واژه، گفته اند که وَلایت به معنای محبت و یاری کردن است ؛ اما ولایت معنای مدیریت ، امارت و سرپرستی می دهد . با اشاره به چنین ولایتی است که قرآن دربارۀ پیامبر (ص) فرموده است : « النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم . » [5] پیامبر از خود مؤمنان به آنان نزدیکتر و سزاوارتر است . « انما ولیکم الله و رسوله.» [6] همانا سرور شما خدا و پیامبر است. ولایت بالذات و بالغیر: ولایت خداوند ، ولایتی ذاتی است که به خاطر وجوب بالذات و بی نیازی از غیر، آن را با تکیه به ذات خویش دارد ؛ اما ولات نبی (ص) امامان معصوم و فقیه، ولایت بالغیر و اعطایی است. نبی (ص) و امام معصوم از موهبت ولایت تکوینی هم برخوردارند؛ اما ولایت فقیه لزوماً از چنین ولایتی بهره مند نیست. پیشینۀ ولایت فقیه: اصل ولایت فقیه ، ریشه در کلام امامان معصوم (ع) دارد. در مقبولۀ « عمر بن حنظله» آمده است که امام صادق (ع) به وی فرمود: « ... نگاه کنید که کدامیک از شیعیان حدیث ما را روایت ، و در حلال و حرام نظر کرده و احکام ما را فهمیده و شناخته است . پس در نتیجه به حکم او راضی شوند . همانا من چنین شخصی را حاکم قرار دادم . اگر حکم کند و از او قبول نکردند ، حکم خدا را سبک شمرده اند و کسی که بر ما رد کند، یعنی از ما نپذیرد ، خدا را رد کرده است و آن در حد شرک به خدای تعالی خواهد بود . » [7] جام کلام امام صادق (ع) ، عبارت « فانی قد جعلته حاکما » بوده که ولایت فقیه ، حکمی است از سوی او (ع) . این حدیث که در نزد عالمان شیعی از ارزش و بهای گرانی برخوردار بوده ، به مقبولۀ عمر بن حنظله شهرت دارد . توقیع شریف حضرت ولی عصر (عج ) به اسحاق بن یعقوب کلینی چنین است : « و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها إلی رواه حدیثنا فانهم حجتی علیکم و اَنَا حجه الله علیهم . » [8] در رخدادهایی که پدید می آیند، پس به نزد راویان حدیث ما بروید ؛ که آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدا بر آنان هستم . ولایت فقیه و عصمت : برخی ولایت فقیه را به بهانۀ معصوم نبودن ولی فقیه بر نمی تابند و می گویند غیر معصوم دچار خطا می شود و از این بابت خسارت سنگینی را در پی خواهد داشت . حال آن که : 1ـ شرط اطاعت از یک پیشوا ، علم و عدالت است نه عصمت . 2ـ نایبان خاص امام (ع) چون نواب اربعه و یا برگزیدگان امامان (ع) مانند مالک اشتر ، هیچ کدام معصوم نبودند . 3ـ نسخۀ معصومیت دست یافتنی نیست ؛ یعنی خردها و عقل های همۀ مردم روی هم رفته ، مساوی با عصمت نخواهد بود . پس با این بهانه ، باید از هر حکومتی گریزان بود . 4ـ پزشکان و مهندسان که از آنان اطاعت می کنیم ، معصوم نیستند؛ از این رو معصوم نبودن آنان ، هرگز مانع پیروی از فرمان آنان نیست . 5ـ به قول عرب ها : « مالا یدرک کله ، لایترک کله » : آن چه کلش دست یافتنی نیست ، نباید کلش رها شود . پس ولی فقیه اگرچه معصوم نیست ؛ ولی شبیه ترین فرد از میان مردم به معصومان (ع) است . پس نباید گفت یا ولی معصوم یا هیچ کس! برای نمونه اگر در بیابانی خسته و گرسنه و تشنه باشی ؛ آنگاه کسی با یک دستگاه خودروی پژو به شما برسد و بخواهد شما را نجات دهد ، معقول و منطقی نیست که بگویی : نه من با کمتر از بنز نمی آیم . حال که بنز نیست ، با خودروی دیگری که یکی دو درجه از آن پایین تر است می آیی نه این که بگویی یا بنز یا هیچ . یا مثلا هنگامی که پولی را گم کرده ای و بخشی از آن پیدا شد، عقلا نباید بگویی یا همه آن یا هیچ! 6ـ هنگامی که حضرت رسول (ص) در میان نباشد ، شایسته ترین شخص برای جانشین او و نزدیک ترین کس از نظر ویژگی های علمی و عملی ، یعنی پیشوایان معصوم (ع) هستند و در عصر غیبت حضرت حجت (عج) ، بایسته ترین رهبر برای زمامداری مسلمانان ، کسی است که در نظر و عمل میراث دار دانش ، ارزش و معنویت او است که همان فقیه عادل جامع الشرایط است . 7ـ خود معصومان (ع) چنین فرموده اند که در روزگار غیبت پیشوایان معصوم (ع) ، فقیهان دادگر ، خویشتنبان ، دلیر و آگاه به اوضاع روزگار ، جانشین آنان باشند .بنابراین تردید و تشکیک در این میان ، هیچ توجیهی ندارد . پیروی از فقیهی با شرایط مذکور، دستور خود معصومان(ع) است. پس اگر عصمت و معصومان را می پذیریم ، چرا گفتار و فرمان آنان را نپذیریم! 8ـ احتمال خطا از سوی ولی فقیه ، در برابر عظمت این جایگاه ناچیز است هیچ انسان خردمندی به خاطر احتمال چند درصد خطا و خطر ، از مأموریت ها و وظایف مهم و سترگ پرهیز نمی کند ؛ و گرنه نباید دست به هیچ کاری بزند ، از نشستن در خانه تا رانندگی ، شنا ، ورزش ، عمل جراحی و ... همه در تهدید خطا و خطر بوده و انجام آنها هیچ گونه مصونینی نخواهد داشت . پس با این وصف ، اعتنا به چند درصد خطا ، آدمی را از زندگی باز می دارد . اقسام ولایت فقیه : این دیدگاه ، از دیر باز در میان فقیهان شیعی از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده است . از نظر فقیهان جهان تشیع ، ولایت به دو نوع تقسیم می شود : 1ـ ولایت حسبیه که محدود به مواردی از جمله ولایت بر غنائم جنگی ، اموال مجهول المالک ، بچه های سر راهی ، اوقاف و اموری از این دست است . 2ـ ولایت مطلقه که محدود به دستورها ، مقاصد و قلمرو دین است . این گونه ولایت گسترده تر و فراگیرتر از ولایت حسبیه بوده ، و از نظر اختیارات ، میدان عملی در حد ولایت نبی و امامان معصوم (ع) دارد و در چارچوب اختیارات حکومتی ، در قلمرو دین و مصالح مردمان ، دست حاکمیت باز است و محدودیتی ندارد . اندیشۀ ولایت مطلقۀ فقیه و پیشینۀ آن : این نظرگاه ، در میان فقیهان ما مشهور و ارجمند بوده است . محقق کرکی از فقیهان گرانمایۀ سده های نهم و دهم ( متوفای 940 هـ ق) ، در این باره می گوید: « فقیهان شیعه بر این مطلب اتفاق دارند که فقیه عادل صاحب صلاحیت فتوا، آن که اصطلاحاً مجتهد نامیده می شود ، از سوی امامان در زمان غیبت برای همۀ اموری که نیابت بردار بوده ، نایب امام است . » [9] فقیه و متکلم شیعی ملا احمد نراقی ( متوفای 1245 ق ) ، بر ولایت مطلقۀ فقیه پای فشرده ، و این منصب را از مسلمات می داند : « هر آن چه پیامبر (ص) و امام که حاکمان بر امت و دژهای محکم و استوار اسلامند در آن ولایت دارند ، فقیه نیز در آن ولایت دارد . دلیل بر این مطلب غیر از روایات ، اتفاق میان فقیهان است » [10] از ظاهر مطالب وی ، این برداشت رخ می نماید که اطلاق ولایت فقیه ، از مسلمات است . میر فتاح مراغی ( متوفای 1250 ق ) ، در کتاب نفیس « عناوین » ، ولایت مطلقه را از موارد همسو بودن و مشترک عالمان شیعی دانسته است . علامه شیح محمد حسن نجفی اصفهانی ( متوفای 1266 ق) ، صاحب ( جواهر الکلام ) ـ که گسترده ترین کتاب فقهی شیعیان است ـ در این باره می گوید : « ظاهر کلمات فقها در ابواب فقهی ، آن است که فقیه دارای عموم ولایت است ؛ بلکه این مطلب ، از جمله مسلمات یا ضروریات است . » علامه سید محمد بحر العلوم ( متوفای 1226 ) می گوید : « بررسی فتواهای فقیهان نشان می دهد که آنان مسألۀ وجوب رجوع به فقیه را اتفاقی ( اتحادی ) می دانند ... و به ضرورت عقلی و نقلی ، عموم ولایت را پذیرفته اند ؛ بلکه در موارد بسیاری نقل اجماع کرده اند . » [11] گفتنی است که خاستگاه ولایت مطلقۀ فقیه ، همان مقبولۀ عمر بن حنظله است و مقصود از آن این است که فقیه دارای صلاحیت از سوی امامان منصوب شده است . ... نسخۀ امام با جملۀ « فانی جعلته حاکماً » ، فقیه را به طور عام نیابت داده است . همچنین است پاره ای از روایات دیگر . پس ولایت مطلقه چیزی جز رعایت مصالح عامه مردم در سرپرستی جامعه نیست . بدیهی است که در هر جامعه ای ، حکومت حوزۀ اختیارات خود را تا مصالح عمومی می گستراند . از این رو بدون ولایت مطلقۀ فقیه ، اجرای دین و تشکیل حکومت اسلامی ، محال است . بر این پایه ، علامه مقدس اردبیلی ( متوفای 993 ق ) در این باره چنین استدلالی دارد : « برای ادارۀ جامعه غیر از این ممکن نیست که فقیه ، حاکم علی اطلاق باشد و هر آن چه که جزء اختیارات معصوم بوده است وی نیز در اختیار داشته باشد ؛ در غیر این صورت ، نظام امور اجتماع دچار اختلال می شود و یا لااقل این است که زندگی بر مردم آن جامعه مشکل می گردد و عقل و شرع هیچ گاه چنین امری را برای انسان نمی پسندد . ولایت مطلقه فقیه : هنگامی که حضرت امام خمینی (رض) تز ولایت مطلقۀ فقیه را بیان کرد ( سال 1366) ، برخی از سر لجاجت و در واکنشی ناصواب اما جهت دار ، این اندیشه را به دیکتاتوری ، قدرت مطلقه و حاکمیت خودکامه نسبت دادند و پاره ای از کسان دیگر ـ بی آن که معنای مطلقه را دریابند از روی نابخردی و کم مایگی فکری آن را برنتابیدند و گویی انقلابی تر از آن ابرمرد آزاده ، به خاطر پاسداشت آزادی و دموکراسی (!!) از چنین تفکر پویای شیعی گریزان شدند . پس روشن است که واژۀ « مطلقه » برای برخی ابهام برانگیز و ذهنیت ساز شده و آن را با حکومت مطلقه ، همسان می انگارند . آنان بر این پندارند که مطلقه بودن یعنی رها بودن قدرت حاکمیت از هر گونه قید و التزامی بوده ، تا جایی که اگر ولی فقیه بگوید از همسرت جدا بشو ، یا بگوید ماست سفید و مثلث چهار ضلعی است ، فرمانش مطاع و رویگردانی از آن ناروا است ! غافل از این که نظریه پرداز بزرگ ولایت مطلقه فقیه ، همان پیام آور سترگ انقلاب و تحقق بخش « استقلال آزادی و جمهوری اسلامی » بوده ؛ کسی که سالیان درازی به جرم فریاد آزادی خواهی در تپش و تکاپو و در حبس و تهدید و تبعید به سر برد . آری امام خمینی در بیانیه یاد شده فرمود : « حکومت که شعبه ای از ولایت مطلقۀ رسول الله (ص) است ، یکی از احکام اولیۀ اسلام و مقدم بر تمام احکام فرعیه حتی نماز و روزه و حج است . حاکم می تواند مسجد یا منزلی را که در مسیر خیابان است ، خراب کند و پول منزل را به صاحبش رد کند. حاکم می تواند مساجد را در موقع لزوم تعطیل کند و مسجدی که هنردار باشد . در صورتی که رفع بدون تخریب نشود ، خراب کند . حکومت می تواند قراردادهای شرعی را که خود با مردم بسته است ، در موقعی که آن قرارداد مخالف مصالح کشور و اسلام باشد، یک جانبه لغو کند و می تواند هر امری را ، چه عبادی یا غیر عبادی را ... که جریان آن مخالف مصالح اسلام است ، مادامی که چنین است ، از آن جلوگیری کند . حکومت می تواند از حج که از فرایض مهم الهی است، در مواقعی که مخالف صلاح کشور اسلامی دانست ، موقتاً جلوگیری کند....» پاسخ به شبهه ای بی بنیاد : می گویند که ولایت مطلقه ، همان قدرت نامحدود و فرد محورانه است و جز استبداد و حاکمیت تک سالاری ، دستاوردی ندارد . این شبهه را یا لیبرال ها طرح کرده اند و یا کسانی که از بن با مبانی و ریشه و نیز چارچوب این اصل آشنایی ندارند . در این باره به ذکر چند نکته بسنده می شود : 1ـ آن ولی که منصب ولایت مطلقه دارد ؛ از شرایط علم ، عدالت ، تدبیر ، شجاعت ، آگاهی به مسائل و شرایط روز جامعه برخوردار است . از این رو ، هیچ گاه کسی با این اوصاف ، چهار ضلعی بودن مثلث و یا سفید بودن ماست و نیز دخالت در زندگی شخصی افراد مانند دستور بی خودی به رها کردن همسر و از این موارد نخواهد داد ، زیرا در آن صورت از آن شرایط مانند علم و عدالت خارج می شود . 2ـ مطلقه بودن ، نقطۀ مقابل ولایت حسبیه است ؛ یعنی این گونه نیست که ولایت فقیه ، فقط مربوط به اقلامی محدود از جامعۀ اسلامی بشود . هر چه حوزۀ اختیارات پیامبر (ص) و امامان معصوم اقتضا می کند ، برای ولی فقیه هم محفوظ است . فرق آنان با ولی فقیه در ولایت تکوینی و مقامات فردی مانند عصمت است . 3ـ ما در بسیاری از موارد ، از عده ای تبعیت مطلق داریم ؛ مانند تبعیت مطلق از پزشک ـ به ویژه پزشک جراح که خود را در اتاق عمل کاملاً در اختیار او قرار می دهیم و این نیست مگر اعتماد به علم در کار او . همچنین تبعیت مطلق از فرماندهی در جنگ و اطاعت از مهندس عمران در ساختمان سازی و ... اینها همگی گویای اطاعت مطلق است که بی سر و صدا و جنجال انجام می دهیم . 4ـ ولی فقیه دارای ولایت مطلقه است ؛ اما از خود هیچ گونه اختیاری که از چارچوب دین و موازین و اهداف آن خارج شود ، نخواهد داشت . او مقیدترین فرد جامعه به منصب ولایت خویش است . یعنی شخصیت حقیقی اش تابع شخصیت حقوقی اش ( منصب ولایت مطلقه فقیه ) خواهد بود . پس چنین کس مؤمن و مقیدی ، هیچ گاه آن قدرت مطلق لجام گسیخته ای که برخی می گویند ، از خود ندارد . مانند پزشکی که مقیدترین فرد به علم پزشکی خویش باشد . 5ـ در هر مملکتی یک فصل الخطاب وجود دارد و در سرزمین ما هم چنین است . یعنی به جای رئیس جمهور یا منصب دیگر ، ولی فقیه فصل الخطاب است که کار او با حکمت و ایمان و منظور داشتن مطالح اسلام همراه است . 6ـ ولایت مطلقۀ فقیه در دوران پس از انقلاب اسلامی، عملاً خود را نشان داد و اگر آن شبهات و اشکالات وارد بود، قطعاً رو می شد ؛ اما دیدیم که نه تنها دیکتاتوری و حرف و حدیث های یاد شده را در پی نداشت ، ضامن عدل و آزادی با الگوی دینی بود . ولایت مطلقه فقیه و دموکراسی ( مردم سالاری ) : برخی ولایت مطلقه فقیه را در چالش با مرد سالاری دانسته ، بر این گمان که چنین ولایتی از مقولۀ ولایت و سرپرستی بر انسان های صغیر و مجنون است ؛ حال آن که ولایت در این جا به معنای حاکمیت است ؛ نه سرپرستی بر جماعتی خاص. پیداست که هیچ جامعه ای از حکومت بی نیاز نبوده و نیست اما در جوامع دینی ، حکومت شایسته بر پایه ولایت و اجتهاد دینی شکل می گیرد و فقیهی عادل، مدبر و دلیر با شرایط یاد شده ، بر جامعه فرمانروایی می کند . این حاکمیت ، هرگز به معنای نادیده انگاری عقلانیت و مغایر با خردورزی مردم و درک و دریافت شهروندان نبوده و نیست . بر این بنیان ، حاکمیت اسلامی از سویی بنا به اراده و فرمان خداوند بود ، و از دیگر سو هماهنگ با اراده و رأی شهروندان. با این وصف در آمیختن ولایت فقیه با مردم سالاری دینی و سازگاری اصولی آن دو نمایان می گردد. پس در جایی که مردم با آگاهی و انتخاب ولایت فقیه و قانون ولایی را بر می گزینند، هم ولایت فقیه بر طریق صواب است و هم مردم سالاری؛ هم ولایت فقیه قانونی و درست است و هم قانون ولایی و مقبول خواهد بود. --------------------------------------------------------------------------------
1- حکیمی ، محمدرضا : « حماسۀ غدیر »، نشر فرهنگ اسلامی، ص 42. 2- توبه / 122 . 3- دایره المعارف تشیع ، ج1 ص 252 و نیز : ترجمه ( و توضیحات ) قرآن از استاد بهاء الدین خرمشاهی ، تفسیر آیه 122 توبه ص 206 . 4- النفردات فی غریب القرآن ، کتاب الواو . 5- احزاب / 6 . 6- مائده / 55 . 7- الاجتحاج ج 2 ص 106 نیز : تهذیب الاحکام ، ج6 ص 301 . 8- وسایل الشیعه ، ج 18 ص 101 . 9- محقق کرکی ، رسائل ، جلد 1 ص 142 . 10- نراقی ، ملااحمد : « عوائد الایام ، ص 536 . 11- بحرالعلوم ، سید محمد : « بلغه الفقیه » ، ج 3 ص 234 .

ابر تگ‌ها: ولایت فقیه این معصوم مطلقه ولی مردم پیامبر امام velayet