صفحه قبل صفحه بعد
اطلاعات مطلب
27 مرداد 1388

درد دوری (شعر مازندرانی بی نقطه به همراه تلفظ انگلیسی و ترجمه فارسی)

دسته بندی: ⥀ شعر و متون ادبي

به نام خدا

(شعر بی نقطه مازندرانی)

(به همراه تلفظ انگلیسی و ترجمه فارسی)

درد دوری ...

کمر دلا و دردم هی هداره
مه دل وا و وه همراه سواره

سر هدامه صدا ره دل دگردی
کهو دل ، داد و ور هسه صداره

ورم دل ره سواره کله کاله
صواحی کله کلاهه دواره

هدامه سر ، للوا ، گلی گلی
ور هدا مه اسا کوه و هواره
 
 
سواره لاکمه الله که داوم
همه کار و عمل هسه مه راره

همه عمر و مه راه و سال همراه
آسوک آسوک وه سرماهه کلاره

وگر طاهری همراه و صداهه
صداره سر هدا و اهل کاره
***
تلفظ انگلیسی
dared dori …

kamer della ho dardem hey hedareh
me del va va ve hemraheh sevareh

sar hedameh sedare del dagerdi
kaho del dado var hase sedareh

varem del re sevare kale kaleh
sevahi kaleh kelaheh debareh
 
hedameh sar laleva gali gali
var hedameh esa koha hevareh

sevare lakmeyeh allah ke davem
alem dora amel haseh merareh

hameh omra me raha sale hemrah
asok asok ve sermaheh kelareh

vagar taheri hemrah va sedaheh
sedareh sar heda ve ahleh kareh
***

ترجمه فارسی

(درد دوری .. . )

غم و ناراحتی در درون من لانه کرده است و بسیار مرا عذاب می دهد .
برای رسیدن به تو تو را صدا زدم و دل ناراحت و اندوهگین من مرا عذاب می دهد.

و من خیلی ناراحت و اندوهگینم و دوباره روز بعد همین صورت تکرار می شود.
و من برای سرگرم کردنم شروع به نواختن موسیقی و خوانندگی و رفتن به طبیعت می پردازم.

و من اگر خودم را به خدا بسپارم تمامی مشکلاتم برطرف می شود.
همه عمری که پشت سرگذاشتم وقتی فکر می کنم می بینم با یه چرخاندن کلاه در سر (یه چشم به هم زدن)تموم شده است.

و طاهری هرچند که مسلمان و باخدا می باشد در این مورد به شعر گفتن می پردازد.
***
میر حمزه طاهری هریکنده ای (نوپا)

ابر تگ‌ها: شعر مازندراني بي نقطه

اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 12896
  • نويسنده: arash
  • تاريخ: 27 مرداد 1388
27 مرداد 1388

برنامه محاسبه گر سود و قسط بانکی

دسته بندی: ✔نرم افزار مالي وحسابرسي

شاید شما هم وقتی وام میگیری و یا پولت رو میذاری تو حساب نمی تونی بفهمی که بانک رو چه حسابی به شما سود میده یا سود میگیره.و فقط شنیدی میگن وام ۱۲ درصد اما اصلا با ۱۲ درصد جور در نمیاد. با این برنامه با همه جزییات آشنا میشید.

نرم افزار محاسبه سود و قسط بانکی,محاسبه درصد سود,حساب کردن درصد قسط,میزان سود 18 درصد, برنامه محاسبه گر سود

لينك هاي دانلود اين نرم افزار در تاريخ 95/08/16 به درخواست شما بازسازي شده است. در صورتيكه به اينگونه برنامه ها علاقه مند هستيد ميتوانيد از نرم افزار حساب و كتاب كه توسظ همين سايت نوشته و براي دانلود قرار گرفته است رجوع كرده و از از آن استفاده نماييد.
دانلود رايگان برنامه محاسبه گر سود و قسط بانكي از سرور پيكو فايل
دانلود رايگان برنامه محاسبه گر سود و قسط بانكي از سرور 4shared.براي دانلود از اين سرور ابتدا بصورت رايگان در آن ثبت نام نماييد.

دانلود رايگان برنامه محاسبه گر سود و قسط بانكي از سرور پرشين گيگ


ابر تگ‌ها: نرم افزار محاسبه سود و قسط بانکی محاسبه درصد سود حساب کردن درصد قسط میزان سود 18 درصد برنامه محاسبه گر سود

اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 1453
  • نويسنده: arash
  • تاريخ: 26 مرداد 1388
26 مرداد 1388

Anti Hidden

دسته بندی: ✔نرم افزارهاي مفيد و كاربردي

این نرم افزار رو همیشه داشته باشید.بعضی وقتها که ویروس میگیرید بعضی ویروسها پوشه های شما رو مخفی میکنند و چون سوپر هیدن میکنن شما نمیتونید پوشه ها رو از حالت مخفی که به شکل کم رنگ نشون داده میشند رو در بیارید.کافی هست این نرم افزار تو مسیر همون پوشه ها کپی کنید و با باز کردن پوشه پوشه از حالت مخفی در میاد.البته برای این حالت باید رو دکمه:Auto on کلیک کنید.چون اگه این دکمه خاموش باشه باید اسم فولدرها رو یکی یکی وارد لیست کنید و بعد Show رو فشار بدهید.

نسخه جدید نرم افزار آنتی هیدن Anti Hidden


نسخه جديد اين برنامه نيز در همين سايت ارايه شده است.ميتوانيد از منوي جستجو يا از طريق منوي نرم افزار مفيد و كاربردي نسخه جديد آن را دانلود كرده و از آن لذت ببريد.
 

ابر تگ‌ها: باز کردن پوشه های مخفی نمایش پوشه های مخفی ضد ویروس anti hidden show نسخه قديمي نرم افزار آنتي هيدن - آشكار كننده پوشه هاي مخفي show Anti Hidden hidden folder

اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 1693
  • نويسنده: yfd
  • تاريخ: 20 مرداد 1388
20 مرداد 1388

در و باز نميكني؟برم؟

دسته بندی: ⁂خنده و سرگرمي

http://s9.picofile.com/file/8277592692/gorbeh.jpg

ابر تگ‌ها: در گربه عكس باحال

اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 2049
  • نويسنده: pooya
  • تاريخ: 17 مرداد 1388
17 مرداد 1388

مطالب عشقولانه

دسته بندی: ⥀عشقولانه

مطالب عشقولانه عاشقانه بسیار زیبا ( مطالب عشقولانه )
دستانم تشنه ي دستان توست شانه هايت تکيه گاه خستگي هايم با تو مي مانم بي آنکه دغدغه هاي فردا داشته باشم زيرا مي دانم فردا بيش از امروز دوستت خواهم داشت
---------- مطالب عشقولانه -------------------
سعي کن يک مشت آب را در دست بفشاري. خواهي ديد که بسرعت ناپديد مي شود. اما اگر به آرامي دست ات را در همان آب رها کني مي بيني که با تمام وجود آب را حس مي کني
---------- مطالب عشقولانه -------------------
کلاس عشق ما دفتر ندارد شراب عاشقي ساغر ندارد بدو گفتم که مجون تو هستم هنوز آن بي وفا باور ندارد
---------- مطالب عشقولانه -------------------
تا كدوم ستاره دنبال تو باشم
تا كجا بي خبر از حال تو باشم
مگه ميشه از تو دل بريد و دل كند
بگو مي خوام تا ابد مال تو باشم
از كسي نيس كه نشوني تو نگيرم
به تو روزي ميرسم من كه بميرم
هنوزم جاي دو دستات خالي مونده
تا قيامت توي دستاي حقيرم
خاك هر جاده نشسته روي دوشم
كي مياد روزي كه با تو روبرو شم
من كه از اول قصه گفته بودم
غير تو با سايه م نمي جوشم
---------- مطالب عشقولانه -------------------
تصوير چشمان تو را در رويا ها كشيدم، باغ گلي از جنس مريم ها كشيدم، تو گم شدي در جاده هاي ساكت و دور، من هم به دنبال نفس هايت دويدم
---------- مطالب عشقولانه -------------------
گر امروز خواستي و نتوانستي ، که معذوري ... ولي اگر روزي توانستي و نخواستي ، منتظر روزي باش که بخواهي و نتواني
---------- مطالب عشقولانه -------------------
اگر مي توانستم مجازاتت کنم از تو مي خواستم به اندازه اي که تو را دوست دارم مرا دوست داشته باشي
---------- مطالب عشقولانه -------------------
عشق واقعي آن است که هر گاه با معشوقت بودي به آن فکر کني که با او هستي چي هستي نه اين که تنهايي کي هستي
---------- مطالب عشقولانه -------------------
روزگارم گله مندي شده است من بگيرم تو بخندي شده است ازدلم ياد نكردي شايد،عشق هم سهميه بندي شده است
---------- مطالب عشقولانه -------------------
زندگي پژمردن يک برگ نيست بوسه اي در کوچه هاي مرگ نيست زندگي يعني ترحم داشتن با شقايقها تفاهم داشتن
---------- مطالب عشقولانه -------------------
چه بسيارند كساني كه به هنگام غروب ، از غصه ناپديد شدن آفتاب چنان مي گريند كه ريزش اشك ها مانع از ديدن ستارگان مي شود
---------- مطالب عشقولانه -------------------
كاش بداني روشن ترين ستاره بخت مني . پس بتاب و دنياي مرا روشن كن
---------- مطالب عشقولانه -------------------
دیوانه ات شدم برای وصال تو سر از پا نمی شناسم.دوست دارم همیشه در کنارت باشم.دیگر نمی توانم عشقم را پنهان کنم بگذار همه عالم و آدم بدانند که چقدر دوستت دارم
---------- مطالب عشقولانه -------------------
زندگي برگ بودن در مسير باد نيست امتحان ريشه هاست؛ ريشه هم هرگز اسير باد نيست
---------- مطالب عشقولانه -------------------
بين من و تو اگه راه آهن باشه
##########
اگه يه عالمه کوه باشه
^^^^^^^^^^^
يا يه دنيا راه باشه
_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-
_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-
باز هم نميتونه بين ما فاصله بندازه چون تــــــو........ تو قلبمي
---------- مطالب عشقولانه -------------------
نميگم دوستت دارم
نميگم عاشقتم
ميگم ديونتم كه اگه يه روز ناراحتت كردم بگي بيخيال ديونست . . .
برچسبها:
شعرهای عاشقانه ,شعر عشق, حرف عاشق, عشقولانه, نامه عشق ,عاشقانه

ابر تگ‌ها: مطالب عشقولانه عاشقانه

اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 1768
  • نويسنده: pooya
  • تاريخ: 17 مرداد 1388
17 مرداد 1388

اگر این بوسه خطاست

دسته بندی: ⥀عشقولانه

http://s9.picofile.com/file/8276798342/boseh_dahi.jpg 
تو اگر عزم نمودی
که از بوسیدن من
توبه کنی
در عوض من هرگز
از بوسیدن تو ، توبه بی جا نکنم

آنقدر بوسه زنم ، برلبان عسلینت ای یار
که لبت خسته شود
و تو را غرق در بوسه پیوسته کنم
تا بخواهی بگشائی لبانت بشکایت ای یار
من نهم باز لبانم ، بر لبان شکرینت
که تا بسته شود
که دگربار ، هیچگاه
فکر توبه نکنی
---------- اگر این بوسه خطاست -------------------
اگر این بوسه خطاست
لغزش است ، یا که گناست
گناه از من نیست
من سپرده ام لب خود ، به امواج دلم
تا که اوهرچه بخواهد بکند یا نکند
او نمیداند مفهوم خطا چیست
و لغزش را هم
در سرا پرده دل راهی نیست .
و من خود میدانم که در وادی دل
وادی آرامیدن قلب عشاق
واژه ها معنی و مفهوم دگر خواهند داشت.

ابر تگ‌ها: بوسه عاشقانه خطاست

اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 2125
  • نويسنده: pooya
  • تاريخ: 17 مرداد 1388
17 مرداد 1388

جملات عشقولانه دخترانه

دسته بندی: ⥀عشقولانه

باز هم جملات عشقولانه دخترانه ( مطالب عشقولانه )
 
 
روزي از عشق خودم را حلق آويز مي كنم و آخرين آرزوي من اين است در روي طناب اسم تو را حك كنم تا حداقل در مرگم فكر كنم هميشه در كنارت خواهم بود
---------- جملات عشقولانه دخترانه -------------------
به او بگوييد دوستش دارم به او که قلبش به وسعت درياييست که قايق کوچک دل من در آن غرق شده . به او که مرا از اين زمين خاکي به سرزمين نور و شعر و ترانه برد . و چشمهايم را به دنيايي پر از زيبايي باز کرد
---------- جملات عشقولانه دخترانه -------------------
زندگي چيست ؟ اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟ اگر مرگ است چرا زندگي مي كنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟ اگرعشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ اگرعشق نيست چرا عاشقيم؟:-؟؟
---------- جملات عشقولانه دخترانه -------------------
ديشب من در بند کور دلان عشق ستيز بودم به گناه عاشق بودن چون عشقم را در پستوي خانه نهان نکردم چون راز دلم در چشمانم پيدا بود مرا به گناه نشستن نزد زيباريي دستبند زدن گفتند که چرا عاشقي؟ گفتند که شعله اي در دلت داري گفتند که آتش گناه است و تو آتشي در دل داري دهانت را مي بويند مبا دا گفته باشي دوستت دارم دلت را مي پويند مبادا شعله اي در آن نهان باشد روزگار غريبيست نازنين
---------- جملات عشقولانه دخترانه -------------------
آرزو دارم ماه هميشه کامل ودرخشان باشه وشما هميشه راحت وخوب باشي هر وقتي شما خواستي تغيير بدي روشنايي رو بخاطر داشته باش من بهترين شبها رو برات ارزو کردم
---------- جملات عشقولانه دخترانه -------------------
مثل يه گل رز به اب نياز داره مثل فصٿل سال که به تغيير نياز دارن مثل يه شاعرکه به قلم نياز داره من به تٿ نياز دارم
---------- جملات عشقولانه دخترانه -------------------
دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چٿن لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي
---------- جملات عشقولانه دخترانه -------------------
ازدواج حقيقي يعني هر روز عاشق همان شخص شدن
---------- جملات عشقولانه دخترانه -------------------
شايد يه کسي شبها براي اينکه خوابتو ببينه به خدا التماس ميکنه!! شايد يه کسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه!! مطمِئن باش يکي شبها بخاطر تو تو دريايي از اشک ميخوابه!! ولي تو اونو نميبيني؟؟ شايدم هيچ وقت نبيني
تو را به ياد آن روز...... تو را به گلبرگ هاي خشک آن رز خشکيده....... تو را به روز اول بار ديدنت.........تو را به اولين نگاه عاشقانه....... تو را به ياد بارون روز نيامدنت..... تو را به تنهايي روز رفتنت....... تو را به بوي بارون روز برگشتنت....... تنهايم مگذار ديگر
---------- جملات عشقولانه دخترانه -------------------
بوسه اسم است چون عمومي است بوسه فعل است چون هم لازم است هم متعدي بوسه حرف تعجب است چون اگر ناگهاني باشد طرف مقابل را مات و مهبوت ميکند بوسه ضمير است چون از قيد انسان خارج نيست بوسه حرف ربط است چون 2 نفر را به هم متصل ميکند
---------- جملات عشقولانه دخترانه -------------------
به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد عجب از محبت من كه در او اثر ندارد غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد
---------- جملات عشقولانه دخترانه -------------------
بزرگترين گناه: سکوت... بزرگترين شجاعت: بگويي دوستت دارم... بزرگترين سرمايه: دوست... بزرگترين اسرار: صداقت... بزرگترين افتخار: عاشق شدن... بزرگترين هنرعاشق ماندن
---------- جملات عشقولانه دخترانه -------------------
زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد . با وفا ترين دوست به مرور زمان بي وفا شد . اين پرپر شد ن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است
---------- جملات عشقولانه دخترانه -------------------
مي خواستم اسمتو روي سينه ام خال کوبي کنم اما ترسيدم که صداي قلبم تورو اذيت کنه...
---------- جملات عشقولانه دخترانه -------------------
نگو بار گران بوديمو رفتيم. نگو نامهربون بوديمو رفتيم. آخه اينها دليل محکمي نيست. بگو با ديگران بوديم و رفتيم

ابر تگ‌ها: جملات عشقولانه دخترانه

اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 1635
  • نويسنده: pooya
  • تاريخ: 17 مرداد 1388
17 مرداد 1388

نامه هاي عاشقانه سهراب سپهري

دسته بندی: ⥀عشقولانه

www.zavyeh.com 
 روی آن شیشه ی تب دار تو را ها کردم ، اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم ، شیشه بدجور دلش ابری و بارانی شد ، شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم ، با سر انگشت کشیدم به دلش عکس زیبای تو را ، عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم .
---------- نامه هاي عاشقانه سهراب سپهري -------------------
عشق مانند بیماری مسری است که هرچه بیشتر از آن بهراسی زودتر به آن مبتلا می شوی .
---------- نامه هاي عاشقانه سهراب سپهري -------------------
زیر باران با یاد تو میروم ، به دنبال جای پای تو ، تو را می پرستم من شبانه ، برای لحظه های شادمانه ، برای با تو بودن صادقانه ، می آیم من به پیشت عاشقانه ، به تو دل بستم من شاعرانه ، اما افسوس از درک زمانه ، چه زیباست راز زمانه ، اگر زندگی باشد یک ترانه .
---------- نامه هاي عاشقانه سهراب سپهري -------------------
زندگی خالی نیست
مهربانی هست سیب هست زیبایی هست
آری تا شقایق هست زندگی باید کرد

ابر تگ‌ها: نامه عاشقانه سهراب سپهري

اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 1596
  • نويسنده: pooya
  • تاريخ: 17 مرداد 1388
17 مرداد 1388

ای تپش های تن سوزان من

دسته بندی: ⥀عشقولانه

ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر توام سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستیم زآلودگی ها کرده پاک
ای تپش های تن سوزان من
آتشی در سایهء مژگان من
ای ز گندمزارها سرشارتر
ای ز زرین شاخه ها پر بارتر
ای در بگشوده بر خورشیدها
در هجوم ظلمت تردیدها
با توام دیگر ز دردی بیم نیست
-------------- ای تپش های تن سوزان من -------------------
هست اگر، جز درد خوشبختیم نیست
ای دل تنگ من و این بار نور؟
هایهوی زندگی در قعر گور؟
ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
پیش از اینت گر که در خود داشتم
هرکسی را تو نمی انگاشتم
درد تاریکیست درد خواستن
رفتن و بیهوده خود را کاستن
سر نهادن بر سیه دل سینه ها
سینه آلودن به چرک کینه ها
در نوازش، نیش ماران یافتن
زهر در لبخند یاران یافتن
زر نهادن در کف طرارها
آه، ای با جان من آمیخته
ای مرا از گور من انگیخته
چون ستاره، با دو بال زرنشان
آمده از دور دست آسمان
-------------- ای تپش های تن سوزان من -------------------
جوی خشک سینه ام را آب تو
بستر رگهایم را سیلاب تو
در جهانی اینچنین سرد و سیاه
با قدمهایت قدمهایم براه
ای به زیر پوستم پنهان شده
همچو خون در پوستم جوشان شده
گیسویم را از نوازش سوخته
گونه هام از هرم خواهش سوخته
آه، ای بیگانه با پیرهنم
آشنای سبزه واران تنم
آه، ای روشن طلوع بی غروب
آفتاب سرزمین های جنوب
آه، آه ای از سحر شاداب تر
از بهاران تازه تر سیراب تر
عشق دیگر نیست این، این خیرگیست
چلچراغی در سکوت و تیرگیست
عشق چون در سینه ام بیدار شد
از طلب پا تا سرم ایثار شد
این دگر من نیستم، من نیستم
حیف از آن عمری که با من زیستم
-------------- ای تپش های تن سوزان من -------------------
ای لبانم بوسه گاه بوسه ات
خیره چشمانم به راه بوسه ات
ای تشنج های لذت در تنم
ای خطوط پیکرت پیرهنم
آه  می خواهم که بشکافم ز هم
شادیم یک دم بیالاید به غم
آه، می خواهم که برخیزم ز جای
همچو ابری اشک ریزم های های
این دل تنگ من و این دود عود ؟
در شبستان، زخمه های چنگ و رود ؟
این فضای خالی و پروازها؟
این شب خاموش و این آوازها؟
ای نگاهت لای لائی سِحر بار
گاهوار کودکان بیقرار
ای نفسهایت نسیم نیمخواب
شسته از من لرزه های اضطراب
 
خفته در لبخند فرداهای من
-------------- ای تپش های تن سوزان من -------------------
رفته تا اعماق دنیا های من
ای مرا با شور شعر آمیخته
اینهمه آتش به شعرم ریخته
چون تب عشقم چنین افروختی
لاجرم شعرم به آتش سوختی
 
شعر از :فروغ فرخ زاد

ابر تگ‌ها: منو شكستی بودم رفتی هیچ اینو ولی بدون قدرتو نیست ساخته مثل بمونه كسی بدونه بگو خونمو نفهمیدم باخته پاك فروغ فرخ زاد

اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 1730
  • نويسنده: pooya
  • تاريخ: 17 مرداد 1388
17 مرداد 1388

عاشق در دنياي دروني

دسته بندی: ⥀عشقولانه

عاشق در دنياي دروني خود عشق را مي‌زايد و مي‌كشد

دکتر مرتضی بابک معین (عضو فرهنگستان هنر)- انسان از همان لحظه که به قدرت‌های خود شناخت پیدا کرد، قدرت عشق را نیز شناخت. قدمت واوه عشق دقیقاً به قدمت واوه انسان است و هر جا که سخن از انسان می‌شود، سخن از عشق گفتن نیز اجتناب‌ناپذیر می‌گردد و .....
عاشق در دنياي دروني خود عشق را مي‌زايد و مي‌كشد
دکتر مرتضی بابک معین (عضو فرهنگستان هنر)- انسان از همان لحظه که به قدرت‌های خود شناخت پیدا کرد، قدرت عشق را نیز شناخت. قدمت واوه عشق دقیقاً به قدمت واوه انسان است و هر جا که سخن از انسان می‌شود، سخن از عشق گفتن نیز اجتناب‌ناپذیر می‌گردد. اصولاً نیاز انسان به عشق بزرگترین نیاز بشر معرفی شده است و انسان بی‌عشق انسانی است که هر لحظه به نابودی نزدیک‌تر می‌شود. لذا بی‌شک لازمه سخن از انسان گفتن، سخن از عشق گفتن است و اگر عشق را از انسان بگیریم، در واقع او را کشته‌ایم.اما سوالی که همیشه در مورد عشق مطرح است، این است که آیا عشق واقعیتی است که جدا از دنیای درونی انسان به او تحمیل می‌شود یا برعکس این دنیای درونی و تخیلی انسان است که بریده از دنیای بیرونی و واقعیت‌های آن، عشق را بر انسان تحمیل می‌کند؟ در این مقاله سعی می‌شود به هر دو نگرش پرداخته شود.در ادبیات غرب هستند نویسندگانی که به نوعی عشق را جدا از دنیای درون و تخیلی عاشق نمی‌دانند و در عشق، وجود عاشق و تصورات او را پایه و اساس عشق می‌دانند. همان‌سان که در ادبیات ما از‌جمله در اشعار مولانا عشق مجازی به چنین عشقی اشاره دارد که در تضاد با آن می‌توان از عشق حقیقی نام برد که هر چه هست، عشق از واقعیت وجود معشوق نشات می‌گیرد و عاشق را به اسارتی شیرین می‌کشاند. حال به تفسیر به بینش‌های مختلف از عشق در نزد نویسندگان مختلف می‌پردازیم. در مطلب هفته گذشته (که چهارشنبه سوم تیر در همین صفحه به چاپ رسید) به بررسی عشق از دیدگاه مارسل پروست خالق اثر جاودانه "در جست‌وجوی زمان از دست رفته" پرداختیم و دریافتیم که عشق از دیدگاه پروست توهمی بیش نیست. قلاب عشق سرگردان ما در لحظه‌ای که پروست نام آن را لحظه پذیرش می‌نامد، طعمه‌اش را می‌یابد. بی‌هیچ شناخت عمیقی به او دل می‌بندیم. عدم‌شناخت معشوق، او را در هاله‌ای از رمز و راز فرو می‌برد، دست‌نیافتنی جلوه‌اش می‌دهد و همین امر آتش عشق عاشق را شعله‌ورتر می‌کند. عدم‌شناخت او، مجالی به ما می‌دهد تا آن‌سان که می‌خواهیم، تجسمش کرده، به ایده‌آل‌های ذهن‌مان نزدیکش کنیم. با گذشت زمان روحیاتمان دستخوش تغییر می‌شود، ایده‌آل‌هایمان تغییر می‌کند، لذا تصویر عشق تخیلی‌مان بر هم می‌ریزد. تا زمانی که لحظه پذیرش دیگری خود را عاشق معشوق دیگری بیابیم. بدین ترتیب در روان‌شناسی عشق پروست، خوشبختی هیچ‌گاه حادث نمی‌شود و عشق همیشه به شکست می‌انجامد. در ادامه مبحث گذشته به بررسی عشق از دیدگاه استاندال و واک دریدا خواهیم پرداخت. استاندال و تبلور عشق استاندال نويسنده بزرگ فرانسوي قرن نوزدهم در كتابي به نام «در باب عشق» به توصيف موشكافانه و دقيق عشق مي‌پردازد. در سال 1818، استاندال در ايتاليا با زني به نام ماتليد دمبونكا آشنا مي‌شود و به شدت دلباخته او مي‌شود. «در باب عشق» حاصل اين عشق يك‌طرفه است. در اين اثر نويسنده در عين اين‌كه تجربه شخصي خود را در اين خصوص مطرح مي‌كند،‌ نظرياتي در خصوص عشق نيز ارایه مي‌دهد كه به نظريات پروست شباهت دارند. استاندال مانند پروست معتقد بود كه در عشق تخيل نقش اساسي ايفا مي‌كند. او تئوري خود را «كريستال‌سازي عشق» ناميد،‌ اما اين استعاره چه مفهومي دارد؟ استاندال اين‌گونه شرح مي‌دهد كه هم آن‌سان كه در معدن‌هاي نمك استارسبورگ شاخه‌اي كه در حوضچه‌هاي اشباع از نمك قرار گرفته باشد، به مرور پوسيده ازكريستال‌هاي نمك مي‌شود و ديگر خود شاخه محو مي‌شود،‌ تخيل آدمي نيز معشوق را مزين به همه كمال‌هاي ممكن مي‌كند و در ذهن موجود استحاله‌يافته‌اي ترسيم مي‌شود كه هيچ شباهتي به واقعيت معشوق ندارد. خود استاندال در اين خصوص مي‌نويسد: «در عشق انسان از چيزي لذت نمي‌برد، مگر از توهمي كه خود براي خود ساخته است». در جاي ديگر مي‌نويسد: «كريستال‌سازي در عشق هرگز متوقف نمي‌شود. هر روز گل تازه‌اي...». از نظر استاندال كاركرد اين پديده محو معايب و نقايص معشوق و تبديل آنها به ارزش‌هاي والا نيست،‌ بلكه خيال از خود واقعيت ريشه مي‌گيرد و تنها آن را آن‌سان كه عاشق خود مي‌خواهد، تغيير داده و خلق دوباره مي‌كند، به عبارت ديگر واقعيت را آن‌سان كه خود مي‌خواهد، در خيال خود خلق مي‌كند. استاندال در اين خصوص مي‌گويد: «مسافري از طراوت بيشه‌ها و جنگل‌هاي درختان پرتقال در ون صحبت مي‌كند. چه لذتي داشت اگر اين طراوت را با او حس مي‌كردم». اما تخيل عاشق نه‌تنها در خلق معشوق خيالي فعال است، بلكه زماني‌كه عاشق دچار ظن و بدگماني نسبت به معشوق مي‌شود، در جهت تخريب او نيز فعال شده و زمينه را براي چشم‌پوشي از معشوق آماده مي‌كند. شباهت قابل توجهي كه بين بينش عشق نزد پروست و استاندال ديده مي‌شود، ارتباطي است كه آنها بين حس زيبايي‌شناسي هنري و مساله عشق برقرار مي‌كنند. استاندال مانند پروست معتقد است، تخيل عاشق از حس زيبايي‌شناسي و شاعرانه نيز بهره مي‌برد. او مي‌نويسد: «عشق ورتر روحش را به سوي همه هنرها مي‌گشايد، ‌به همه احساس‌ها و هيجان‌هاي رمانتيكي، ‌به مهتاب، به زيبايي جنگل‌ها و به زيبايي نقاشي‌ها، در يك كلام به حس و درك زيبايي،‌ به هر صورتي كه باشد...». در واقع در تحليل استاندال از عشق نيز به ارتباط متقابل بين درك زيبايي‌شناسي و عشق برمي‌خوريم: همان‌سان كه عشق به هنرها و زيبايي‌شناسي آنها ميل به احساس‌هاي عاشقانه را تشديد مي‌كند، عشق نيز به نوبه خود، گرايش‌ به هنرها و درك زيبايي‌شناسي آنها را ترغيب و تغذيه مي‌كند؛ به عبارت ديگر، بين اين درك زيبايي‌شناسي و عشق بده بستان و تبادل فعالانه‌اي وجود دارد. استاندال در اثر خود «در باب عشق» هفت مرحله مختلف را در پروسه عشق تشخيص مي‌دهد: 1- مرحله تمهيد و ستايش 2- مرحله آغاز روياپردازي و لذت تجسم و خيال 3- مرحله اميد به تولد عشق 4- مرحله تولد عشق 5- اولين كريستال‌سازي 6- مرحله آغاز شك و گمان 7- مرحله دومين كريستال‌سازي. به نظر استاندال كمترين ميزان اميد به دسترسي به معشوق كافي است براي اين‌كه عشق به وجود آيد. البته بعد از مدتي ممكن است همه اميدها محو و نابود شود اما عشق متولد شده و از بين نمي‌رود. در مرحله «كريستال‌سازي» است كه عاشق به محبوب خود جلوه‌اي ايده‌آل مي‌دهد و با خيال خود او را خلق مي‌كند. در پايان اين اثر استاندال به تحليل عشق‌هاي اسطوره‌اي دون‌كيشوت، ورتر و دون ووئن مي‌پردازد. او مي‌نويسد كه دون ووئن را نبايد يك حريص دایمي (به رابطه‌های جنسی) ‌به حساب آورد كه هيچ‌گاه رضايت به محبوبي ثابت نمي‌دهد، بلكه بايد ريشه‌هاي هوس او براي عشق تازه را در اين مهم دانست كه او قادر نيست واقعيت را به ياري تجسم و خيال خود به موجودي ايده‌آل تبديل كند. او مي‌نويسد: «دون ووئن به جاي اين‌كه خود را در روياهاي شيرين و لذت‌ ناشي از كريستال‌سازي غرق كند، همچون يك ونرال ارتش به فكر موفقيت در مانورهاي خود است. در يك كلام بايد گفت كه او عشق را مي‌كشد». اين جمله بار ديگر صحه بر اين مساله مي‌گذارد كه استاندال عشق را نه منطبق بر واقعيت بلكه آن را زاييده تخيل عاشق مي‌داند. او در مقايسه با دون ووئن، دون كيشوت را عاشقي مي‌داند كه دایماً با تخيل و ذهنياتش معشوق‌ها را مي‌زاياند و مي‌كشد. او مي‌نويسد: «در لحظه‌اي كه دون كيشوت خود را مغلوب خيالات ديروز مي‌يابد، او پيش از آن دست به خلق روياها و خيال‌هاي امروز خود مي‌زند». دریدا و مساله «چیزی» و «کسی» در عشق واك دريدا كه نام او با «ساختارشكني» گره خورده است، در خصوص عشق نظرياتي را ارایه مي‌دهد كه با نظريات پروست و استاندال هم‌ساز است. دريدا اثري مكتوب در خصوص عشق منتشر نكرده است. او در مصاحبه‌اي كه خبرنگاري مصرانه از او مي‌خواهد به‌عنوان يك فيلسوف از عشق سخن بگويد، به او اين‌چنين مي‌گويد: «مساله عشق مساله‌اي است كه به اختلاف «كسي» يا «چيزي» برمي‌گردد. آيا عشق، عشق به كسي است يا عشق به چيزي؟ يعني اين‌كه انسان عاشق كسي مي‌شود يا عاشق چيزي در كسي؟ آيا في‌المثل من عاشق كسي هستم؟ يعني عاشق كسي به سبب فرديت مشخص و مطلق او. عاشق تو و نه چيزي ديگر. يا اين‌كه عاشق خصوصيات و چيزهايي در وجود تو مي‌شوم. خصوصياتي مثل زيبايي تو، هوش تو و... آيا ما واقعاً عاشق كسي مي‌شويم يا عاشق چيزي در كسي؟ سوال اساسي اين است كه عشق كه يك جنبش و حركت احساسي و دروني است، معطوف مي‌شود به «كسي» به مفهوم فرديتي مشخص يا به طريقه و روش بودن اين «كس» عشق يا همين حركت احساسي و دروني يا شيفتگي به چيزي در كسي آغاز مي‌شود و عشق به شكست مي‌انجامد و مي‌ميرد، زماني‌كه در عمق وجود فرد و كس مشخص آنچه را كه به عنوان خصوصيات او باور داشتيم، نيابيم و باور می‌كنيم كه او شايسته عشق ما نيست. پس انسان كسي را دوست ندارد، بلكه اين كس چون اين است و آن است، دوستش داريم. پرداختن به مساله عشق در واقع پرداختن به فهم اختلاف «كس» و «چيز» مي‌باشد. اولين بحث فلسفه نيز بحث در مساله «بودن» است. بودن يعني چه؟ بودن يعني كسي يا چيزي. هر كس با مساله دوست داشتن مواجه شده باشد، ناخودآگاه درگير اين بحث اساسي فلسفي مي‌شود. اختلاف بين كس يا چيز. انسان مي‌خواهد كسي را دوست داشته باشد، به او باوفا باشد، اما در مي‌يابد اين كس آن چيزي كه او در وجودش گذاشته است، نيست، آن چيزي كه يعني خصوصيات، ويوگي‌ها و تصويري كه در ذهن خود از او پرورانده است. پس دوست داشتن با تهديد روبه‌رو مي‌شود؛ تهديدي كه ريشه در همين اختلاف بنيادي بين «كس» و «چيزي» دارد. گفته‌هاي دريدا به اندازه كافي گويا مي‌باشند. او معتقد است عشق به معني عشق به كسي نيست، بلكه عشق به چيزي است در كسي. «چيزي» كه دريدا از آن صحبت مي‌كند، بي‌ارتباط با بحث «تخیل فعال» پروست و «كريستال‌سازي» استاندال نيست. «چيزي» كه دريدا مطرح مي‌كند، ذات تخيلي و خیالی دارد كه انسان عاشق در وجود كسي كه دوست دارد، قرار مي‌دهد و دلبسته آن مي‌شود. لذا دريدا نيز عشق را مبتني بر واقعيت نمي‌داند، بلكه اساس را بر فعاليت ذهني و تخيلي عاشق مي‌گذارد. در سه تحليل ارايه‌شده از عشق، عاشق سووه‌اي است فعال كه در دنياي دروني خود عشق را مي‌زاياند و مي‌كشد. تولد و مرگ عشق در دنياي دروني عاشق به واقعيت موجودي كه عاشق به آن عشق مي‌ورزد، ربطي ندارد. سووه عاشق در این ارتباط همه‌كاره است و محبوب ابوه‌ای غيرفعال.

ابر تگ‌ها: عاشق دنيا دروني عشق

صفحه قبل صفحه بعد