صفحه قبل صفحه بعد
اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 2247
  • نويسنده: arash
  • تاريخ: 25 دی 1387
25 دی 1387

نرم افزار مدیریت مالی کافی نت

دسته بندی: ✔نرم افزارهاي مفيد و كاربردي

اینم یه نرم افزار برای کافی نتها برای امور حسابرسی کاربران با تنظیمات مناسب.


دانلود


برچسبها:
برنامه های مالی و حسابرسی , نرم افزار مدیریت مالی کافی نت ,نرم افزار برای کافی نتها, برای امور حسابرسی ,کاربران, تنظیمات مناسب,نرم افزار محاسبه گر حقوق, برنامه مالی فست فود و ساندویچی, نرم افزار محاسبه گر سود وقسط بانکی
اطلاعات مطلب
24 دی 1387

منازل‌ مسير كاروان‌ امام حسين‌ از مكه‌ تا كربلا:

دسته بندی: ⥀دين و مذهب-مسايل وحديث

منزل‌ اول‌: ابطح‌
منزل‌ دوم‌: تنعيم‌
منزل‌ سوم‌: صِفاح‌
منزل‌ چهارم‌: وادي‌ العقيق‌
منزل‌ پنجم‌: وادي‌ الصّفرا
منزل‌ ششم‌: ذات‌ِ عِرق‌
منزل‌ هفتم‌: حاجِر
منزل‌ هشتم‌: فَيد
منزل‌ نهم‌: اِجفَر
منزل‌ دهم‌: خُزَيميّه‌
منزل‌ يازدهم‌: شقوق‌
منزل‌ دوازدهم‌: زرود
منزل‌ سيزدهم‌: ثعلبيه‌
منزل‌ چهاردهم‌: زباله‌
منزل‌ پانزدهم‌: القاع‌
منزل‌ شانزدهم‌: عقبه‌
منزل‌ هفدهم‌: قرعاء
منزل‌ هجدهم‌: مغيثه‌
منزل‌ نوزدهم‌: شراف‌
منزل‌ بيستم‌: ذَوحُسُم‌
منزل‌ بيست‌ و يكم‌: البيضه‌
منزل‌ بيست‌ و دوم‌: عُذيب‌ الهجانات‌
منزل‌ بيست‌ و سوم‌: قصر بني‌ مقاتل‌
منزل‌ بيست‌ و چهارم‌: نينوا
منزل‌ بيست‌ و پنجم‌: كربلا
مدينه
زمان: نيمه دوم ماه رجب سال 60 هجري
حاکم وقت مدينه (وليد بن عتيقه) پس از مرگ معاويه دستور يافت تا از امام حسين (عليه السلام) براي يزيد بيعت بگيرد. حضرت فرمود: «... يزيد فردي است شرابخوار و فاسق که به ناحق خون مي‌ريزد و اشاعه‌دهنده فساد است و دستش به خون افراد بي‌گناه آلوده گرديده و شخصيتي همچون من با چنين مرد فاسدي بيعت نمي‌کند.»
وقتي مروان بن حکم بيعت با يزيد را از حضرت درخواست کرد امام حسين(عليه السلام) فرمود: اي دشمن خدا! دور شو، من از رسول خدا شنيدم که فرمود: «خلافت بر فرزندان ابوسفيان حرام است اگر معاويه را بر فراز منبر من ديديد او را بکشيد.» و امت او چنين ديدند و عمل نکردند و اينک خداوند آنان را به يزيد فاسق گرفتار کرده است.
امام حسين(عليه السلام) در شب 28 رجب سال 60 هجري همراه با بيشتر خاندان خويش و بعضي ياران، پس از وداع با جدش پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) از مدينه به طرف مکه حرکت کرد.
امام حسين(عليه السلام) هدف خروج از مدينه را در وصيتنامه‌اش چنين بيان مي‌کند:
«... و جز اين نيست که براي اصلاح در ميان امت جدم خارج شدم. مي‌خواهم امر به معروف و نهي از منکر کرده و به راه و روش جدم (رسول خدا) و پدرم علي (عليه السلام) رفتار نمايم.
کسي که به سوي خدا دعوت کند عمل نيک انجام دهد و بگويد از مسلمانان هستم، از خدا و رسولش جدا نمي‌شود... اگر در نوشتن نامه‌ات خير مرا آرزو کرده‌اي، خدا پاداش تو را بدهد.

مکه
زمان: از 3 شعبان تا 8 ذي الحجه 60 هجري
امام حسين(عليه السلام) در سوم شعبان به مکه رسيد و در خانه عباس بن عبدالمطلب سکني گزيد. مردم مکه و زائران خانه خدا که از اطراف آمده بودند به ديدار حضرت شرفياب مي‌شدند.
امام حسين(عليه السلام) پس از رسيدن دوازده هزار نامه از جانب کوفيان، مسلم بي عقيل را در روز 15 رمضان به عنوان نماينده خويش به سوي کوفه فرستاد.
امام حسين(عليه السلام) طي نامه‌هايي به مردم بصره و کوفه، سزاوارترين مردم براي خلافت و امامت را اهل بيت(عليهم السلام) معرفي کرد و...
حضرت با رسيدن نامه مسلم بن عقيل مبني بر بيعت مردم کوفه با وي و از سوي ديگر براي حفظ حرمت خانه خدا - که تصميم به قتل آن حضرت، در آنجا گرفته بودند - حج را به عمره تبديل کرد و در هشتم ذي الحجه به رغم مخالفت بسياري از دوستان به سوي عراق روانه شد.
بخشي از آخرين سخنراني‌هاي حضرت در مکه:
ما اهل‌بيت به رضاي خدا راضي و خشنوديم... هر کس مي‌خواهد در راه ما جانبازي کند و خون خويش را در راه لقاي پروردگار نثار نمايد، آماده حرکت با ما باشد.

صَفّاح
زمان: چهارشنبه 9 ذي الحجه 60 هجري
امام حسين(عليه السلام) در پاسخ به مخالفين حرکت به سوي عراق، فرمود: «رسول خدا را در خواب ديدم و به امر مهمي ماموريت يافتم و بايد آن را تعقيب کنم.»
در اين منطقه فرزدق شاعر با آن حضرت ملاقات کرد و در جواب حضرت که از احوال مردم عراق جويا شده بود، گفت: دل‌هاي مردم با توست وليکن شمشيرشان با بني‌اميه است.
سخن امام حسين (عليه السلام) خطاب به فرزدق در اين منزلگاه:
اگر پيش‌آمدها طبق مراد باشد، خدا را بر نعمت‌هايش شکر گوييم. اگر پيش‌آمدها طبق مراد نبود آن کس که نيتش حق و تقوا بر دلش حکومت مي‌کند، از مسير صحيح خارج نشود و ضرر نخواهد کرد.

ذات عِرق
زمان: دوشنبه 14 ذي الحجه 60 هجري
در اين منزلگاه بود که عبدالله بن جعفر، همسر زينب (سلام الله عليها) امان‌نامه‌اي را از استاندار مدينه "عمروبن سعيد" که آن ايام در مکه به سر مي‌برد، گرفت و براي حضرت آورد که مضمون آن چنين بود: من تو را از ايجاد تفرقه بر حذر داشته و از هلاک شدن تو مي‌ترسم!! لذا به سوي من برگرد تا در امان من بماني!
حضرت در جواب چنين فرمود: کسي که به سوي خدا دعوت کند عمل نيک انجام دهد و بگويد از مسلمانان هستم، از خدا و رسولش جدا نمي‌شود... اگر در نوشتن نامه‌ات خير مرا آرزو کرده‌اي، خدا پاداش تو را بدهد.
عبدالله پسران خويش (عون و محمد) را به خدمت در کنار حضرت و جهاد با دشمنان سفارش کرد و خود به سوي مکه بازگشت.
قسمتي از نامه امام به عمربن سعيد که در اين منزلگاه نوشت:
بهترين امان، امان خداوند است. از خداوند، ترس از او را در دنيا خواهانيم تا در قيامت به ما امان بخشد.

حاجِر
زمان: سه‌شنبه 15 ذي الحجه 60 هجري
حضرت نامه‌اي را براي تعدادي از مردم کوفه توسط "قَيس بن مُسهِر" فرستاد و چنين نوشت: «نامه مسلم بن عقيل که حاکي از اجتماع شما در کمک و طلب حق ما بود به من رسيد خداوند به خاطر نصرت و ياريتان پاداش بزرگي نصيبتان کند... هنگامي که فرستاده من "قيس" بر شما وارد شد در کارتان محکم و کوشا باشيد، من همين روزها به شما مي‌رسم.»
"قيس" را در ميان راه دستگير کردند. او به ناچار نامه امام را پاره نمود تا از مضمون آن آگاه نشوند. سپس او را به قصر دارالاماره نزد عبيدالله بردند. از او خواستند نام افرادي که به حسين (عليه السلام) نامه نوشته‌اند افشا کند و يا در برابر مردم به حسين(عليه السلام) و پدر و برادرش دشنام دهد. او بالاي قصر رفته و ضمن تمجيد از حضرت علي(عليه السلام) و فرزندانش و معرفي خويش، ابن زياد و يارانش را نفرين کرد و خبر از حرکت حضرت به سوي آنان داد و از مردم خواست دعوت امام حسين (عليه السلام) را اجابت کنند. لذا عبيدالله دستور داد او را از بالاي قصر به پايين انداختند و بدنش قطعه قطعه گرديد و اين چنين به شهادت رسيد.
از سخنان امام حسين(عليه السلام) در بين راه مکه تا کربلا:
«فَاِنّي لا اَرَي المَوت اِلاّ سَعادَة وَلَا الحَياةَ مَع الظّالِمينَ اِلاّ بَرَماً»؛ من مرگ را جز سعادت نمي‌بينم و زندگي با ستمگران را جز ننگ نمي‌دانم.

خُزَيمِيّه
زمان: جمعه 18 ذي الحجه 60 هجري
امام و همراهان يک روز و يک شب در اين منزلگاه توقف کردند، عده‌اي پيوستن «زهير بن قين» به حسين (عليه السلام) را در اين منزلگاه گفته‌اند.
امام حسين(عليه السلام) خطاب به زينب کبري(عليهاالسلام) در اين منزلگاه مي‌فرمايد:
خواهرم! آنچه اراده مشيّت خدا بدان تعلق گرفته، همان خواهد شد.

زَرُود
زمان: دوشنبه 21 ذي الحجه 60 هجري
«زهير بن قين» که داراي عقيده عثماني بود، در آن سال مراسم حج را بجاي آورده و به کوفه باز مي‌گشت. ناخوشايندترين چيز نزد او فرود آمدن در يک محل با حسين (عليه السلام) بود. هر دو در اين منزلگاه به ناچار فرود آمدند. در حالي که زهير با همراهانش مشغول غذا خوردن بود، حضرت از طريق نماينده‌اي، "زهير" را به خيمه‌اش دعوت کرد، اما او تأملي کرد. همسرش به او گفت: «سبحان الله پسر رسول خدا ترا مي‌خواند و تو اجابت نمي‌کني!»
زهير با اکراه به سوي حضرت رفت. اما هنگام مراجعت از خيمه آن حضرت، آثار خوشحالي از چهره‌اش نمايان شد و به همراهان گفت: «من به حسين(عليه السلام) ملحق خواهم شد، هر کس ميل دارد در ياري فرزند پيامبر شرکت کند، با ما بيايد و هر کس با ما نيست با او وداع مي‌کنم.» لذا همسرش نيز او را رها نکرد و تا واقعه عاشورا و شهادت زهير، همراه کاروان حسيني بود.
امام حسين(عليه السلام) بعد از شهادت زهير فرمود:
اي زهير! خدا تو را از لطف و رحمت خويش دور مدارد و قاتلان تو را همانند لعنت شدگان مسخ شده به بوزينه و خوک لعنت نمايد.

ثَعلَبيّه
زمان: سه‌شنبه 22 ذي الحجه 60 هجري
امام شبانه وارد اين منزلگاه شد و خبر شهادت "مسلم بن عقيل" و هاني بن عروه را به وي دادند.
پس از آن حضرت فرمودند: «اِنّا لِلّه وَ اِنّا اِلَيهِ راجِعون»؛ همه از خدائيم و به سوي او باز مي‌گرديم، پس از اينها زندگي سودي ندارد. آنگاه اشک به صورتش جاري شد و همراهان نيز گريه کردند.
نوشته‌اند: امام حسين(عليه السلام) با يارانش اتمام حجت کرد. اما گروهي که به طمع مال و مقام دنيا با امام آمده بودند، پس از اين خبر، از حضرت جدا شدند.
سخن امام حسين(عليه السلام) با مردي از اهل کوفه در اين منزلگاه:
به خدا سوگند که اگر تو را در مدينه ملاقات مي‌کردم، اثر جبرئيل را در خانه ما، و نزول او براي وحي به جدم را، به تو نشان مي‌دادم. اي برادر! عموم مردم دانش را از ما برگرفتند...

زُباله
زمان: چهارشنبه 23 ذي الحجه 60 هجري
حضرت حسين(عليه السلام) در اين منزلگاه چنين فرمودند: شيعيان کوفه ما را بي يار و ياور گذاشته‌اند. هر کس از شما بخواهد، مي‌تواند بازگردد و از سوي ما حقي بر گردنش نيست.
امام حسين(عليه السلام) در جواب مردي که از آيه «يَومَ نَدعوا کُلَّ اُناسٍ بَأِمامِهِم» پرسيده بود، فرمود:
پيشوايي، مردم را به راه راست دعوت کرد و گروهي اجابت کردند، و پيشوايي، مردم را به گمراهي دعوت کرد و گروهي اجابت کردند. گروه اول در بهشت و گروه دوم در دوزخ خواهند بود.

بَطنُ العَقَبه

زمان: جمعه 25 ذي الحجه 60 هجري
از سخنان امام حسين(عليه السلام) در اين منزلگاه:
بني‌اميه مرا رها نکنند تا جان مرا بگيرند. هرگاه چنين کنند، خدا بر آنان کساني مسلط خواهد کرد که آنها را ذليل و خوار خواهد ساخت.

شَراف (و ذُو حُسَم)
زمان: شنبه 26 ذي الحجه 60 هجري
حضرت در منزلگاه شراف دستور دادند که آب فراوان برداشته و صبحگاهان حرکت کنند. در ميان راه و هنگام ظهر به لشکري برخوردند و امام حسين(عليه السلام) با سرعت و قبل از دشمن در منزل «ذُوحَسَم» مستقر شد. آنگاه امام(عليه السلام) فرمان داد تا لشکر دشمن و نيز اسبان آنان را سيراب کنند.
لشکر امام(عليه السلام) و لشکر دشمن به فرماندهي حُر، نماز ظهر و عصر را به امامت حضرت خواندند.
امام سپاه حُر را چنين خطاب فرمود: «... ما اهل بيت سزاوارتر به ولايت و حکومت بر شما هستيم از مدعياني که بر اساس عدالت رفتار نمي‌کنند و در حق شما ستم روا مي‌دارند. اي مردم! من به سوي شما نيامدم مگر آن که دعوتم کرديد. پس اگر از آمدنم ناخشنوديد، بازگردم.»
تا حضرت خواست برگردد، حُر مانع گشت. حضرت فرمود: «مادرت به عزايت بنشيند! چه مي‌خواهي؟ حُر گفت: مأمورم که تو را به نزد عبيدالله بن زياد ببرم. حال اگر نمي‌پذيري، حداقل راهي را انتخاب کن که نه به کوفه باشد و نه به مدينه.
از سخنان حضرت در اين منزلگاه:
مگر نمي‌بينيد که به حق عمل نمي‌شود و از باطل پرهيز نمي‌شود. در اين حال سزاوار است که مؤمن، لقاي پروردگار را طلب کند.

بَيَضه
زمان: يکشنبه 27 ذي الحجه 60 هجري
لشکر امام حسين و حر که به موازات و نزديک همديگر حرکت مي‌کردند در اين محل فرود آمدند.
حضرت در اين منزلگاه لشکريان حرّ را مخاطب قرار داده، چنين فرمود: «بني‌اميه به فرمان شيطان از اطاعت خدا سرپيچي نموده و فساد کردند. حدود خدا را اجرا نکرده و بيت المال را منحصر به خود ساختند. حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام کردند.... شما به من نامه‌ها نوشتيد و گفتيد که با من بيعت کرده‌ايد، حال اگر به بيعت خويش با من پايبند بمانيد کار عاقلانه‌اي کرده‌ايد که من فرزند دخت پيامبر (صلي الله عليه و آله) و اسوه‌اي براي شما هستم. اگر بيعتتان را بشکنيد، سوگند به جانم! که از شما هم بعيد نيست، چرا که با پدرم علي(عليه السلام) و برادرم حسن و پسر عمويم مسلم پيمان‌شکني کرديد. بدانيد اگر چنين کنيد سعادت خودتان را از دست داده‌ايد.
از سخنان حضرت در اين منزلگاه:
اي مردم! رسول خدا فرمود: هر کس سلطان ستمگر، پيمان‌شکن، حلال کننده حرامها و مخالف با سنت رسول خدا را ببيند و در برابر او برنخيزد، جايگاهش با او در جهنم است.

عُذَيبُ الهِجانات
زمان: دوشنبه 28 ذي الحجه 60 هجري
چند تن از اهل کوفه با حضرت ملاقات کرده و اوضاع شهر را چنين توصيف کردند: «به اشراف کوفه رشوه‌هاي گزاف داده‌اند و اينک يک دل و يک زبان با تو دشمني مي‌ورزند و ساير مردم دلشان با توست. اما فردا شمشيرهايشان به روي تو کشيده مي‌شود.»
امام در اين باره آيه‌اي را تلاوت فرمودند که:
از ميان مؤمنان مرداني هستند بر سر پيمان خود با خدا ايستادگي کرده و به عهد خويش وفا کردند و به شهادت رسيدند و برخي در انتظار شهادت‌اند....

قصر بني مُقاتِل
زمان: چهارشنبه اول محرم 61 الحرام هجري
كاروان حسین علیه السلام همچنان به راه خویش می رود تا منزلگاه « قصر بنی مقاتل » (بیست و سومین منزل تا کربلا) و تا سرزمین طف هنوز یک منزل پیش روی اوست.
اینجا یك بار دیگر شب را فرود آمده اند تا در ساعات آخر شب باز مشك ها را پر آب كنند و رحل بردارند.
«عقبه بن سمعان» گوید: هنوز از قصر بنی مقاتل چندان فاصله نگرفته بودیم كه آوای استرجاع امام در گوش شب پیچید: انا لله و انا الیه راجعون و الحمد لله رب العالمین... و چند بار تكرار شد. كلام « استرجاع » نشانه ی آن است كه قائل را امری عظیم پیش آمده است. مگر امام را چه پیش آمده بود؟
حضرت علی اكبر خود را شتابان به موكب امام رساند تا علت این امر را دریابد. امام فرمود:‌«هم اكنون خواب لحظه ای مرا در ربود وسواری بر من ظاهر شد كه می‌گفت: این قوم می‌روند و مرگ نیز با آنان همراهی می‌كند. دانستم این خبر مرگ ماست كه می دهند.» علی اكبر پرسید: «خدا بد نیاورد، مگر ما بر حق نیستیم؟» و امام فرمود: «آری، والله كه ما جز به راه حق نمی رویم.» علی اكبر گفت: «اگر اینچنین است، چه باك از مردن در راه حق؟‌» و آن همه این سخن درجان امام شیرین نشست كه فرمود: «خداوند تو را از فرزندی جزایی عطا كند كه هیچ فرزندی را از جانب پدر عطا نكرده باشد.» چون كاروان عشق در كشاكش آن بیراهه‌ای كه به سوی كوفه می‌پیمودند به نینوا رسید، سواری را دیدند كه از افق كوفه می‌آید... بر اسبی اصیل، با كمانی بر شانه. او « مالك بن نسر كِندی» بود كه از كوفه می‌آمد. و چون نزدیك شد، حُر و یارانش را سلام گفت و امام را اعتنایی نكرد. نامه‌ای از ابن زیاد برای حُر آورده بود كه: «اما بعد، هر جا كه این نامه به تو رسید كار را برحسین سخت و تنگ كن و مگذار فرود آید جز در زمینی بی آب و علف... و بدان كه این فرستاده من مأمور است كه از تو جدا نشود و همواره نگران باشد تا این امر را به انجام برسانی.» « یزید بن زیاد بن مهاجر كِندی» كه یكی از اصحاب عاشورایی امام بود و خود را پیش از حُر به كاروان عشق رسانده بود، به فرستاده ابن زیاد گفت: « ثكلتك امك... مادرت بر تو بگرید، به چه كار آمده ای؟» جواب داد: «به كاری كه اطاعت از پیشوایم باشد و عمل بر پیمان بیعتی كه با او بسته ام.» یزید بن مهاجر كِندی گفت: «عصیان آفریدگارت كرده‌ای و اطاعت از امامت، اما در طریق هلاكت خویش ننگ و جهنم خریده‌ای كه امام پلید تو مصداق این كلام الهی است كه «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّار» (قصص/41) «او تو را به سوی آتش می‌برد.» آنجا سرزمین خشك و بی‌آب و علفی بود در نزدیكی نینوا، اما كربلا هم نبود؛ اگر چه كربلا را نیز « عشق» كربلا كرد. حُر بن یزید از امام خواست كه در همان جا فرود آیند. امام گفت: ما را بگذار كه در یكی از قریه‌های نزدیك فرود آییم، ‌نینوا،‌ غاصریه و یا شفیه. حُر كه هنوز « حُر» نگشته بود، گفت: « نه، نمی توانم؛ این مرد را به مراقبت من گماشته‌اند.» زهیر بن قین گفت: «ای فرزند رسول الله، جنگ با اینان سهل تر از جنگ با كسانی است كه ازاین پس به مقابله ما می آیند.» و حسین فرمود: «من نیستم آن كه جنگ را آغاز كند.»
قافله عشق به سرمنزل جاودان خویش نزدیك می شود... واین عاقبت كار عشق است. موكب امام به هر سوی كه می‌رفت، به سوی دیگرش سوق می‌دادند تا روز پنجشبه دوم محرم سال شصت و یكم هجری به كربلا رسید. (1)
گروهي از اهل کوفه در اين منزلگاه خيمه زده بودند، حضرت از آنها پرسيد: آيا به ياري من مي‌آييد؟ بعضي گفتند دل ما رضايت به مرگ نمي‌دهد و بعضي گفتند: ما زنان و فرزندان زيادي داريم، مال بسياري از مردم نزد ماست و خبر از سرنوشت اين جنگ نداريم، لذا از ياري تو معذوريم.
حضرت به جوانان امر کرد که آب بردارند و شبانه حرکت کنند.
امام حسين (عليه السلام) در اين منزل به عبيدالله جعفي چنين فرمود:
پس اگر ما را ياري نمي‌کني خداي را بپرهيز و از اين که جزو کساني باشي که با ما مي‌جنگند. سوگند به خدا اگر کسي فرياد ما را بشنود و ما را ياري نکند، او را به رو در آتش مي‌افکند.

نينوا (و کربلا)
زمان: پنج‌شنبه دوم محرم الحرام 61 هجري
نينوا جايي است که حرّ دستور يافت حضرت را در بياباني بي آب و علف و بي دو و قلعه فرود آورد. امام براي اقامت در محل مناسب‌تري، به حرکت خود ادامه داد تا به سرزميني رسيد. اسم آنجا را سوال فرمود؛ تا نام کربلا را شنيد، پس گريست و فرمود: پياده شويد، اينجا محل ريختن خون ما و محل قبور ماست، و همين جا قبور ما زيارت خواهد شد، و جدم رسول خدا چنين وعده داد.
عبيدالله بن زياد نامه‌اي بدين مضمون براي حضرت نوشت: خبر ورود تو به کربلا رسيد. من از جانب يزيد بن معاويه مأمورم سر بر بالين ننهم تا تو را بکشم و يا به حکم من و حکم يزيد بن معاويه باز آيي! والسلام. امام(عليه السلام) فرمود: اين نامه را جوابي نيست! زيرا بر عبيدالله عذاب الهي لازم و ثابت است.
امام حسين (عليه السلام) چون نامه ابن زياد را خواند، فرمود:
«لا اَفلَحَ قَومٌ اشتَرَوا مَرضاتِ المَخلوُقِ بِسَخَطِ الخالِق؛ رستگار نشوند آن گروهي که خشنودي مردم را با غضب پروردگار خريدند. (خشنودي مردم را بر غضب خدا مقدم داشتند)
تعداد نظامياني که لباس و سلاح جنگي و حقوق از حکومت غاصب بني‌اميه گرفته و به جنگ امام حسين (عليه السلام) آمده بودند را، بالغ بر 30 هزار جنگجو نوشته‌اند.

کربلا
زمان: جمعه سوم محرم الحرام 61 هجري
عمر بن سعد با لشکري چهار هزار نفره از اهل کوفه وارد کربلا شد.
سخن امام حسين (عليه السلام) هنگام ورود به کربلا:
«اَلنّاسُ عُبيدُ الدُّنيا وَالدّينُ لَعِقٌ عَلي اَلسِنَتِهِم يَحوُطُونَهُ ما...؛ مردم، بندگان دنيا هستند و دين آنها جز سخن زبانشان نيست. تا آنگاه کا زندگيشان بچرخد، دنبال دين مي‌روند. و هرگاه بناي امتحان و آزمايش پيش آيد، دينداري بسيار اندک مي‌شود.

کربلا
زمان: شنبه چهارم محرم الحرام 61 هجري
عبيدالله بن زياد در مسجد مردم را چنين خطاب کرد: «اي مردم! خاندان ابوسفيان را آزموديد و آنها را چنان که مي‌‌خواستيد يافتيد!! و يزيد را مي‌شناسيد که داراي رفتار و روشي نيکوست که به زير دستان احسان مي‌کند و بخشش‌هاي او بجاست! اکنون يزيد دستور داده تا بين شما پولي را تقسيم نمايم و شما را به جنگ با دشمنش حسين بفرستم.»
شمر بن ذي الجوشن با چهار هزار جنگجو
يزيد بن رکاب با دو هزار جنگجو
حصين بن نمير با چهار هزار جنگجو
مضاير بن رهيه با سه هزار جنگجو
نصر بن حرشه با دو هزار جنگجو براي جنگ با امام حسين (عليه السلام) اعلام آمادگي کرده و حرکت به سوي کربلا را آغاز کردند.
امام (عليه السلام) در پاسخ «قيس بن اشعث» که سفارش به بيعت با يزيد مي‌کرد، فرمود:
نه، به خدا سوگند، دست ذلت در دست آنان نمي‌گذارم، مانند بردگان از صحنه جنگ با آنان فرار نمي‌کنم.

کربلا
زمان: يکشنبه پنجم محرم الحرام 61 هجري
نيروهاي پراکنده در سطح شهر کوفه کم‌کم جمع شده و به لشکر عمر بن سعد مي‌پيوندند.
عبيدالله عده‌اي را مأموريت داد تا در مسير به سوي کربلا بايستند و از حرکت کساني که به قصد ياري امام حسين(عليه السلام) از کوفه خارج مي‌شوند، جلوگيري کنند.
چون گروهي از مردم مي‌دانستند جنگ با امام حسين(عليه السلام) در حکم جنگ با خدا و پيامبر است در اثناي راه از لشکر دشمن جدا شده و فرار مي‌کردند.
از سخنان امام حسين(عليه السلام) با لشکر دشمن:
هيهات ما به ذلت تن نخواهيم داد. خدا و رسول او و مؤمنان هرگز براي ما ذلت را نپسنديدند، دامن‌هاي پاکي که ما را پروريده، و سرهاي پر شور و مردان غيرتمند هرگز طاعت فرومايگان را بر کشته شدن مردانه ترجيح ندهند.

کربلا
زمان: دوشنبه ششم محرم الحرام 61 هجري
عمر بن سعد نامه‌اي را از عبيدالله دريافت مي‌دارد که مضمون آن چنين است: من از لشکر سواره و پياده چيزي را از تو فرو گذار نکردم، و توجه داشته باش که مأموراني برگزيده‌ام كه هر روز وضعيت را به من گزارش کنند.
حبيب بن مظاهر از حضرت اجازه مي‌گيرد تا نزد طايفه‌اي از بني اسد - که در آن نزديکي‌ها زندگي مي‌کردند - رفته و آنان را به ياري فرا خواند، حضرت اجازه دادند. حبيب نزد آنها رفت و گفت: «امروز از من فرمان بريد و به ياري حسين بشتابيد تا شرف دنيا و آخرت از آنِ شما باشد.» تعداد90 نفر بپا خواستند و حرکت کردند، اما در ميان راه با لشکر عمر بن سعد برخورد کردند و چون تاب مقاومت نداشتند، پراکنده شده و برگشتند. حبيب به نزد حضرت رسيد و جريان را تعريف نمود. امام گفت:«لا حَولَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ.»
نامه امام حسين(عليه السلام) از کربلا به برادرش محمد بن حنفيّه و بني‌هاشم:
... مثل اين که دنيا اصلاً وجود نداشته(اينگونه دنيا بي ارزش و نابود شدني است) و آخرت هميشگي و دائم بوده و هست.
حضرت "زهير بن قيس" را فرمانده راست سپاه، و حبيب بن مظاهر را فرمانده چپ سپاه گمارد و پرچم را به دست برادرش عباس(عليه السلام) سپرد. گرچه سپاه دشمن به خيمه‌ها نزديک مي‌شد، ولي حضرت تيري نينداخت چون مي‌فرمود: دوست ندارم که آغازگر جنگ با اين گروه باشم.»

کربلا
زمان: سه‌شنبه هفتم محرم الحرام 61 هجري
تعداد نظامياني که لباس و سلاح جنگي و حقوق از حکومت غاصب بني‌اميه گرفته و به جنگ امام حسين (عليه السلام) آمده بودند را، بالغ بر 30 هزار جنگجو نوشته‌اند.
عمر بن سعد نامه‌اي بدين مضمون از عبيدالله دريافت کرد که: سپاهيان خود را بين امام حسين (عليه‌السلام) و اصحابش و آب فرات فاصله بينداز به طوري که حتي قطره‌اي آب به امام(عليه السلام) نرسد، همانگونه که از دادن آب به عثمان بن عفّان خودداري شد! عمر بن سعد 500 سوار را در کنار شريعه فرات مستقر کرد. يکي از آنها فرياد زد يا حسين! به خدا سوگند که قطره‌اي از اين آب را نخواهي آشاميد تا از عطش جان دهي!
حضرت فرمود: «خدايا! او را از تشنگي هلاک کن و هرگز او را مشمول رحمتت قرار مده.» حميد بن مسلم مي‌گويد به چشم خود ديدم که نفرين امام حسين (عليه السلام) تحقق يافت.
امام حسين (عليه السلام) سپاه دشمن را اين چنين نفرين کرد:
بار خدايا! باران آسمان را از اينان دريغ کن، و بر ايشان تنگي و قحطي(همچون سال‌هاي قحطي يوسف در مصر) پديد آور، و آن غلام ثقي(حجاج بن يوسف) را بر ايشان بگمار تا جام زهر به ايشان بچشاند زيرا آنها به ما دروغ گفتند و ما را خوار ساختند و خداوند(به توسط آن غلام) انتقام من و اصحاب و اهل بيت و شيعيان مرا از اينان بگيرد.

کربلا
زمان: چهارشنبه هشتم محرم الحرام 61 هجري
هر لحظه تب عطش در خيمه‌ها افزون مي‌شد، امام حسين(عليه السلام) برادرش عباس را به همراه عده‌اي، شبانه حرکت داد. آنها با يک برنامه حساب شده، صفوف دشمن را شکسته و مشک‌ها را پر از آب کردند و به خيمه‌ها برگشتند.
ملاقات امام حسين(عليه السلام) با عمر بن سعد:
حضرت فرمود: «اي پسر سعد! آيا با من مقاتله مي‌کني و از خدا هراسي نداري؟» ابن سعد گفت: «اگر از اين گروه جدا شوم خانه‌ام را خراب و اموالم را از من مي‌گيرند و من بر حال افراد خانواده‌ام از خشم ابن زياد بيمناکم.»
حضرت فرمود: «تو را چه مي‌شود؟ خدا جان تو را به زودي در بستر بگيرد و تو را در روز قيامت نيامرزد... گمان مي‌کني که به حکومت ري و گرگان خواهي رسيد؟ به خدا چنين نيست و به آرزويت نخواهي رسيد.»
سخن امام حسين (عليه السلام) با يارانش:
اي بزرگ زادگان! صبر پيشه کنيد که مرگ جر پلي نيست که شما را از سختي و رنج عبور داده و به بهشت پهناور و نعمت‌هاي هميشگي آن مي‌رساند.

کربلا
زمان: پنج‌شنبه نهم محرم الحرام 61 هجري
شمر خود را به خيام امام حسين(عليه السلام) رسانده، ضمن صدا کردن حضرت عباس و ديگر فرزندان ام‌البنين، مي‌گويد: «براي شما از عبيدالله امان‌نامه گرفتم» آنها متفقاً گفتند: «خدا تو را و امان‌نامه تو را لعنت کند، ما امان داشته باشيم و پسر دختر پيامبر امان نداشته باشد؟»
امام حسين(عليه السلام) توسط حضرت عباس از دشمن يک شب را براي نماز، راز و نياز با خدا و تلاوت قرآن مهلت مي‌گيرد.
حفر خندق در اطراف خيام براي مقابله با شبيخون دشمن و قطع کردن راه ارتباطي دشمن با خيام از سه طرف - که فقط از يک قسمت ارتباط برقرار باشد – و ياران امام در آنجا مستقر بودند. اين تدبير امام (عليه السلام) براي اصحاب بسيار سودمند بود، گروهي از لشکر عمر بن سعد به سپاه امام (عليه‌السلام) مي‌پيوندند.
سخن امام حسين (عليه السلام) خطاب به دشمن:
واي بر شما! چه زياني مي‌بريد اگر صداي مرا بشنويد؟! من شما را به يک راه راست مي‌خوانم، اما شما از همه فرامين من سر باز مي‌زنيد، چرا که شکم‌هاي شما از مال حرام پر شده و بر دل‌هاي شما مُهر شقاوت زده شده است.

کربلا
زمان: جمعه دهم محرم الحرام61 هجري
امام حسين(عليه السلام) با يارانش نماز صبح را به جماعت خواند و سپس با آنها چنين سخن گفت: «... خدا به شهادت من و شما فرمان داده است. بر شما باد که صبر و شکيبايي را پيشه خود سازيد.»
حضرت «زهير بن قيس» را فرمانده راست سپاه، و حبيب بن مظاهر را فرمانده چپ سپاه گمارد و پرچم را به دست برادرش عباس(عليه السلام) سپرد. گرچه سپاه دشمن به خيمه‌ها نزديک مي‌شد، ولي حضرت تيري نينداخت چون مي‌فرمود: «دوست ندارم که آغازگر جنگ با اين گروه باشم.»
عمر بن سعد تير را بر کمان نهاده و به سوي ياران امام انداخت و گفت: گواه باشيد که اول کسي بودم که به سوي لشکر حسين تير انداختم!
سپس سپاهيان عمر بن سعد تير بر کمان نهاده و از هر طرف ياران امام حسين(عليه السلام) را نشانه رفتند. امام(عليه السلام) فرمود: «ياران من! بپاخيزيد و به سوي مرگ (شهادت) بشتابيد، خدا شما را بيامرزد.»
در حمله اول چهار تن شهيد شدند و سپس ياران باقي مانده هر کدام به نوبت به تنهايي به ميدان رزم شتافته و به شهادت مي‌رسيدند و بعد از آنها نوبت به خاندان بني‌هاشم رسيد و آنها نيز شربت شهادت را نوشيدند.
امام حسين(عليه السلام) که يکه و تنها مانده بود، نگاهي به اجساد مطهر شهدا کرده و آنها را صدا مي‌کرد. حضرت براي وداع آخر به سوي خيمه‌ها آمد، آنگاه در حالي که شمشيرش را از غلاف بيرون آورده بود در برابر دشمن قرار گرفت و جنگ نماياني کرد. دشمن از هر طرف وي را محاصره نمود، ناگاه تيري سه شعبه به قلب مبارکش اصابت کرد و در حالي که يکصد و چند نشانه تير و نيزه بر پيکرش بود، نقش بر زمين گشت و روح مبارکش به ملکوت اعلي پيوست. اما شيون زنان، کودکان و حتي فرشتگان الهي بلند شد.
«و سَيَعلَمُ الَّذينَ ظَلَموا اَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ» (2)

ابر تگ‌ها: امام السلام حضرت خدا اين حسينعليه منزل‌ ابطح‌ تنعيم‌ صِفاح‌ وادي‌ العقيق‌ حسين وادي‌ الصّفرا ذات‌ِ عِرق‌ حاجِر اِجفَر فَيد سوي کربلا منزلگاه

اطلاعات مطلب
24 دی 1387

سخنرانی های امام حسین در شب و روز عاشورا

دسته بندی: ⥀دين و مذهب-مسايل وحديث

اتمام حجّتي ديگر
در صبح عاشورا كه دو سپاه نابرابر ، در مقابل هم قرار گرفتند ، و فرماندهان لشگر ها مشخّص گرديد ، و ياران امام حسين (ع) در اطراف آن حضرت گرد آمدند ، امام با جمعي از ياران خود به سوي لشگر كوفيان رفت تا با آنان اتمام حجّت ديگر كند .
امّا لشگريان يزيد با ايجاد صدا ها و سخن هاي بيهوده مانع سخنان پند آميز امام شدند ، امام حسين (ع) بر سرشان فرياد كشيد :

هشدار به كوفيان

« واي بر شما ، شما را چه شده است كه ساكت نمي شويد ؟ تا سخنانم را بشنويد ، همانا من شما را به راه رستگاري فرا مي خوانم ، هر كس از من اطاعت كند از رستگاران و هر كس از سخنم سرپيچي كند از نابود شدگان خواهد بود ، همه‌ي شما از فرمانم عصيان كرديد ، و به سخنانم گوش نداديد زيرا انبار آذوقه‌ي شما از حرام انباشته و شكم هايتان از حرام پر گشته است و به همين جهت خداوند بر دل هايتان مهر نهاده است .
واي بر شما چرا ساكت نمي شويد ؟ چرا به سخنانم گوش فرا نمي دهيد ؟ »
در اين هنگام جمعي از لشگريان عمر سعد آرام گرفتند و ديگران را به سكوت فراخواندند كه امام فرمود :

علل انحراف و سقوط كوفيان
« مرگتان باد و غم و اندوه يارتان ، مگر نه هنگامي كه حيرت زده استغاثه كرديد ، و ما را به ياري خود طلبيديد ، و ما سريع به استغاثه شما پاسخ داده و به ياريتان برخاستيم ؟ ولي اكنون شمشير هايي كه براي دفاع از ما به دست گرفته بوديد بر ضدّ ما مهيّا كرده ايد ، آتشي را متوجّه ما ساخته ايد كه آن را براي نابودي دشمنان ما و شما افروخته بوديم ، چه شد كه بر ضدّ دوستان خود گرد آمديد ؟ و به نفع دشمنانتان دست بر دوستانتان بالا برديد ، نه آنان عدالتي در ميان شما اجرا كردند و نهاميد آينده‌ي بهتري برايتان باقي گذاشته اند ، همه اين هياهو ها براي اين است كه آنان اندكي از مال حرام و زندگي پستي كه برايتان گوارا است به شما وعده داده اند وگرنه هيچ كار خلافي از ما سر نزده و هيچ انديشه‌ي باطلي برما راه نيافته است .
آيا شما شايسته‌ي بلا ها نيستيد كه از ما دوري مي جوييد و ما را ترك مي كنيد ؟ زماني شمشير ها در نيام و دل ها آرام و فكر ها بي تشويش بود ولي شما فتنه را برانگيختيد و آن گاه مانند ملخ هاي ناتوان خيز برداشتيد و همچون حشرات پر سوخته به حركت در آمديد .
پس ذلّت و خواري بر شما باد ، اي بردگان كنيز زاده‌ي « يزيد » !
 
مسخ ارزش ها در كوفيان
شما اكنون از طاغوتيان امّت مي باشيد ، شما فرومايگان جامعه هستيد ، شما دور افتادگان از كتاب خداييد ، شما پايمال كنندگان سنّت ها هستيد و كشندگان فرزندان پيامبرانيد ، شما نابود كنندگان خاندان اوصياء و اولياء هستيد ، شما زنا را علّت خويشاوندي مي دانيد و به بندگان مؤمن آزار روا داشتيد ، با استهزاء كنندگان پيامبر (ص) كه كتب آسماني را پاره پاره كردند هم صدا شديد .
چه بد كاري كرديد ! و به دست خودتان عذاب ابدي را خريديد .
آري شما « معاويه » فرزند حرب و پيروان او را كمك كرديد و از ياري ما دست برداشتيد .
به خدا سوگند ! اين پيمان شكني در ميان شما معروف است ، ريشه‌ي شما از اين پيمان شكني ها آب خورده و شاخه هايتان از اين ريشه نيرو گرفته است ، دل هاي شما بر آن استوار گشته و سينه هايتان از آن لبريز شده است .
شما كثيف ترين ميوه اي هستيد كه براي هر تماشاگري مايه‌ي اندوه است ، و طعمه اي لذيذ و گوارا براي غاصبان و زورمندان مي باشيد .
لعنت خدا بر آن پيمان شكنان باد كه سوگند هاي خود را پس از تأكيد در هم شكستند ، در حالي كه خداوند را بر آن پيمان كفيل داده بوديد .
 
آگاه باشيد ! زنازاده ، فرزند زنازاده ، مرا بين دو چيز مجبور كرده است ، بين مرگ و ذلّت .
امّا هيهات كه ما ذلّت و خواري را بپذيريم ، خداوند پذيرش ذلّت را بر ما و بر پيامبر (ص) و مؤمنين روا نداشته است .
و دامن هاي پاك و داراي اصالت و شرف و خاندان داراي همّت والا و عزّت نفس ما ، هرگز اجازه نمي دهند كه اطاعت فرومايگان را بر مرگ شرافتمندانه ترجيح دهيم .
آگاه باشيد ! آن چه لازم بود گفتم ، و شما را از آينده‌ي بد و دردناك كردارتان بر حذر داشتم ، بدانيد من با اين ياران اندك ، بسياري دشمن و پيمان شكني ياران ، و كارشكني دوستان ، راه خود را انتخاب كرده ام . »
آن گاه امام (ع) اشعار فروة ابن مسيّب مرادي را به عنوان تمثيل خواند :
فَاِنْ نَهزَم فَهَزّامونَ قِدماً وَ اِن نُهزَم فَغَيرُ مُهَزَّمينا
وَ ما اِن طِبُّنا جُبنٌ وَلكن مــَنايانا وَ دَولَــةُ آخِــرينا
( اگر شكست دهيم ما از روزگاران قديم دشمن شكن هستيم ،
و اگر شكست بخوريم در حقيقت شكست خورده نيستيم كه بيم و ترس زيبنده ما نيست .
ولكن حكومت ستمگران جز با مرگ ما تداوم ندارد . )
سپس امام فرمود :
 
خبر از آينده‌ي دردناك كوفيان
« به خدا سوگند پس از آن « پس از كشته شدن من » باقي نخواهيد ماند جز اندك ، به مقدار زماني كه يك اسب سوار بر دور آسياب مي گردد ، و بر محور آن چرخ مي زند .
اين پيامي است كه پدرم از جدّم رسول خدا (ص) به من رسانده است .
پس انديشه هايتان را با همدستان خود روي هم بريزيد تا اقدام شما موجب پشيماني تان نشود ، من به پروردگاري توكّل كرده ام كه آفريننده‌ي من و شما است ، و جان هر جنبنده اي در دست قدرت او است ، پروردگار من همواره بر صراط مستقيم است . »
آن گاه بر آنان نفرين كرد و فرمود :

نفرين امام بر كوفيان
« خداوندا باران رحمتت را بر اينان نفرست و همانند زمان يوسف (ع) خشكسالي و قحطي را نصيبشان گردان .
پروردگارا مردي را از طايفه‌ي « ثقيف » بر آنان مسلّط فرما تا از شرابي تلخ و ناگوار سيرابشان سازد ، از ايشان كسي را رها مكن مگر آن كه در مقابل هر كشته و مجروحي از ما ، كشته و مجروحشان گرداني .
الهي ! انتقام مرا و خاندان و دوستان و پيروانم را از آنان باز ستان ، چرا كه با ما از راه حيله وارد شدند ، و ما را تكذيب نمودند ، و بي اعتبار شمردند .
آري تو پروردگار مايي و توكّل ما بر تو است ، و به سوي تو باز مي گرديم و به جانب تو روي مي آوريم . »
آن گاه ايستاد و فرمود :
« كجاست عمر سعد ؟ او را بخوانيد . »
لشگر ، عمر سعد را خواندند كه خود را در مقابل امام حسين (ع) قرار داد . امام خطاب به او فرمود :
 
خبر از آينده‌ي دردناك عمر سعد
« اي عمر سعد ! آيا تو مرا مي كشي ؟ و خيال مي كني براي اين كار ، زنازاده فرزند زنازاده حكومت « ري » و « گرگان » را به تو خواهد داد ؟
سوگند به خدا ! هرگز به اين آرزو نخواهي رسيد ، اين پيمان نوشته‌ي الهي است . اي عمر سعد ! هر چه مي خواهي انجام دهي انجام ده ، زيرا تو پس از قتل من نه در دنيا و نه در آخرت شاد نخواهي بود ، و گويا دارم مي نگرم كه سر بريده‌ي تو بر سر ني زده شده و بچّه هاي كوفه با آن بازي كرده ، و به سوي آن سنگ پرتاب مي كنند . » *
-----------------------------
* مقتل الحسين (ع) خوارزمي ج2 ص5 ، تاريخ ابن عساکر ( شرح حال امام حسين (ع) ) ص216 ، بحارالأنوار ج 45 ص8

بحث و مناظره با كوفيان

امام حسين (ع) براي آن كه دل ها را بيدار كند و راه و روزنه هر گونه عذر تراشي را بر كوفيان پيمان شكن مسدود كند ، روز عاشورا سوار بر اسبدر ميدان ، ميان دو سپاه قرار گرفت و در حالي كه تكيه به شمشير داده بود بحث و مناظره با آنان را اين گونه آغاز كرد :

ويژگي هاي حضرت اباعبدالله (ع)

شما را به خدا ! آيا مرا مي شناسيد ؟
گفتند : آري تو فرزند پيامبر خدا كه درود بر او باد هستي .
شما را به خدا ! آيا مي دانيد علي بن ابي طالب پدر من است ؟
گفتند : آري
شما را به خدا ! آيا مي دانيد خديجه « دختر خويلد » نخستين زني كه اسلام را پذيرفت مادربزرگ من است ؟
گفتند : آري
شما را به خدا ! آيا مي دانيد « جعفر » كه در بهشت پرواز مي كند عموي من است ؟
گفتند : آري
شما را به خدا ! آيا مي دانيد اين شمشير كه اكنون بر كمر بسته ام شمشير پيامبر خدا است ؟
گفتند : آري
شما را به خدا ! آيا مي دانيد اين عمّامه را كه بر سر بسته ام عمّامه‌ي رسول الله است ؟
گفتند : آري
شما را به خدا ! آيا مي دانيد پدرم علي (ع) از ميان مسلمين اوّلين فردي بود كه اسلام را قبول كرد ؟ و در علم از همه عالم تر و در صبر و شكيبايي از همه بردبار تر بود و او وليّ و پيشواي هر مرد و زن مؤمن مي باشد ؟
گفتند : آري
امام فرمود :
پس چگونه ريختن خونم را جايز مي شماريد ؟ در حالي كه پدرم فرداي قيامت آب كوثر را در اختيار دارد و گروهي را از نوشيدن آن محروم خواهد كرد آن چنان كه شتر تشنه را از آب بازدارند و در روز قيامت ، پرچم سپاس و تقدير به دست اوست .
پاسخ دادند ما همه‌ي اين ها را مي دانيم امّا تو را رها نمي كنيم تا كشته شوي !! » *
اين جا بود كه صداي گريه‌ي زنان و دختران بلند شد ، امام حسين (ع) حضرت عبّاس دستور داد تا آن ها را به سكوت دعوت كند .
-----------------------------
* امالي شيخ صدوق ص 135 ، أعيان الشّيعه ج 1 ص 599 ، بحارالانوار ج44 ص 318 ، عوالم بحراني ج17 ص167 ، نورالعين ص42

صبح عاشورا و سخن از آينده ي جهان
در صبح عاشورا پس از آن كه پند ها داده شد ، هشدار ها مطرح گرديد ، اتمام حجت ها سامان يافت ، امام حسين (ع) رو به ياران خود كرد و فرمود جدم رسول خدا (ص) به من فرمود :
اي حسين تو در آينده به سوي عراق مي روي ، آن جا سرزميني است كه پيامبران و جانشينانشان در آن جا گام نهادند ، تو را براي آبادي آن جا فرا مي خوانند امّا تو و يارانت در آن جا كشته مي شويد بي آن كه رنج و درد شمشير ها را احساس كني . ( قُلنا يا نارُ كوني بَرداً و سَلاماً عَلي اِبراهيم ) (1) « اي آتش براي ابراهيم (ع) سرد و گوارا باش » جنگ براي تو و يارانت لذت بخش و گوارا خواهد بود ، موده باد بر شما

خبر از بازگشت دوباره به دنيا
امام حسين (ع) فرمود : « پس به خدا سوگند ! اگر مرا بكشند يقينا بر پيشگاه پيامبران وارد خواهيم شد تا زماني كه خواست خدا باشد در آن عالم مي مانيم .
سپس من اولين كسي خواهم بود كه زمين برايش شكافته مي شود و هم زمان با قيام قائم ما و رجعت امير المؤمنين (ع) و زندگي مجدد رسول الله (ص) رجعت خواهم كرد ، و در آن هنگام از آسمان و از پيشگاه الهي نيرو هاي غيبي برايم فرود خواهند آمد ، نيرو هايي كه تا آن زمان بر زمين فرود نيامده اند ، و همچنين جبرائيل و ميكائيل و لشگري از فرشتگان بر من نازل خواهند شد و جدم رسول خدا (ص) و پدرم علي (ع) و برادرم و خودم ، و اصحاب و ياران من كه دوستي آن ها را خدا بر من منّت نهاد ، بر مركب هايي از نور سوار شده فرود مي آيند ، مركب هاي نوراني كه تا آن روز كسي سوارشان نشده است .
آن گاه پيامبر اسلام (ص) پرچم خود را به اهتزاز در خواهد آورد و پرچم و شمشير خود را به قائم ما (عج) مي سپارد .
سپس ما در زمين تا آن جا كه خدا بخواهد زندگي مي كنيم .

آباداني زمين در دوران رجعت
پس خداوند از مسجد كوفه چشمه اي از روغن و آب زلال و شير مي جوشاند پس آنگاه اميرالمؤمنين (ع) شمشير پيامبر را به دست من داده مرا به مشرق و مغرب زمين مأموريت مي دهد ، به هيچ دشمني نمي رسم جز‌ آن كه خونش را مي ريزم و به هيچ بت نمي رسم جز آن كه آن را مي سوزانم .
تا آن كه به سرزمين هند رسيده آن حجا را فتح مي كنم .
آنگاه « دانيال » و « يونس » پيامبر به سوي اميرالمؤمنين (ع) حركت مي كنند و مي گويند :
« خدا و پيامبرش راست گفتند »
خدا با آن دو پيامبر ، هفتاد مرد جنگي مي فرستد كه با دشمنان خدا جنگ ها مي كنند ، و لشگر ها به سوي روم گسيل مي دارند و آن جا را خدا برايشان فتح مي كند .
سپس در پاكسازي زمين هر جنبنده اي كه گوشت او را خدا حرام كرد مي كشند ، تا بر روي زمين جز حلال گوشت باقي نماند ، آن گاه با يهود و نصاري و ديگر ملل و اقوام رو به رو مي شوند و آنان را بين انتخاب اسلام و شمشير آزاد مي گذارم ، پس هر كس اسلام را انتخاب كند از او قدر داني مي كنم و هر كس از اسلام روي گرداند خدا خون او را خواهد ريخت ، در آن روز ها خدا بر همه ي شيعيان ما فرشته اي خواهد فرستاد تا گرد و غبار مرگ را از روي آنان بزدايند و با مقام و منزلتشان در بهشت آشنا سازند .
در آن زمان هيچ كور و زمين گير و دردمندي بر روي زمين باقي نخواهد ماند مگر اين كه خداوند توسط ما اهل بيت از آنان درد و بلا باز ستاند .
بركت و رحمت الهي از آسمان و زمين فرود خواهد آمد بدان حد كه درخت به خواست خدا از وفور ميره سر به زمين نهد ، ميوه هاي تابستاني در فصل زمستان خورده مي شود ، و ميوه هاي زمستاني در تابستان مورد استفاده قرار خواهد گرفت ، اين همان فرموده ي خداست كه :
 
( وَ لَوْ اَنَّ اَهلَ القُري آمَنوا و اتَّقوا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السُّماءِ و الارضِ وَلكِن كَذَّبوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانوا يَكْسِبون ) (2) « اگر مردم شهر ها و آبادي ها ، ايمان مي آوردند ، و تقوا پيشه مي كردند هر آينه در هاي رحمت و بركت خود را از زمين و آسمان بر روي آنان باز مي كرديم ، ولي چون دروغ گفتند در مقابل اعمالشان گرفتارشان ساختيم . »
آن گاه خداوند بر شيعيان ما كرامت مي كند و هر چه در روي زمين است و آن چه داخل آن است از ديد آن ها پنهان نخواهد ماند .
تا آن جا كه كه هر كس اراده كند از علم اهل بيت (ع) با خبر شود ، او را آگاه مي سازند . » (3)
----------------------------
1- سوره ي انبياء آيه ي 69
2- سوره ي اعراف آيه ي 69
3- خرائج و جرائح ج2 ص848 حديث63 ، مختصر بصائرالدرجات ص366 ، بحارالانوار ج45 ص80 حديث6 و ج53 ص61 ، الايقاظ من الهجعة ص352

سخن حماسي در نبرد
امام حسين (ع) پس از آغاز نبرد و به شهادت رسيدن ياران ، آماده ي پيكار شد شمشير كشيد و خود را بر قلب سپاه دشمن زد ، كه آن روباه صفتان از پيش روي امام مي گريختند ، امام در حال پيكار و مبارزه ، سخنان حماسي داشت :
« اي امّت بدكار ! چه بد كرديد كه به خاندان محمّد (ص) پس از او جفا كرديد . پس از من ، از كشتن بندگاه خدا هراسي نداريد زيرا كشتن من ، كشتن آنان را بر شما آسان خواهد كرد . من از خدا اميدوارم كه در برابر خواري شما ، كرامت شهادت به من عطا كند و از راهي كه گمان نمي بريد انتقام مرا بگيرد . »

ابر تگ‌ها: سخنرانی امام حسین شب روز عاشورا

اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 1648
  • نويسنده: arash
  • تاريخ: 24 دی 1387
24 دی 1387

بهترین شرایط زندگی!!

دسته بندی: ⥀ روانشناسی

اگر از شرایط زندگی خود راضی نیستید و یا اگر فکر می کنید همه چیز بر وفق مراد شما نیست بهتر است نگاهی به متن زیر بیندازید
به نکته‌هاى زير توجه کنيد:
اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستيد، قدر سلامتى خود را بدانيد زيرا يک ميليون نفر تا يک هفته ديگر زنده نخواهند بود.
اگر تاکنون از آسيب‌هاى جنگ،
تنهايى در سلول زندان، عذاب شکنجه،
يا گرسنگى در امان بوده‌ايد،
وضعيت شما از وضعيت 500 ميليون نفر در دنيا بهتر است.
اگر می‌توانيد بدون ترس از زندانى شدن يا مرگ، وارد مسجد (يا کليسا) شويد، وضع شما از ٣ ميليون نفر در دنيا بهتر است.
اگر در يخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد،
اگر کفش و لباس داريد،
اگر تختخواب و سرپناهى داريد،
در اين صورت شما از ٧٥٪ مردم جهان ثروتمندتر هستيد.
اگر در بانکى حساب داريد، و اگر در جيب‌تان پول داريد،
شما به ٨٪ مردم دنيا که چنين شرايطى دارند تعلّق داريد.
اگر شما اين نوشته را می‌خوانيد، از سه خوشبختى بهره‌مند هستيد:
1- يک کسى به فکر شما بوده است.
2- شما به 200 ميليون نفرى که قادر به خواندن نيستند تعلّق نداريد.
3- و ... شما جزو ١٪ از مردم دنيا هستيد که کامپيوتر دارند.
به قول يکنفر:
طورى کار کنيد که انگار نيازى به پول نداريد،
طورى عشق بورزيد که انگار هرگز آزرده خاطر نشده‌ايد،
طورى برقصيد که انگار هيچکس شما را نمی‌بيند،
طورى آواز بخوانيد که انگار هيچکس صداى شما را نمی‌شنود،
و بالاخره طورى زندگى کنيد که انگار زمين، بهشت است.
وهمیشه خدا را شکر کنید.


ابر تگ‌ها: بهترین شرایط زندگی تست

اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 1800
  • نويسنده: ahmad
  • تاريخ: 23 دی 1387
23 دی 1387

شخصیت حضرت حسین در نظر خلفاء راشدین و صحابه کرام

دسته بندی: ⥀دين و مذهب-مسايل وحديث

شخصیت حضرت حسین در نظر خلفاء راشدین و صحابه کرام
حضرتات خلفاء راشدین (جناب ابوبکر صدیق، جناب عمر فاروق جناب عثمان ذی النورین، جناب علی المرتضی رضی الله عنهم) و سایر یاران رسول اکرم صلی الله علیه و سلم، که محبتها و عنایات حضرت رسول خدا را نسبت به حضرت حسین شخصا شخصا به چشم خود دیده بودند و ارشادات عالیه پیامبر گرامی صلی الله علیه و سلم را در حق وی شنیده بودند، در تمام مدت عمر نسبت به وی و برادرش حضرت حسن محبت فراوان داشتند.
و او را از جان دل دوست داشتند و در توفیر و احترام و قدر دانی وی کمال عنایت را ملحوظ داشتند. چنانکه علامه ابن کثیر دمشقی مرقوم می فرماید: (ثم کان الصدیق یجله و یعظمه و کذلک عمر و عثمان) حضرت صدیق اکبر، اکرام و تعظیمش را بجای می آورد و همچنین حضرت عمر و حضرت عثمان).
(و قد کان الصدیق یجله و یعظمه و یکرمه و یحبه و یتفداه) و ابوبکر صدیق مراتب تعظیم و اجلال و اکرام را در مورد وی رعایت نموده او را دوست می داشت و خود را فدایش می کرد.
1ـ عقبه بن حارث می گوید: روزی ابوبکر صدیق و حضرت علی بعد از نماز عصر براه افتادند در این مسیر حضرت حسن را دیدند که با بچه ها بازی می کرد، حضرت ابوبکر صدیق نزدیک وی رفته او را بر روی دوش خود برداشت و با لحن محبت فرمود: (بابی شبیه بالنبی صلی الله علیه و سلم (بخاری)) پدرم قربانت باد، تو با رسول صلی الله علیه و سلم مشابهت داری.
2ـ حضرت عمر فاروق زمانی که در دور خلافتش حقوق ماهیانه صحابه را بر حسب مراتب آنان مقرر فرمود حقوق ماهیانه حضرت حسن و حضرت حسین را با حقوق صحابه بدری که از تمام اصحاب در رتبه افضل هستند مساوی قرار داد و در داد و دهش همانند پدر بزرگوارشان حضرت علی آنان را مورد توجه خاص قرار می داد .
3ـ همچنین حضرت عثمان نسبت به آنان محبت بی شمار داشت و آنان نیز با وی دوستی کامل داشتند، در سال بیست و شش هجری حضرت عثمان، عبد الله بن ابی سرح را برای فتح آفریقا مأموریت داد، وی فتوحات را در آفریقا ادامه داد در این اثناء به کمک های نیروی انسانی نیاز پیدا شد، مراتب را به اطلاع جانشین بر حق رسول، حضرت عثمان رسانید.
حضرت عثمان برای کمک افواج اسللامی نیرو فرستاد. در این نیروی کمکی حضرت حسین و برادر بزرگش حضرت حسن با جمعی از جوانان صحابه همراه بودند.
در سال سی هجری حضرت عثمان سعید بن عاص را برای فتح طبرستان و گرگان مأموریت داد در لشکر وی حضرت حسن و حضرت حسین نیز شامل بودند.
{تاریخ ابن اثیر ج 3 ص 34 ـ ابن اثیر ج 8 ص 154}

ابر تگ‌ها: شخصیت حضرت حسین نظر خلفاء راشدین صحابه کرام

اطلاعات مطلب
23 دی 1387

تا رسيدن به تو ...

دسته بندی: ⥀ شعر و متون ادبي

تا ... رسیدن به تو
واسه تا رسیدن تو ، خودم و زدم به آخر
دل به غیر تو نبستم ، از اون اولش تا آخر
قصه من و تو انگار ، شده راز دفتر عشق
چکه های ناز چشمت ، کرده برگه ها شون و تر
به کدامین از گناهم ، نشدم موافق تو
به قضاوتم نشینی ، به حلالی ام تو داور
شده ام غرق وجودت ، انتظار منجی عشق
با وجود ناجی اینجا ، شده ام من هم شناگر
قلب صاف و ساده من ، می تپد به انتظارت
به هوای آشنایی ، بشیم اینجا آشنا تر
با طناب دیدگانت ، شده ام به اوج مستی
با وصال مقصد عشق ، به صفایی ام صفاتر
با قدوم تا تو انگار ، شده ام مهم و بهتر
به امید و سبقت حالا ، گشته ام کنون فراتر
طاهری هر چه نویسد ، شده مبتلا و مجنون
به زبان لیلی گوید ، به حکایتش برابر
**
نوپا

ابر تگ‌ها: شعر تا رسیدن به تو

اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 3346
  • نويسنده: arash
  • تاريخ: 23 دی 1387
23 دی 1387

معانی نامهای ایرانی -دختر و پسر

دسته بندی: ✔نرم افزارهاي مفيد و كاربردي

این برنامه معنی نامهای ایرانی را به شما میده.قابلیت های جستجو مناسبی هم داره.در ضمن خودتونم میتونید تکمیل ترش کنید.در ضمن کامپیوتر شما باید فونت های فارسی ساپورت کنه.
 
نرم افزار معاني اسمهاي دختر و پسر ايراني,persian_name

لينك هاي دانلود اين نرم افزار در تاريخ 95/08/16 به درخواست شما بازسازي شده است.
دانلود رايگان برنامه معاني نامهاي ايراني دختر و پسر از سرور پيكو فايل
دانلود رايگان برنامه معاني نامهاي ايراني دختر و پسر از سرور 4shared.براي دانلود از اين سرور ابتدا بصورت رايگان در آن ثبت نام نماييد.
دانلود رايگان برنامه معاني نامهاي ايراني دختر و پسر از سرور پرشين گيگ


اطلاعات مطلب
22 دی 1387

زمستون

دسته بندی: ⥀ شعر و متون ادبي

وقتي كه زمستونه پنجره ها بسته مي شن
گرماي اتاقا از يه جا بودن خسته مي شن
بالاي درختا كه گشنه آب و هوا شن
روياي زمستونا تو دفترم زنده مي شن

ابر تگ‌ها: شعر زمستون

اطلاعات مطلب
22 دی 1387

محرم ماه پيروزي خون بر شمشير

دسته بندی: ⥀ شعر و متون ادبي

محرم(ماه خون بر شمشیر)

باز هم
محرم
ماه عزا شد
در کربلا بس
غوغا به پا شد
از خون و شمشیر
دارم شکایت
از کشته هایش
باشد روایت
از ظلمت ظلم
خورشید
نتابید
از اهل کافر
آنجا چه ها بود
از شمر ملعون
ظلم و ستم ها
بس خیمه ها
سوخت
آنجا رها بود
ظلم بر حسین(ع) و
یاران راهش
بر کشته آنجا
شیون به پا بود
ظلم از یزیدان
هر جا نمایان
از داغ یاران
بس گریه ها بود
خون شهیدان
صد لاله رویید
از عطر و بویش
آنجا صفا بود
جن و ملک هم
از این مصیبت
در سینه آنروز
آهی دگر بود
ششماهه اصغر(ع)
در خون و نیزه
بر حنجر او
تیری رها شد
آن کودک ناز
آغوش مادر
رحمی نبود
هیچ
زان اهل کافر
از
رقص شمشیر
گویا
خبر بود
از رعد و برقش
دشمن جدا بود
سالار آنروز
در خون شناور
نامش
حسین(ع) است
فرزند حیدر
از
اشک زینب
نعش برادر
صد ها ملائک
صاحب عزا بود
سقای آن روز
با مشک آبش
در خیمه
بودند
بس چشم به راهش
عباس(ع)
دو دستش
از تن
جدا شد
بر مرکب خود
آنجا رها شد
مرد علمدار
سقای تشنه
آنروز
ز راهش
او با خدا شد
درس شهادت
نام حسینی(ع) است
عالم برایش
ماتم سرا شد
***
مير حمزه طاهري هريكنده اي(نوپا)

ابر تگ‌ها: محرم ماه پيروزي خون بر شمشير

اطلاعات مطلب
22 دی 1387

جز ديدنت برايم كاري دگر نمونده ...

دسته بندی: ⥀ شعر و متون ادبي

except seeing you, doing without any work

جز دیدنت برایم ، کاری دیگر نمونده

رو طاقچه’ اتاقم
عکسای تو ردیفند
جز دیدنت برایم
کاری دیگر نمونده

از دوری من و تو
ترانه ها سرودم
برای با تو بودن
نائی دیگر نمونده

از نقشه’ زندگی
روز و شبم اسیری
با یادت این نوشته
خطی دیگر نمونده

از بلبلان عاشق
بس نکته ها شنیدم
میخانه های عشقم
جامی دیگر نمونده

از پیک ناز عاشق
گلواوه ها رسیده
آخر تو با من هستی
حالی دیگر نمونده

تو از من این نوشتی
از خاطرات زیبا
بیا با لحظه هام باش
وقتی دیگر نمونده

هر گوشه’ اتاقا
با ذوق تو ردیفند
از لابلای خنده
دردی دیگر نمونده

از قطره های بارون
من زندگی گرفتم
از قطره قطره اشکم
آبی دیگر نمونده

تو آسمون قلبم
پرنده ها زیادند
با کوچ هر پرنده
بالی دیگر نمونده

حالا که وقت خنده
از آسمون رسیده
بیا با لحظه هام باش
راهی دیگر نمونده

با صورت چو ماهت
زیبایی ها پریدند
لو’ لو’ ی آسمونیت
خالی دیگر نمونده
***
(نوپا)

ابر تگ‌ها: جز ديدنت برايم كاري دگر نمونده except seeing you doing without any work

صفحه قبل صفحه بعد