اطلاعات مطلب
29 دی 1391

قصه برف و کلاغ در زمستون ...

دسته بندی: ⥀ شعر و متون ادبي

قصه برف و کلاغ در زمستون ...
وقتی زمستون می آد
کلاغا عاشق می شن
با غار و غارایشون
درک حقایق می شن

میگن زمستون اومد
برفا دارند می شینند
بریم به پیشواز شون
خوب نیست مارا نبینند

عجب صفایی پهنه
یه روز سرد و پائیز
انگار کشیدن عکسش
رو تابلوهای آویز

کلاغا لونه ساختند
رو شاخه های کهنه
گلوله های روشن
میوفته دونه دونه

داد می زنن کلاغا
می گن زمستون اومد
پر می زنن ، تو سرما
پاشین که مهمون اومد

کلاغای خبرچین
زمستونا حالی اند
نگو دروغه قصه
بعضی هاش راس راسی اند

ماها نمی شناسیم
زمستونا چه رنگه
نمی تونیم عاشق شیم
چون فکرامون تو جنگه

وقتی که سرما می آد
پرنده ها دون می خوان
وقته که میزبان بشیم
این دلا مهمون می خوان
قصه ی برف و کلاغ
یه شعر نوپایی شد
چکید به قلب شعرم
یه جوری واقعی شد
***
میر حمزه طاهری هریکنده ای (نوپا)
16 دیماه 1391 بندر عباس

ابر تگ‌ها: قصه برف و کلاغ در زمستون مير حمزه طاهري

اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 1915
  • نويسنده: msmerfani
  • تاريخ: 17 مرداد 1389
17 مرداد 1389

قدح

دسته بندی: ⥀ شعر و متون ادبي

قدحی را که ز خون دل ما لبریزه

همه از داغ و فراق و غم تو میریزه

دیگر از حال دل زار نپرسید اکنون

که بهار دل ما را تو ببین پائیزه
 
مير حمزه طاهري

ابر تگ‌ها: قدح مير حمزه طاهري

اطلاعات مطلب
30 تیر 1388

نیست هیچ بارانی اینجا ....... بندر نمی بارد

دسته بندی: ⥀ شعر و متون ادبي

بندر چرا نمی بارد

*** نیست هیچ بارانی اینجا ***
در کنار پنجره
من
حسرت یک قطره باران
آسمانی گرم و روشن
ابر ها
در کوچ فردا
با وجودش در زمستان
آرزوی نم نم آن
بس نگاهها آسمانی
نیست هیچ بارانی اینجا
با وجود باد خشمگین
شهر پیدا نیست هر جا
گرد و خاک هم در هوایش
می پرند
حیران و ویران
در خیالم
با نگاهش
نم نم باران چه زیبا
تا بشوید شهر تشنه
نیست هیچ بارانی اینجا
موج
در ساحل چه زیبا
می نشیند روی سنگها
قایق صیاد را او
می برد
در خواب و رویا
ماهیان رنگ رنگش
در دل دریا فراوان
منتظر
از ریزش آن
نیست هیچ بارانی اینجا
 
میر حمزه طاهری هریکنده ای(نوپا)


ابر تگ‌ها: نیست هیچ بارانی اینجا مير حمزه طاهري

اطلاعات مطلب
10 دی 1387

اجازه بده ...

دسته بندی: ⥀ شعر و متون ادبي

به نام خدا
اجازه بده ...
اجازه بده ، شعرم را چنين آغاز كنم
قلم و دفتر ذكرم را ميان ساز كنم

اجازه بده ، اگه خداي من راضي شد
آنچه را نگفته ام ز قفل ذهن باز كنم

اجازه بده ، تا نفس در سينه مي تپد
بر جمال و جسم نكته هاي نو ناز كنم

اجازه بده ، چكه هاي عاشقانه را
تا وصال و صحبت و نگاه عشق راز كنم

اجازه بده ، به عمق مطلب شنا كنم
قطره قطره حس گفته ها را ابراز كنم

اجازه بده ، تا رسيدن به مقصد خود
به سراي شاعرانه هرجا پرواز كنم

اجازه بده ، چو نم نم باران بهار
بس نويسم و دوباره نكته ام باز كنم

اجازه بده ، به عشق و اميد و رتبه ام
دستم را به سوي خداي خود دراز كنم

اجازه بده ، نگم شاعرم ، اهل دلم
اجازه بده ، اسرار درون ، ايجاز كنم

***
مير حمزه طاهري هريكنده اي (نوپا)

ابر تگ‌ها: شعر اجازه بده مير حمزه طاهري

اطلاعات مطلب
9 آذر 1387

حيف كه دارند حروم مي شند

دسته بندی: ⥀ شعر و متون ادبي

حیف که دارند حروم می شند
***
می رم و هی داد می زنم
تو تنهائی زندونی ام
با سختی های زندگی
با بودنت من زنده ام

سحرکه پا می شم چه زود
روز و شبم
تموم می شند
چه اومدن , چه رفتنی
حیف که دارند حروم می شند.

انگاری هر ساعت عمر
زود و زودم می رند سفر
گاهی خوب و گاهی بدند
گریه و شادی تو همند
لذت زندگی , همین
اینجور دارند تموم می شند
چه اومدن , چه رفتنی
حیف که دارند حروم می شند.

از سینه’ دقیقه ها
قلبی پر از خستگی هاست
از خاطرات اون روزا
زندگی ام , خاطره هاست
از , بند بند شعر من
نوشته ها تازه می شند
چه اومدن , چه رفتنی
حیف که دارند حروم می شند.

کاشیکی پیدا بشه
خوبیها را یادم بده
تو قلب صاف و ساده ام
زندگی ها به من بگه
تو دفتر پاکی دیگه
اون بدیها پاره می شند
چه اومدن , چه رفتنی
حیف که دارند حروم می شند.
***
مير حمزه طاهري هريكنده اي(نوپا)

ابر تگ‌ها: حيف كه دارند حروم مي شند شعر مير حمزه طاهري