اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 1269
  • نويسنده: fsheida
  • تاريخ: 31 تیر 1388
31 تیر 1388

عصر جدید / سروده ی فرزانه شیدا

دسته بندی: ⥀ شعر و متون ادبي

در خیالی به بلندای امید....حیله ای بود وفریب
 رفتن و جستن آن نام سپید...که به چشم منو تو
 یک کبوتر شد و بر بام پرید ...شرح آزادی انسان افسوس
 در همه شهر ودیار ....از سر بستن پرهائی بود
 که ز قلب منو تو می ر وئید
دل ما زندانی ست ...بر دل عاشق ما بالی نیست
 دست ویران گر این عصرجدید ...بندها بر دل عشاق کشید
 روح آزادهء مارفت بباد....آدمی بی دل و بی عشق دریغ
 همه آن رشتهیپیوندبرید
قرن آزادی انسان افسوس...عشق را ازهمه دلها دزدید
 وبه بیگانه شدن خو کردیم!
 روح ما در خود و در خویش خزید ...و جدا بودن ما
 تا به بیگانگی مادر و فرزند رسید....و کنون آزادیم
 آه ...آری...آزاد...
 تا در این قرن تمدن همگی ..یکه باشیم وغریب
 و هر آن دل که پری باز نمود یا... که در عشق طپید قفسی بیش ندید
بی خبر زآنکه رهائی به دلی ست...که غم خویش نداشت
  غرقه در خویش نبود
  ...از من خویش رهید...
 و به آن گلشن پیوند ز عشقهمچو خورشید دمید
 وبه سحرگاه محبت تابید
سبزی عاطفه را رنگی داد
تا به همراه دل عاشق ما .... به همان گرمی دیروز رسید
 به همان شعله ی عشق ...و به آن پیوندی ، که به آئین وجود
 معنی بودن داد ....و دگر باره به عشق
گرمی و لذت هستی بخشید
 
 
فرزانه شیدا
 

ابر تگ‌ها: عصر جديد فرزانه شيدا