اطلاعات مطلب
9 مهر 1388

چشم به راه ...

دسته بندی: ⥀ شعر و متون ادبي

چشم به راه

نگاهی می وزد در بام چشمت
درون بیتاب و خیس است جام چشمت

هوایی سرد و ابری در غروبش
بلوری اطلسی شد نام چشمت

منم آن چشم به راهت ، منتظر تو
سراب جاده یار است ،کام چشمت

نگاهی در پی یک فرصت ، آنی
کمین است و شکارش دام چشمت

شدم من در طوافت رتبه ، نامی
به قصد و قبله در احرام چشمت

دلم می سوزد از چشم انتظاری
سفر بی ادعا شد رام چشمت

غزل شد یاری ام در اوج سردی
چه زیبا می شود ایهام چشمت

درخشان دیدگانت نور مهتاب
نظر اینجا گران است شام چشمت

نشینم کنج خلوت در امیدم
به شوقی ، تا شوم آرام چشمت

نویسم از نگاه مهربانی ات
هدف در ریشه دارد گام چشمت

شمارم لحظه را در بی پناهی
منم محتاج و مست وام چشمت
***
میر حمزه طاهری هریکنده ای نوپا

ابر تگ‌ها: شعر چشم براه