اطلاعات مطلب
8 اردیبهشت 1388

اهل روستايم ...

دسته بندی: ⥀ شعر و متون ادبي

اهل روستایم ...

اهل روستایم
کنار شهر بابل
عاشق شعرم
ز غربت می سرایم ،
بس ترانه و سرود

می چکد بس نکته ها
همچو نم نم در بهار
می شود سرشار باران
ذهن پاکم ، شهر دور
 
بس نویسم ، تازه ها ،
آبادی و سیمای بومش
کوشش جمعیت آنجا ،
در پی نان حلالش

از تلاش مردمانی
در نسب از نسل رستم
جمله پیدا و کشاورز
جمله پیوندند و پیروز

از فضای سبز صحرا
تا به شالیزار و باغش
رویش گلهای زیبا
نغمه ها ی بلبلانش

چهره زیبای صحرا
رحمت و لطف خدایی است
در بهار و بوی نارنج ،
عطر خوش آنجا فراوان

با طراوت ، باغ و بستان
بلبلان را شاد و سرمست
سبزه را شوق نگاهی است
وصلت گلهای رنگ رنگ

زوزه ناز نسیمش
بوسه پنهان و سنگین
رخص برگهای درختان
موج رویش ، سبز و رنگی

بر کران جویباران ،
بوی نعنایش هویداست
سبزه گشته است زان خبر ها
عاشق و سرمست و شیدا

آخر این گویم به شعرم
باشد آن دائم مقاوم
بوم و دشتش باشد آباد
مردمانش جمله پیروز

طاهری در بند کنجی
گرچه آرام است و آسان
بر جمال و وصف روستا
بس بسازد شعر فراوان
***
میرحمزه طاهری هریکنده ای نوپا

ابر تگ‌ها: اهل روستایم شعر بابلي