اطلاعات مطلب
18 اردیبهشت 1389

دلم تورا بهانه می کند ...

دسته بندی: ⥀ شعر و متون ادبي

دلم تورا بهانه می کند ...

! به قلب خسته ام ، نگاه
تورا بهانه می کند
شکستم از درون ، دلم
هماره ناله می کند

وقتی نگاه می شوم
به خیره ، عکس در اتاق
دو دیده مست روی تو
عجب ! نظاره می کند

گهی سکوت ، می شود
به ذهن من ، چه با صفا
گهی درون ، با تبش
به غم روانه می کند

شدم اسیر و بی قرار
نشسته ام به انتظار
خیال دیدنت ، کنون
دلم جوانه می کند


به رنج و درد دوری ات
شدم به بند و من اسیر
به سوختنش در التهاب
دلم زبانه می کند

دلم ز شادی ات شکفت
شفا گرفته بی امان
به بذر و بزم عاشقی
درون خزانه می کند

غزل به یاری ام نشست
به وقت بی قراری ام
به شعر تازه ، اینچنین
تو را به نامه می کند
***
میر حمزه طاهری هریکنده ای نوپا

ابر تگ‌ها: دلم تو را باهانه میکند شعر شعر مازندرانی شاعر مازندرانی شاعر محلی

اطلاعات مطلب
11 اردیبهشت 1389

قصه دیار سبزم در شمال ...

دسته بندی: ⥀ شعر و متون ادبي

قصه دیار سبزم ...

قصه ای می گویم ..
بس گران و افتخار
می کند همراهی ام
شعر من ، تا انتها

می نویسم ، روستا
مردمانش سخت کوش
از کشاورزش تا ...
کودکانش ، جنب و جوش

کوشش جمعیتی
باغ و شالیزار و دشت
چهره سبزینه اش
در صفایند در سکوت

گرچه دورم من کنون
غربت هستم در جنون
ذهن بیمارم ، گاه
می شمارد در درون

پیر مرد روستا
زخم دست و پرچروک
در تلاش و انتظار
تا به هنگام حصول

مهر قلب مادرم
فکر فردای من است
در فضای سینه اش
دل به من دارد هنوز

پیر شده این مادرم
موهایش شد سپید
بر من دور از وطن
چشم به راه و پر امید

خم شده پشت پدر
همت و او درتلاش
گرچه پیر و او بزرگ
سرور است و افتخار

می رسد بر گوش من
صوت قرآنش هنوز
جاودان در دفترم
خط زیبایش ، چه جور

روستا را مظهری است
هم صفا و هم تلاش
گرچه دائم کاری اند
جمله پیوندند و خوش

طاهری را قصه ای است
از دیارش در شمال
آنقدر می خواندش
تا رود در خواب ناز
***
میر حمزه طاهری هریکنده ای نوپا

ابر تگ‌ها: قصه دیار سبزم شعر شعر مازندرانی شاعر مازندرانی میرحمزه طاهری هریکنده شعر هریکنده شاعر محلی

اطلاعات مطلب
19 اسفند 1388

فلسفه نوروز

دسته بندی: ⥀ شعر و متون ادبي

فلسفه نوروز و شعری در این خصوص
به نام خدا
صدای پای نوروز می آید
ورقی زد بر دفتر هستی و برگه ای تازه گشوده شد و آن برگه پرشده است از منظره و حکایت عید سعید باستانی و نوروز 1389 ، و آغاز می کنیم سال جدید را به امید سلامتی و سالی خوب و خوش و پربرکت به تمامی همکاران و ایرانی های محترم
***
شد بهاران هر طـرف ، گلها صـدایت می زنند
نرگس و یاس و سمن ، اینجا صدایت می زنند
سبزه هــم با بـــودن گلـــــهای زیـبا خنـده لب
بلبلان را شادی است ، حــالا صدایت می زنند
***
باز فصل بهار آمد و گلـــها آشکار شد
از هـــرطـــرفی غنچهء زیبا هـزار شد
زیبا مرغکی روی شاخـکی نوا خواند
کـین جلــــــــــوه از آن پروردگـار شد
***
میر حمزه طاهری هریکنده ای (نوپا)


ابر تگ‌ها: فلسفه نوروز شعر شاعر محلی hamze taheri