اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 1304
  • نويسنده: fsheida
  • تاريخ: 7 مرداد 1388
7 مرداد 1388

دریای محبت

دسته بندی: ⥀ شعر و متون ادبي

 
من بدریای محبت در عشق
موج در موج همه فریادم
ساحل روح مرا قسمت بود
که تو چون شن بدهی بر بادم

مانده ام با دل دریائی خویش
موج بی ساحل افتاده به باد
آه ای عشق چه گویم زغمش
از غم وهجر ونبودش فریاد

با چه امید به هر جوشش اشک
موج اشکم برود بی ساحل
در کجا سینه بگیرد آرام
در کجا ر وح بگیرد منزل؟!

بعد از این قلب منو دربدری
بعد ازاین موج سرشکم شب وروز
آه ...ای عشق دگر باره ببین
دل من باغم خود مانده به سوز!

او که بی هر سخنی راهی شد
همچو یک قایق گم کرده مسیر
دل دریائی من را طی کرد
تا که شد از منو از عشقم سیر !

شاید او با گذر از بحّر دلم
خود گم کرده ی خود پیدا کرد
لیک دریای دلِ ِ من گم شد
اوبه عشقی دل من "شیدا" کرد!

آه شـیدا ! ... توکه در سوزدلی
دیگر از درد درون باز مگو
باش خاموش و به خلوت بنشین
دیگر آرامش خود ، باز بجو

باد هم گر گذری کرد بدل
اشک غم را بدلت ٫ سیل مکن
تو که "فرزانه "ی عاقل بودی!
سوی" شیدا" ئی خود میل مکن !

تیرماه 1387 فرزانه شیدا/ fsheida

ابر تگ‌ها: فرزانه شيدا درياي محبت

اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 1493
  • نويسنده: fsheida
  • تاريخ: 7 مرداد 1388
7 مرداد 1388

نقد شعر زمستان اخوان

دسته بندی: ⥀ شعر و متون ادبي

نقد شعر زمستان اخوان

به قلم محمد کاظم کاظمی
«زمستان‌» مهدی اخوان ثالث به راستی یک کارگاه آموزشی شعر است‌. اثری است که با درنگ در جوانب گوناگون آن‌، می‌توان نکات بلاغی بسیاری را دریافت و خود به کار بست‌. به واقع این شعر، هم به کار عموم مخاطبان می‌آید، برای حظ بردن‌; و هم به کار مخاطبان خاص می‌آید، برای یاد گرفتن ظرایف و لطایفی که در آن نهفته است‌. و ما در این نوشته می‌کوشیم که با سیری پا به پای هم در این شعر، بعضی از این ظرایف را دریابیم و تجزیه و تحلیل کنیم‌.

هنرمندی های زبانی و موسیقیایی‌
زمستان از نظر قالب‌، یک شعر نیمایی کامل است‌، همانند بسیاری از آثار اخوان‌. اصول و قواعد شعر نیمایی‌، طبق پیشنهادهای نیما ـ که اخوان نیز آن ها را در کتاب «بدعت ها و بدایع نیمایوشیج‌» تبیین و تفسیر کرده است ـ در آن به تمام و کمال رعایت شده است و این‌، خود می‌تواند برای کسانی که در شیوه مصراع‌بندی شعر نیمایی لغزش و یا اهمالی دارند، به کار آید.

شعر، از نظر وزن با زنجیرة «مفاعیلن‌» ها بنا شده است و این یکی از وزن های مطلوب و دلخواه اخوان است‌. او شعرهای «آواز کرک‌»، «چاووشی‌»، «کتیبه‌» و «قصه شهر سنگستان‌» را نیز با همین وزن سروده است‌.

چنان که می‌بینیم‌، همه مصراع ها از لحاظ زنجیره هجاها از جایی یکسان شروع شده‌اند و این‌، قانونی است در قالب نیمایی‌. مثلاً در این زنجیره خاص‌، همیشه باید اولین هجای مصراع ها کوتاه باشد و این جا چنین است‌.

ولی مصراع هایی که از اول زنجیره شروع نشده‌اند و ادامه مصراع بالایی به حساب می‌آیند، طبق قاعده به اواسط سطر می‌روند. ببینید.

سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت‌، سرها در گریبان است‌.

ملاحظه می‌کنید که مصراع «سرها در گریبان است‌» چون از نظر زنجیره وزنی در ادامه مصراع بالاست‌، از اواسط سطر شروع شده است‌. به واقع این دو مصراع از نظر وزن‌، یک مصراع کامل‌اند.

سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت‌، سرها در گریبان است‌.

از این که بگذریم‌، بقیه مصراع ها همه از اول زنجیره و هم‌ چنین اول سطر شروع شده است‌.

این شعر از لحاظ قافیه ‌آرایی نیز مقارنتی با کارهای نیمایوشیج دارد، یعنی یک ردیف و قافیة کلّی دارد (ان است‌) که در پایان بندها تکرار می‌شود و تعدادی قافیة درونی مثل «تاریک / نزدیک‌»، «آی / در بگشای‌»، «رنجور / ناجور»، «کوتاه / آه‌» و امثال این ها.

ولی وزن و قافیه گام اول است و شاعری مثل اخوان هیچ‌گاه به این ها بسنده نمی‌کند. این شعر از تناسب های لفظی و معنوی نیز در حدّ خوبی بهره دارد. مثلاً در عبارتهای «دیدار یاران‌»، «پیر پیرهن‌ چرکین‌»، «تگرگی نیست‌، مرگی نیست‌»، «سیلی سرد زمستان‌» و «بفروز، شب با روز» نوعی تکرار حروف (واج‌آرایی‌) دیده می‌شود که گاه در اول کلمات است و گاه در آخر آن ها.

و نیز باید اشاره کرد به تضاد و مراعات نظیر در کلمات «دور» و «نزدیک‌»، «مسیحا» و «ترسا»، «جوانمرد» و «ناجوانمردانه‌»، «روم‌» و «زنگ‌»، «سال‌» و «ماه‌»، «مرده‌» و «زنده‌»، «شب و روز».اما از شکل های گوناگون موسیقی و آرایه‌های ادبی که بگذریم‌، برجستگی مهم دیگر شعر «زمستان‌»، درزبان آن است‌. ما اخوان را به باستان گرایی زبانی‌اش می‌شناسیم‌، ولی کمتر دقت کرده‌ایم که زبان شعر او به واقع اجتماع نقیضین است‌. این زبان از یک سو برخوردار از ویوگی های زبان کهن نظم و نثر فارسی است و از سویی دیگر، از زبان محاوره امروز بهره دارد. مثلاً در همین شعر زمستان‌، از سویی عبارت هایی با بافت کهن‌، همچون «سر برنیارد کرد» و «دست محبت سوی کس یازی‌» و «من امشب آمدستم‌» دیده می‌شود و از سویی نیز عبارتهایی بسیار محاوره‌ای همچون «دمت گرم‌» و «تیپا خورده‌» و «میهمان سال و ماه‌». جمع میان این دو خاصیت‌ِ به ‌ظاهر متضاد، آن ‌هم به گونه‌ای که به چشم نزند، کار سهلی نیست و تسلط بسیاری بر هر دو نوع زبان می‌طلبد، همراه با قدرت در رعایت اصول بلاغی‌.

اما بدایع زبانی این شعر، به این جمع اضداد خلاصه نمی‌شود. شاعر در زبان شعر صاحب ابتکار است و کمتر شعری از او می‌توان یافت که خالی از ترکیب ‌سازی ها و واوه‌گزینی‌های بدیع باشد.

در شعر زمستان‌، هم ترکیب‌های زیبا می‌توان یافت و هم واوگانی که برساخته شاعرند یعنی «گرمگاه‌»، «پیرهن‌چرکین‌»، «لولی‌وش‌»، «مرگ‌اندود» و «بلورآجین‌». شاعر بدین گونه‌، علاوه بر وام‌گیری از ذخایر زبان‌، به این ذخایر می‌افزاید و علاوه بر آن‌، در اثرش نوعی شگفت‌انگیزی هم می‌آفریند.

جمع نماد و واقعیت‌
شعر یک ساختار نمادین دارد، یعنی شاعر، زمستان و متعلقات آن را نمادی دانسته است از یک سلسله حقایق اجتماعی و سیاسی‌. مصداق این نماد، در این جا برای ما چندان قابل بحث نیست‌. آنچه مهم است‌، این است که شعر در صورت ظاهری ـ بدون در نظرداشت معانی باطنی ـ هم کاملاً یک سیر منطقی دارد، به‌گونه‌ای که می‌توان آن را توصیفی کامل از یک زمستان واقعی دانست‌. به بیان دیگر، این شعر هم در بستره واقعی خود معنی می‌گیرد و هم در شکل نمادین‌.

حفظ توأم نماد و واقعیت‌، کاری است دشوار و البته یکی از رموز توفیق یک شعر. بسیاری از شعرهای خوب و ماندگار فارسی‌، این خاصیت را دارند، که من دوست می‌دارم در این میان به «آی آدمها»ی نیما یوشیج‌ ، «آب‌» سهراب سپهری و «حیاط خانه ما تنهاست‌» فروغ فرخ‌زاد اشاره کنم‌. در ادبیات کهن ما، شعر حافظ غالباً این خاصیت را دارد و همین از دلایل قوت آن است‌. ببینید این بیت را که هم مصداق واقعی دارد و هم مصداق نمادین‌.

هر چه هست از قامت ناساز بی‌اندام ماست‌

ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست‌

در زمستان اخوان ثالث نیز با خاطرجمعی تمام‌، می‌توان مدعی شد که شاعر یک زمستان واقعی را توصیف می‌کند و نیز با جرأت می‌توان گفت که در پشت این واقعیت‌، یک حقیقت دیگر نهفته است‌. جالب است که شاعر در هیچ جای شعر، به این نکته تصریح نمی‌کند و این قضاوت را به ما می‌گذارد. شعر «کتیبه‌» از او نیز همین خاصیت را دارد و این چیزی است که مثلاً در «قصه شهر سنگستان‌» نمی‌توان یافت‌. در آن جا شاعر به معنی ضمنی اثر خویش‌، تصریح کرده است‌.

گردآوری مصالح و ابزار بیانی‌
اما این توصیف عینی و واقعی‌، میسر نشده است‌، مگر با تلاش شاعر برای گردآوری هر آنچه در توصیفی از زمستان به کارش می‌آمده است‌. تاریک و غبارآلود بودن راه‌، نفسی که ابر می‌شود، به‌ هم خوردن دندان ها، بلورهای یخ آویزان از درخت ها، لغزنده بودن مسیر، در جیب بودن دست ها، سرخ شدن گوش ها، همه جلوه‌های زمستان است‌. شاعر کوشیده است هرآنچه را در زمستان قابل مشاهده است‌، در این شعر گردآورد. این یک موضوع مهم است که شاعر به تناسب فضایی که ایجاد می‌کند، همه مصالح و ابزار کارش را فراهم کند، در زوایا و جلوه‌های گوناگون موضوع کارش خیره و دقیق شود و بکوشد که از هر یک از این جلوه‌ها بهره‌ای هنری بگیرد.

تخیّل ابتکاری و شفّاف‌
شعر «زمستان‌» فضایی تازه دارد. شاعر از چیزی سخن می‌گوید که در گنجینه شعر کهن ما کمتر نمونه دارد. جالب این است که اخوان‌، دو شعر نیمایی جدّی دربارة فصل ها دارد. یکی درباره پاییز است (باغ من‌) و دیگری درباره زمستان (شعر حاضر). چرا شاعر توصیفی از بهار ارائه نمی‌کند؟ شاید چون دیگر شیره این موضوع کشیده شده است و کمتر می‌توان در این موضوع حرف تازه‌ای گفت‌. (1) ولی زمستان‌، موضوعی است نسبتاً دست‌نخورده و این خود به قدرت شاعر در تصویرگری‌، می‌افزاید.

ملاحظه می‌ کنید که سراینده در این شعر، می‌کوشد یک فضای اختصاصی ایجاد کند و این‌، خود امکان کشف های تصویری را فراهم می‌آورد. می‌پذیرم که اخوان شاعری بسیار تصویرساز نیست‌، ولی با این هم چون به فضاهای خاص می‌گراید، از آن ها تصویرهایی تازه استخراج می‌کند. تصویرهای شعر اخوان اندک‌اند، ولی غالباً شفّاف و عینی و حاصل کشف شاعر.

در این شعر نیز در هیچ جایی شاعر تصویرهایی ذهنی‌، کلّی و متزاحم نیاورده است‌. کوشیده ‌است در جلوه‌های ملموس فصل زمستان خیره شود و با بیان هنری آن ها، شعر را عینیت تمام ببخشد. بر هم خوردن دندان را صحبت سرما و دندان دانستن‌، یک مجاز زیباست و در عین حال‌، بسیار عینی و ملموس‌. همین‌گونه است تشبیه درختان زمستان به اسکلت های بلورآجین و تشبیه سرخی شفق به گوش سرما برده‌.

یک نکته جالب و قابل یاد کرد در اینجا، تشبیه «شخص لرزان‌» به «موج‌» است‌. چرا شاعر نگفته است «میهمان سال و ماهت پشت در چون بید می‌لرزد»؟ شاید از آن روی که لرزیدن بید به سبب تکرار بسیارش در زبان محاوره‌، دیگر نقش تصویری‌اش را از دست داده و به واقع به یک هنجار بدل شده است‌. این قضیه بسیار اتفاق می‌افتد که یک تشبیه قوی‌، بر اثر تکرار بسیار، خاصیت القایی خود را می‌بازد و چه بسا یک تشبیه نه‌چندان قوی ولی تازه‌، تأثیر بیشتری از آن دارد. وقتی بگویند «او مثل بید می‌لرزد» ما شاید دیگر یک بید لرزان را در ذهن مجسّم نکنیم‌، ولی اگر بگویند «او مثل موج می‌لرزد» این تجسّم زودتر رخ می‌دهد.

ابر تگ‌ها: نقد شعر اخوان ثالث

اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 1775
  • نويسنده: fsheida
  • تاريخ: 5 مرداد 1388
5 مرداد 1388

ذرات طــــلائی- 60 سخن از بزرگان اروپا- ترجمه ی : فرزانه شیدا

دسته بندی: ⥀ سخن بزرگان

###### ذرات طــــلائی #######
ذرات طــــلائی- 60 سخن از بزرگان اروپا- ترجمه ی : فرزانه شیدا

60 سخن از بزرگان اروپا
انتخاب و ترجمه ی : فرزانه شیدا
ماخذ محقق : کتابها:
***- کلماتی که زندگی می کنند
(ord som lever)
نویسنده: مارگارته بُونه ویه
margarete bonnevie
أود یان هولن
codd johan holen
####- چیزهائی که میشود اینگونه گفت!!!
**** den som kunne sagt sånn ****
مترجم: فرزانه شیدا farzaneh sheida

درباره کتابها :

نخستین کتاب :کلماتی که زندگی می کنند.

این کتاب شامل چهارصد (400) جمله ازحُکما و بزرگان نروو و سایر کشورهای جهان می باشدکه شامل 10 بخش میگردد که هشت بخش آن به هشت(8) زبان زنده دنیا ترجمه گردیده است که عبارتند از:

( انگلیسی نرووی آلمانی سوئدی دانمارکی.ایتالیائی.فرانسه ولاتین)

و بخش نهم(9) مشتمل از ضرب المثلهای متداول اروپائی و در آخرنام نویسندگانی است که به زبان نرووی :این "ذُرّت های طلائی" یا به زبان ما " جملات طلائی"

از بزرگان را بیان کرده اند
*
کتاب دوم: آنچه که میشود اینگونه گفت!!!

*نویسنده:أود یوهان هولن
که شامل بخشهای مختلفی در زمینه های مختلف:
احتماعی سیاسی ورزشی هنری وغیره میباشد و بیشترین جملات از این کتاب ترجمه گردیده است و مترجم با در نظر گرفتن دین, آداب ,سنت وفرهنگ جامعه کلماتی را برگزیده است که مغایر با شئونات اسلامی ,اخلاقی و اجتماعی ما نباشد!!!
 امید که از این "کلمات طلائی"
استفاده برده و مترجم قادر بوده باشد که اصطلاحات وکنایایت و مفهوم اصلی عبارات فوق را به شیوه ای قابل قبول طبع همگان با این اثر منتقل کند!
با امید موفقیت همیشگی برای شما در راه زندگی: (فرزانه شیدا)

بخش اول زندگی وعشق:

*
انسان تنها یکبار زندکی میکند درنتیجه , امکان آن بسیار کم خواهد بود که چیزی را دوبار تجربه کند که بیشترین شوق و هیجان را باو میداد!!! لانگه لونینگ
*
مسلم است که در زندگی بسیار ساده تر است که انسان به داخل شهر رفته در رستورانی ساکت وآرام به آسوده گی بنشیندونوشیدنی خود را بآرامی بنوشد در زمانیکه اساس زندگی بر پایهء تلاش جهد وسازنده بنا شده است!!! آریلد نیگوست
*
من فکر میکنم هیچ احساسی رهائی و آزادی بیشتری را به کسی نخواهد داد وقتی که جرأت کنی در زندگی بمانند یک اتومبیل مجدد بچرخی و دور بزنی!!! ماریه بونه ویس
*
زندگی من همواره چون فاجعه ای بوده است که هرگز اتفاق نیافتاده بود !!! أوئستین وویک
*
من احساس میکنم همواره بدنبال چیزی هستم که هرگز نخواهم یافت!!! أوله نوئرر
*
زندگی کوتاه تر از آن است که درتمامی مدت با جدّیت بآن نگاه شود!!!(گاه باید فکر روح ومغز را استراحت داد) أرلین لاگ راید
*
بسیاری افراد زمان زیادی را صرف می کنند تا زندگی خود را بسازند بی آنکه بدانند در این جستجو هرلحظه در حال زندگی کردن هستند!!! پئر بُورتن
*
برای من سفر مانند مجازاتی ست که بخود می دهم در زمانی که زندگی در نگاهم بسیار آزار دهنده و تلخ می شود!!!برگلیوت هوبک هاف
*
پول در تمامی دنیا مانند یک بیماری ویروسی است که مردم دنیا نمی توانند از شر آن خلاص شوند!!!جورج آپنس
*
رابطه من با پول ، این گونه است که من هرگز اهمیتی به آن نمی دهم اینگوارد آمبیورسن
*
برای من همیشه یکسان بوده است که صفرهای روی پول و چک و... در جلوی آن قرار داشته باشد یا در پشت آن !!!(کنایه ای از اینکه پو ل برای من ارزشی ندارد!!!) تور أرلینگ استاف

*
برای من بزرگترین مسئله دو جانبه در زندگی این است که عاشق کسی باشم که عاشقانه دوستم دارد! ماریا مُراستُود
*
داشتن یا بدست آوردن کسی آنقدر ها مهم نیست آنچه مهم است این است که عاشقانه یکدیگر را دوست داشته باشند ! اوآ سی دبرِرگ
*
من فکر میکنم همه زندگی رویائی ست از عشق! أوله پاسه
*
من میدانم که من زیباترین عشق خود را در یک کتابخانه ملاقات خواهم کرد! هاوارد سیلته
*
در زندگی هیج چیز مهم تر از این نیست که با قلب خود در صلح باشی نینا کارین مونسن
*
من هرگز اجازه نخواهم داد پول مانع کاری شود که می خواهم انجام دهم!!! کارستن ایس شن
*
در کار یک سیاستمدار عشق بایدنقطه یا نشانه هر هدف باشد!!! رئول استین
*
این کمکی نیست که تو مداوم کاری را انجام دهی که از عهده ء آن بر میائی مهم این است کاری را بتوانی انجام دهی که تاکنون نمی توانستی و یاد نگرفته بودی!!! بیانجار هُوُف
*
تغییر آن چیزی نیست که می آموزیم آن چیزهائی ست که از دست می دهیم جوستین گاردر
*
دنیا پر از مشکل گشاهائی ست که بدنبال مشکل ها می گردند!!! پئر اسلاکرتس وُوگ
*
انسان نمیتواند کیف پول خود را در قلب خود داشته باشد!!! تئو کوریت زینسکی
*
یک ریاضی دان کسی است که به تنهائی می نشیند وسعی می کند مشکلی را حل کند که حتی خودش هم نمی دانست چنین مشکلی وجود دارد!! آتله سربرگ
*
دانش اقتصادی چیز شیرینی است اما برای اقتصادانان در این معقوله هیچ دینامیت هیجان یا کششی در آن پیدا نمی شود بخصوص در مقابل آنانی که بدنبال رویا و آرزوهای بزرگ می روند و سعی می کنند آنرا انجام داده و کنترل کنند!!!  فرانس ویدربئرگ
*
زندگی کوتاه است اما طولانی ترین چیزیست که در اختیار ما انسانها قرار دارد فررد هاند هاین
*
در تصور من زندگی مانندنقطه ای روشن در تاریکی ست شل استاه
*
این نظر شخصی من است : شاد بودن مهمترین کاری ست که یک انسان می تواند انجام دهد!!! تیرین لیسه
*
اینکه کسی تبهکار اجتماعی باشد مانند این است که هفت سال با کوشش و سختی در دانشگاه تحصیل کرده باشد اما هیچ چیز نیآموخته باشد!!! أوله جیمز اوناستاد
*
در زندگی چشیدن طعم ها تلخی هاست که لذت طعم شیرین را افزون می کند!
*
آن کسی عاقل و باهوش است که در امروز زندگی می کند نه در گذشته و نه در آینده! ؟
*
معلوم نیست انسان تا فردا زنده باشد از این رو در لحظه های حال زندگی تلاش خود را برای زندگی کرده بکار بگیر ! ؟
*
جوان بودن مانند رها بودن در باد است که سریع نیز می گذرد! نیلسه أوله أفته بُرو
*
بسیار سخت است که مرد باشی اما قادر به کوبیدن میخی ساده نباشی! (در کنایه به : کارائی و همت انسانی) پُل گراهاند
*
هر انسان یک جزیره است درمیان دریای عشق و محبت ، که انسانها را بهم وصل می کند! أوسه ریتر ایویدسن
*
کشتن میل ستیزه جوئی در بسیاری زنان کاری بی اثر است و درست مانند آن است که سعی کنی با فشار بادکنکی را در زیر آب نگه داری دوباره بیرون می زند!! ورا هتریکس
*
تعطیلات مانند پیش غذائی از بهشت است!!!! (کنایه ای بر ضرورت تعطیلات در زندکی آدمی) آلکس یوهانسن
*
پیدا کردن شیطان کاری بسیار ساده است کافی ست باطراف خود بنگری کمی نخواهد پائید که اثری از او پیدا خواهی کرد! آندریاس شارت,وورد
*
من خداوند را باور و قبول دارم مشکل اینجاست که آیا او هم مرا قبول دارد؟! أوله پأئوسه
*
در هر یک نفسی که می کشی هم آسمان موجود است هم زمین! لایف أوترسن
*
تا زمانی که احساس می کنم نقاشی ونقش اصلی را نیافته ام به کشیدن ادامه خواهم داد! پئر کلیوا
*
من می توانم زمان زیادی را صرف کنم تنها برای انتخاب رنگ مسواکم ( کنایه از اینکه تفکر برای هر چیزی هر قدر ساده ضروریست)! هیلده هوملُوو
*
سخت ترین مأموریت که گرفتم این بود که پرنده ای را شاد بسازم با وجود داشتن پرنده های در یخچال اینکار بسیار سخت بود!!! فاین هالد
*
در واقعیت امر همهء انسانهای بالغ بمانند کودکانی در پشت نیمکت مدرسه در ماه اگوست(مهر در ایران)هستند! جانیکن إورلاند
*
بسیارند کسانی که قادر به انجام کاری هستند اما نمی توانند بیشتر از این که هستند باشند!!! جاکوب ولمان
*
هیچ دلیلی ندارد شاگردی را عصبانی وپریشان کنیم و سپس به تماشای او بنشینم! ماریا بن ست واگارد
*
هدف زندگی باید براساس این باشد :که درپیری با سلامت از دنیا بروی اما یک عمر قلبی جوان داشته باشی!!! اوسه ریتر اویدسن
*
کلمه مانند آب روان است که براحتی جاری میشود! توالد استول تندبئرگ
*
هرگز کسی که استعداد خوبی در تایپ کردن دارد پروفسور نخواهد شد!!! لوسی اسمیت

*
زندگی آنقدر کوتاه است که بعضی ها فقط میرسند کارهای ضروری خود راانجام دهند!!! فرد هند فاین
*
اگر قرار است انسان روزی تعادل روحی خود را از دست بدهد و بشکند بهتر آن است که در جوانی باشد چرا که بعد از آن محکمتر وقدرتمند تر زندگی خواهیم کرد! آرید هالاند
*
زندگی کردن چون مجموعه ای ست از لایه های زیرین یک سازنده گی عاشقانه ایست که دوباره و دوباره در طول زندگی بازسازی می شود اینرا زمانی باور می کنی که
آنرا امتحان کرده باشی!!! بیورنست یئرن
*
انسان آن چیزی خواهد شد که خود باور دارد! أودنه ساندروُل
*
زندگی زمانی معنا پیدا می کند که آن کارهائی را انجام دهی که جرأت انجام آن را نداشته ای
*
هر چیزی که بیرون از محدوده آبرو باشد جز شکست وتباهی نتیجه ای نخواهد داشت!! سامر سومروم
...و چند ضرب المثل اروپائی:
* همیشه به آنچه می خواهی فکر کن اما در مورد آن کمتر سخن بگو!
*در همه چیز همه چیز هست!!! (ضرب المثل فرانسوی)
ودر ختم کلام : نویسنده کتاب :أود یوهان هولن*: ( آنچه که می شود اینگونه گفت!)
کتاب خود را اینگونه به اتمام می برد که:
کتاب به آخر رسید ولی یادآور سه چیز برای من بوده است و آن اینکه همه خوبی ها در سه چیز است :

alle code ting er tre
1_اینکه من چیزهائی خوبی آموختم که هیچ جوابی برآن پیدا نمی شود!
هلگه توُروُند
2_بهترین چیزهائی که همیشه منظور من بوده است, آرزو می کردم که مد نظرم نبود!!!
فرانس ویندر بررگ
3_وسرانجام اینکه من از حماقت های خود در زندگی پخته شده ام!
الینُور فلور

*****امید در این رهگذر لحظات خوبی را سپری کرده باشید*
به نام او بپایان می برم که شروع همه آغازهاست

فرزانه شـیدا ۱۳۸۶ذرات طــــلائی- 60 سخن از بزرگان اروپا- ترجمه ی : فرزانه شیدا

ابر تگ‌ها: لانگه لونینگ آریلد نیگوست ماریه بونه ویس أوئستین وویک جورج آپنس برگلیوت هوبک هاف أوله پاسه رئول استین جاکوب ولمان أود یوهان هولن هاوارد سیلته نینا کارین مونسن تیرین لیسه پُل گراهاند لوسی اسمیت

اطلاعات مطلب
4 مرداد 1388

شعر یعنی ...

دسته بندی: ⥀ شعر و متون ادبي

شعر یعنی ...

شعر یعنی ، احساس و یک هنر
شعر یعنی ، ردپا و در گذر

شعر یعنی ، قالب و وزن و ردیف
شعر یعنی ، امتیاز و بس حریف

شعر یعنی ، نکته های عارفان
شعر یعنی ، شکوه های عاشقان

شعر یعنی ، خانه در احداث عشق
شعر یعنی ، ریشه در میراث عشق

شعر یعنی ، جانمازی در ادب
شعر یعنی ، هم شگفتی هم عجب

شعر یعنی ، نکته از دل می زند
شعر یعنی ، گفته بیدل می زند

شعر یعنی ، دریایی در زبان
شعر یعنی ، دنیایی در بیان

شعر یعنی ، چکه هایی از درون
شعر یعنی ، آیه هایی از برون

شعر یعنی ، با دل همساز است و بس
شعر یعنی ، با دل همراز است و بس

شعر یعنی ، چشمه هایی از غزل
شعر یعنی ، غنچه هایی از ازل

شعر یعنی ، با ترانه سازگار
شعر یعنی ، با بهانه یادگار

شعر یعنی ، نامه های پر سخن
شعر یعنی ، تازه های این زمن

شعر یعنی ، شعر نو و انجمن
شعر یعنی ، نو بهاری از سخن

شعر یعنی ، تازه از شعر قدیم
شعر یعنی ، شاعران را شد حریم

شعر یعنی ، در لباسی شاد و غم
شعر یعنی ، در عبایی نثر و نظم

شعر یعنی ، طالبانش در صفند
شعر یعنی ، حامیانش باورند

شعر یعنی ، بوسه های فکر من
شعر یعنی ، ناله های بکر من

شعر یعنی ، سازش حرف دلم
شعر یعنی ، حافظ دور و ورم

شعر یعنی ، در کنارش ماهری
شعر یعنی ، در رکابش ( طاهری)
***
میر حمزه طاهری هریکنده ای نوپا

ابر تگ‌ها: شعر یعنی میرحمزه طاهری

اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 1231
  • نويسنده: fsheida
  • تاريخ: 1 مرداد 1388
1 مرداد 1388

اطلس دنیا*(ترانه)

دسته بندی: ⥀ شعر و متون ادبي

www.zavyeh.com
دل من خسته ازین روزای پررنـگ و ریـاسـت

خسته ازبازیچه بودن توی دست آدمـاســت

یعنـی تُواطلس دنیا جائی پیدا نمــیشه

که دل آدماشـم مثـله دل پاک خداست؟؟!!

همه جا رفتم وهر جادل من یه جورشکست

هنوزم هیچ نمیدونم ،دل من مال کجاســت!

یه جائی بایدباشـه تــو دنیامال دل مــن

اونجائیکه قلب من با روزگارش همصـداسـت

اونــجائی که دل بتـونه کـمی آروم بـــگیره

اونجاکه کلام دلـها با کلامـم آشنــــاســـت

انـگاری دنیـای من جدای دنیـای همـه ا سـت

آخـه این "غــریبه" بودن خالی از لطف و صفاست

اونجا که حــرف مـــحبت یه کـلام تازه نیست

اونجائی که عاشقی ، مخصوص قلب آدماست

همـه عــمرم تلف شـــدپی این شــهر غریب

"اما من هر جا میگـردم نمیدونم اون کجاست"؟
سروده ی :فرزانه شیدا

 


ابر تگ‌ها: اطلس دنيا فرانه شيدا

اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 1200
  • نويسنده: fsheida
  • تاريخ: 31 تیر 1388
31 تیر 1388

عصر جدید / سروده ی فرزانه شیدا

دسته بندی: ⥀ شعر و متون ادبي

در خیالی به بلندای امید....حیله ای بود وفریب
 رفتن و جستن آن نام سپید...که به چشم منو تو
 یک کبوتر شد و بر بام پرید ...شرح آزادی انسان افسوس
 در همه شهر ودیار ....از سر بستن پرهائی بود
 که ز قلب منو تو می ر وئید
دل ما زندانی ست ...بر دل عاشق ما بالی نیست
 دست ویران گر این عصرجدید ...بندها بر دل عشاق کشید
 روح آزادهء مارفت بباد....آدمی بی دل و بی عشق دریغ
 همه آن رشتهیپیوندبرید
قرن آزادی انسان افسوس...عشق را ازهمه دلها دزدید
 وبه بیگانه شدن خو کردیم!
 روح ما در خود و در خویش خزید ...و جدا بودن ما
 تا به بیگانگی مادر و فرزند رسید....و کنون آزادیم
 آه ...آری...آزاد...
 تا در این قرن تمدن همگی ..یکه باشیم وغریب
 و هر آن دل که پری باز نمود یا... که در عشق طپید قفسی بیش ندید
بی خبر زآنکه رهائی به دلی ست...که غم خویش نداشت
  غرقه در خویش نبود
  ...از من خویش رهید...
 و به آن گلشن پیوند ز عشقهمچو خورشید دمید
 وبه سحرگاه محبت تابید
سبزی عاطفه را رنگی داد
تا به همراه دل عاشق ما .... به همان گرمی دیروز رسید
 به همان شعله ی عشق ...و به آن پیوندی ، که به آئین وجود
 معنی بودن داد ....و دگر باره به عشق
گرمی و لذت هستی بخشید
 
 
فرزانه شیدا
 

ابر تگ‌ها: عصر جديد فرزانه شيدا

اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 1086
  • نويسنده: fsheida
  • تاريخ: 30 تیر 1388
30 تیر 1388

در پی خویش سروده ی فرزانه شیدا(شعر)

دسته بندی: ⥀ شعر و متون ادبي

کوهساري سنگي در غروبي غمناک
منم اينجا تنها
ملتهب از فرياد
آمدم تا که در اين خلوت سرد
بر سکوت دل خود چيره شوم
آمدم تا که به فرياد بلند
بانک تکرار مراداد زنم
من در اين پيچ و خم سنگي کوه
رو به هرسوي غريب
ناشکيبا از درد
در پي خويش فراوان گشتم
و به نوميدي و ياس
چشمه را آينه خود کردم
ليک آخر ز چه رو
در پي اينهمه فرياد وفغان
گشتني دور خود اندر دل کوه
گر يه اي ملتهب از جوشش درد
همچنان غمگينم همچنان آشفته
و ز بودن خالي
اثري از منه من نيست چرا
در پي چيست که ميگردم من
کوله بارم خاليست از اميدي که مرا راه برد

و من اما مغموم بي هدف سرگردان
همچنان در راهم
و به شب نزديکم
ليک اين خاکي کوه
اينهمه سردي و دل سنگي او
رنگ خاکستري چهره ی او
سبزي بودن را
از دل پر طپشم مي دزدد
و سکوتش گوئي بر فغان دل من ميخندد
از منه من اثري نيست ولي
در من اما طپشی بيهوده ست
در تلاشي مغموم
رفتن و جستن خويش
و من آخر ز چه رو همچنان در راهم
با کدامين شوقي راه شب مي پويم
کوله بارم خاليست از اميدي که مرا راه برد

ف.شيدا 1374

ابر تگ‌ها: در پي خويش فرزانه شيدا

اطلاعات مطلب
30 تیر 1388

نیست هیچ بارانی اینجا ....... بندر نمی بارد

دسته بندی: ⥀ شعر و متون ادبي

بندر چرا نمی بارد

*** نیست هیچ بارانی اینجا ***
در کنار پنجره
من
حسرت یک قطره باران
آسمانی گرم و روشن
ابر ها
در کوچ فردا
با وجودش در زمستان
آرزوی نم نم آن
بس نگاهها آسمانی
نیست هیچ بارانی اینجا
با وجود باد خشمگین
شهر پیدا نیست هر جا
گرد و خاک هم در هوایش
می پرند
حیران و ویران
در خیالم
با نگاهش
نم نم باران چه زیبا
تا بشوید شهر تشنه
نیست هیچ بارانی اینجا
موج
در ساحل چه زیبا
می نشیند روی سنگها
قایق صیاد را او
می برد
در خواب و رویا
ماهیان رنگ رنگش
در دل دریا فراوان
منتظر
از ریزش آن
نیست هیچ بارانی اینجا
 
میر حمزه طاهری هریکنده ای(نوپا)


ابر تگ‌ها: نیست هیچ بارانی اینجا مير حمزه طاهري

اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 1078
  • نويسنده: fsheida
  • تاريخ: 29 تیر 1388
29 تیر 1388

به *شیدائی کسی *فرزانه ات نیست

دسته بندی: ⥀ شعر و متون ادبي

" به شیدائی کسی فرزانه ات نیست "

برودیگر مرا حرفی بلب نیست
دلم میمیرد اما بر تو تب نیست

برو کین ساحل ما موج غمهاست
مرا طوفان غم در سینه برپاست

بروحتی نمیگویم که بازآ
نمیجویم ترا دیگر بفردا

برو دیگر نمیگیرم نشانت
زخاطر میبرم آن دیدگانت

مرا از اوج عشق وشور وشادی
 فرو بردی به قعرنامرادی
 
مرا از آن بلندای محبت
رساندی تا سیاهی های محنت

کنون همچون غریقی کنج ساحل
فتادم از غمت غمگین وبیدل

مرا این عاشقی تا غم کشانده
ولی حرفی دگر بر لب نمانده

اگر این تک نفس هم بی تو سرشد
بدان عشق توهم از سر بدر شد

کنون دیگر برو حرفی مرا نیست
خدای ما ...زقلب ما جدا نیست

خود او درمان کند اندوه دل را
اگرچه مانده ام غمگین وتنها

چو نومیدی بدیدم از تو هم نیز
دگر صبرم شده از غصه لبریز
 
برو دیگر نمی خواهم بمانی
ولی بایدفقط اینرا بدانی:
 
کسی هرگز چو من دیوانه ات نیست
به شیدائی کسی فرزانه ات نیست
 
برو با قلب ما هم بی وفا باش
توهم چون دیگران جور وجفا باش
 
برو این زندگی را جستجو کن
تمام زندگی را زیر ورو کن
 
برو از کف بده این قلب ما را
نمی یابی چومن دیگر بدنیا
 
کنون با قلب ویران همنشینم
دگر با هجر تو خلوت نشینم
 
ترا از سوز قلبم با خبر نیست
 ولی دل را شکستن هم هنر نیست!
 
بروکس همچومن دیوانه ات نیست
به شیدائی کسی فرزانه ات نیست .


۱۳ فروردین ۱۳۸۷
 
۱۹آپریل 2008
 
سروده فـــرزانه شـــیدا

ابر تگ‌ها: به شیدائی کسی فرزانه ات نیست

اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 1375
  • نويسنده: fsheida
  • تاريخ: 29 تیر 1388
29 تیر 1388

------((¯`''·.¸ سخنان بزرگمردان گیتی ¸.·''´¯))------

دسته بندی: ⥀ سخن بزرگان

دیوان که فرمانروا و دست دراز شدند سخن از نیکی را هم باید مانند راز گفت . فردوسی خردمند

چنین گفت رستم به اسفندیار که کردار ماند ز ما یادگار . فردوسی خردمند

ا گر جانبازی جوانان ایران نباشد نیروی دهها نادر هم به جای نخواهد رسید . نادر شاه افشار

خردمندان و دانشمندان سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود . نادر شاه افشار

آرزو ریشۀ حیات ماست . اگرچه این ریشه حیات ما را به تدریج می سوزاند . ولی همین ریشه مایۀ زندگی است . نیچه

شاید من بهتر می دانم که چرا بشر تنها حیوانی است که می خندد.تنها انسان است که به شدت رنج می برد و مجبور است خنده را بیافریند. نیچه

برای ماندگاری ، رویایی جز پاکی روان نداشته باش . اُرد بزرگ

آنگاه که شب فرا رسید و همه پدیدگان فرو خُفتند ابردریاها (اقیانوسها) به پا می خیزند،آیا تو هم بر می خیزی ؟ اُرد بزرگ

دوست بدارید لیکن عشق را به زنجیر بدل نکنید . جبران خلیل جبران

حیات درختان در بخشش میوه است . آنها می بخشند تا زنده بمانند ، زیرا اگر باری ندهند خود را به تباهی و نابودی کشانده اند. جبران خلیل جبران

مردان شجاع فرصت می آفرینند ترسوها و ضعفا منتظر فرصت می نشینند . گوته

زیبایی ناپایدار و فضیلت جاودانه است . گوته

مهم ترین کار ما این نیست که ببینیم در دور دستهای مبهم و ناپیدا چه چیز هایی و جود دارد . کار ما این است که به آنچه آشکارا در پیش رو داریم بپردازیم . وینستون چرچیل

خوردن کلمات مرا به سوء هاضمه دچار نکرده است . وینستون چرچیل

مراقب باشید چیزهایی را که دوست دارید بدست‌آورید وگرنه ناچار خواهید بود چیزهایی را که بدست آورده‌اید دوست داشته‌باشید. جرج برنارد شاو

انقلاب ستمدیدگان را آزاد نمی کند تنها استثمارگران را عوض می کند. برنارد شاو

فرق انسان و سگ در آنست که اگر به سگی غذا بدهی هرگز تو را گاز نخواهد گرفت. تولستوی

همه می‌خواهند بشریت را عوض کنند ، دریغا که هیچ کس در این اندیشه نیست که خود را عوض کند. تولستوی

هرچه اکنون هستیم محصول افکاری است که سابقا داشته ایم و حالا داریم .پاستور

تمدن، تنها زاییده اقتصاد برتر نیست، در هنر و ادب و اخلاق هم باید متمدن بود و برتری داشت. لویی پاستور

اهمیتی ندارد که از کجا آمده اید ، مهم این است که به کجا می روید . برایان تریسی
داشتن اهداف روشن و از پیش تعیین شده برای پیش رفت و موفقیت مطلقا ضروری است .برایان تریسی

چه نشانی از بد اندیش بجاست ؟ هیچ . اُرد بزرگ

بخشش زودگذر توانگران بر تهيدستان تلخ است و همدردي نمودن نيرومندان با ناتوانان، بی ارزش. چرا كه يادآور برتری آنان است . جبران خلیل جبران

جهان هیولای انرویست که آغاز و پایان ندارد وتنها خود را دگرگون می سازد. فريدريش ويلهلم نيچه

خرسندترین آدم کسی است که دل از مهر و موافقت گردان سپهر برگیرد . بزرگمهر بختگان

آدمی می تواند بارها و بارها به شیوه های گوناگون قهرمان شود . اُرد بزرگ

اگر حرکت و تلاش با زندگی همراه نباشد ، آنگاه زندگی بدرستی ظلمتی است مرگبار . جبران خلیل جبران

حقیقت نیازمند نقد است نه ستایش . فريدريش ويلهلم نيچه

سخنهای بلند و نیکو را فراموش مکن که سخن بر تخت شاهی تاج است . بزرگمهر بختگان

اگر دست تقدیر و سرنوشت را فراموش کنیم پس از پیشرفت نیز افسرده و رنجور خواهیم شد . اُرد بزرگ

------((¯`''·.¸ سخنان بزرگمردان گیتی برگرفته از سايت www.zavyeh.com ¸.·''´¯))------ 

 

چه بسيارند گل هايی كه از زمان زاده شدن بويی برنياورده اند! و چه بسيارند ابرهای سترونی كه در آسمان گرد هم آمده،اما هيچ دری نمی افشانند . جبران خلیل جبران

باری ؛ بدترین چیز خرداندیشی ست. به راستی ؛ شرارت به که خرداندیشی! فريدريش ويلهلم نيچه

گیتی همه فسانه و باد است ، و آنچه بر آدمی می گذرد سراسر خواب و خیال را ماند ، آنچنانکه آدم وقتی از خواب بیدار می شود از آنچه به خواب دیده اثر نمی یابد ، تلخیهای و شیرینی های زندگی نیز پایدار نمی ماند . بزرگمهر بختگان

آنکه پیاپی سخنتان را می برد ، دلخوش به شنیدن سخن شما نیست . اُرد بزرگ

کوه در چشم کسی که از دامنه آن صعود می کند ، جلوه گرتر و کبریایی تر است تا به چشم کسی که از دور آن را می نگرد . جبران خلیل جبران

دوست می دارم خوارشمارندگان بزرگ را ؛ زیرا که پاس دارندگان بزرگ اند و خدنگ های اشتیاق به سوی کرانه ء دیگر. فريدريش ويلهلم نيچه

خردمندی که بخشنده و دانشور و دادگر و نواده باشد هرگز بد خو نمی شود . بزرگمهر بختگان

اندیشه و انگاره ای که نتواند آینده ای زیبا را موده دهد ناتوان و بیمار است . اُرد بزرگ

خون تو و خون من عصاره ای است که از روز ازل برای رویاندن درخت آسمانی ( در آن سوی طبیعت ) آماده شده است . جبران خلیل جبران

آموزه ای پدید آمد و باوری در کنارش : همه چیز پوچ است ؛ همه چیز یکسان ؛ همه چیز رو به پایان ! . فريدريش ويلهلم نيچه

مردم خوش منش خویشتن دار همیشه در نظر همگان گرامی اند . بزرگمهر بختگان

خود را قربانی کنيم بهتر است تا ديگران را "گاندی

اگر هدف روح ما یک پارچه شدن باشد ، پیوسته شرایطی را فرا می خوانیم که برای دستیابی به این ویژگی بدان نیاز داریم. هرچه بخشهای بیشتری از وجود خود را پذیرا و مالک شویم ، افراد سالمتر و مناسب تری در زندگی ما پدیدار می گردند . دبی فورد



سی شعاع به سوی میله چرخ تقرب می جویند

اما تهی میان آنهاست

که ارابه را به حرکت در می آورد

ک وزه های سفالی را با گل می سازند

اما تهی درون آنهاست

که کاربردشان را تعیین می کند

خانه، در و پنجره های بسیار دارد

اما تهی دورن آن است

که سکونت را ممکن می سازد

وجود امکانات بسیار می دهد

اما از طریق نه - وجود است

که از آنها استفاده می توان کرد . لائو تسه

از ديروز بياموز. براي امروز زندگي کنو اميد به فردا داشته باش . آلبرت انيشتن

بيشترين تأثير افراد خوب زمانى احساس مى شود كه از ميان ما رفته باشند. امرسون

براي اداره كردن خويش ، از سرت استفاده كن . براي اداره كردن ديگران ، از قلبت . دالايي لاما


ابر تگ‌ها: فردوسی خردمند نادر شاه افشار نیچه جبران خلیل جبران اُرد بزرگ گوته وینستون چرچیل برنارد شاو لویی پاستور فريدريش ويلهلم نيچه آلبرت انيشتن لائو تسه گاندی امرسون